طرفداری- بازنده امروزمان تیم ملی ایتالیا در جام جهانی 2010 است که با به عنوان مدافع عنوان قهرمانی، نتوانست از گروه خود صعود کند. 

قبل از حادثه

جام جهانی ۲۰۱۰ برای آتزوری قرار بود یک تور پیروزی باشکوه، یک رژه مقتدرانه و امتداد پادشاهی بلامنازع آن‌ها بر مستطیل سبز باشد. ایتالیا با تاج و تخت قهرمانی جهان، غرور برخاسته از شب تاریخی برلین در سال ۲۰۰۶، و ستاره‌های طلایی بر سینه، پا به آفریقای جنوبی گذاشته بود. فدراسیون فوتبال ایتالیا، مارچلو لیپی، ژنرال کهنه‌کار و معمار آن قهرمانی افسانه‌ای را بار دیگر به نیمکت فراخوانده بود تا با اتکا به اسکلت همان تیم قهرمان و نام‌هایی چون فابیو کاناوارو، جی‌جی بوفون، آندره‌آ پیرلو، جانلوکا زامبروتا، جنارو گتوزو و... جادوی خود را تکرار کند.

قرعه‌کشی مسابقات، هدیه‌ای آسمانی به نظر می‌رسید؛ گروهی شامل پاراگوئه، نیوزیلند (تیمی متشکل از بازیکنان نیمه‌حرفه‌ای) و اسلواکی. این گروه روی کاغذ بیشتر شبیه به یک زنگ تفریح برای گلادیاتورهای ایتالیایی بود تا یک چالش جهانی. تیتر روزنامه‌های رم و میلان از صعودی بی‌دردسر و آماده‌سازی برای نبردهای بزرگ‌تر در مراحل حذفی خبر می‌دادند. هیچ‌کس در جهان فوتبال، حتی در بدبینانه‌ترین کابوس‌هایش، تصور نمی‌کرد که این قرعه رویایی، مسلخی تاریک برای بلعیدن تمام غرور لاجوردی‌پوشان باشد و قهرمان جهان در برابر چشمانی مبهوت، به تیمی بی‌دفاع و فرتوت تبدیل شود.

بعد از حادثه

اما مستطیل سبز با بی‌رحمی تمام، غرور کورکننده آتزوری را به صلابه کشید. کابوس با مصدومیت زودهنگام جانلوئیجی بوفون در همان بازی اول آغاز شد و پایه‌های لرزان خط دفاعی پیر ایتالیا را نمایان کرد. پس از دو تساوی تحقیرآمیز و ناامیدکننده ۱-۱ برابر پاراگوئه و نیوزیلندِ گمنام، فاجعه هنوز کامل نشده بود. ایتالیا برای صعود تنها به یک تساوی در بازی آخر مرحله گروهی نیاز داشت، اما پرده نهایی و خونین این تراژدی در ورزشگاه الیس پارک ژوهانسبورگ رقم خورد؛ شکست ویرانگر و دراماتیک ۳-۲ مقابل اسلواکی.

در آن دقایق شوم، در حالی که فابیو کاناوارو، برنده توپ طلای ۲۰۰۶، همچون سایه‌ای بی‌روح از گذشته‌اش اشتباه می‌کرد و بهت‌زدگی فابیو کوالیارلا که شاید گل مردودش می‌توانست سرنوشت را تغییر دهد، قلب ایتالیا را می‌خراشید، لنز دوربین‌ها قاب تکان‌دهنده‌ای را ثبت کردند: مارچلو لیپی. مردی که روزگاری نماد پیروزی مطلق و استراتژی بی‌نقص بود، با دستانی که محکم به سینه گره زده بود، در کنار زمین ایستاده و همچون تندیسی از جنس استیصال و بهت، فروپاشی تدریجی تیمش را تماشا می‌کرد.

 نگاه سرد، یخ‌زده و بی‌روح لیپی در آن لحظات، نگاه پادشاهی بود که می‌دید شمشیر سربازان پیرش زنگ زده، قلعه‌اش در حال سوختن و امپراتوری‌اش در حال غارت شدن است. او در سکوتی مرگبار، تاوان وفاداری بیش از حد به سربازان خسته‌اش را پس می‌داد. ایتالیا، فاتح بلامنازع جهان، با کسب تنها ۲ امتیاز در قعر جدولی قرار گرفت که قرار بود پلکان صعودش باشد.

سوت پایان بازی، تنها اعلام حذف ایتالیا نبود، بلکه ناقوس مرگ یک نسل طلایی و پایان یک عصر باشکوه بود. تصویر لیپیِ دست‌به‌سینه در کنار زمین که سپس به سوی رختکن فرار می‌کند، در میان جشن و پایکوبی اسلواک‌ها و اشک‌های بی‌امان فابیو کوالیارلا، برای همیشه به نماد یکی از تلخ‌ترین، سنگین‌ترین و غیرمنتظره‌ترین سقوط‌های تاریخ فوتبال ایتالیا تبدیل شد؛ روزی که ناقوس‌ها در رم به صدا درنیامدند، زیرا قهرمان جهان نه با شمشیر پادشاهان بزرگ، که به دست سربازانی گمنام قطعه‌قطعه شده بود.