به نام خدا
.
از داغ تو دلسردی زندان شدهام من
آبادترین خانهٔ ویران شدهام من
.
از زردی دلکندن تو برگ خزانم
دلتنگ تن سبز بهاران شدهام من
.
آواز سخن گفتن تو عطر خدا داشت
اعجاز تو دیدم که مسلمان شدهام من
.
در دربهدری شهره و چون باد و نسیمم
بیتابتر از نمنم باران شدهام من
.
گفتند که عشق است همان مایهٔ هستی
با عشق ولی قاتل این جان شدهام من
.
سوزاند مرا شمع تو لیکن گلهای نیست
پروانهٔ محتوم بهپایان شدهام من
.
آن رعیت بیکار و کسم در دهِ دنیا
که عاشق تک دختر سلطان شدهام من
.
امّید که یک روز تو را باز ببینم
جانا نکنی رد، که پریشان شدهام من
.



