طرفداری- بازنده امروزمان نه یک تیم یا یک بازیکن، بلکه فرهنگ بی‌رحمی است که نتوانست اشتباه یک جوان در زمین فوتبال را تاب بیاورد. 

قبل از حادثه

کلمبیای جام جهانی ۱۹۹۴، تیمی معمولی نبود؛ آن‌ها تجسم جادوی ناب و رقص مرگبار آمریکای جنوبی در مستطیل سبز بودند. نسلی طلایی که آرژانتین را در بوئنوس آیرس با ۵ گل در هم کوبیده بود و حتی پله، اسطوره بی‌بدیل تاریخ فوتبال در اظهار نظری قابل توجه، آنان را مدعی اصلی فتح جهان می‌دانست!

در قلب دفاع این تیم، آندرس اسکوبار با صلابتی مومنانه ایستاده بود؛ مردی که به خاطر اخلاق و بازی‌خوانی هنرمندانه‌اش، «ال کابایرو» (نجیب‌زاده) لقب داشت. اما در پس این شکوه مسحورکننده فوتبالی، سایه شوم و سنگین کارتل‌های مواد مخدر، تهدیدهای مرگبار و شرط‌بندی‌های خونین زادگاهشان، بر اردوی تیم خیمه زده بود. بازیکنان کلمبیا دیگر نه برای افتخار، که گویی در میدانی مین‌گذاری‌شده برای زنده ماندن می‌جنگیدند. در نبرد سرنوشت‌ساز مقابل آمریکایِ میزبان، کلمبیا با استرس و وحشتی پنهان در ساق‌هایش پا به میدان گذاشت؛ زمینی که قرار بود محراب افتخارشان باشد، در حال تبدیل شدن به قربانگاهی تاریک بود.

بعد از حادثه

در دقیقه ۳۴ دیدار مقابل ایالات متحده آمریکا طی رقابت‌های دور دوم مرحله گروهی جام جهانی ۱۹۹۴، ناقوس کلیسای مرگ به صدا درآمد. ارسالی زهرآگین از جناح چپ، آندرس را به یک واکنش غریزی وادار کرد. او با تمام وجود تکل زد تا منجی دروازه باشد، اما توپ با بی‌رحمی تمام، استوک‌های او را بوسید و با فریبی تلخ، در قعر دروازه خودی آرام گرفت. زمان از حرکت ایستاد و جهانِ آندرس در کسری از ثانیه فرو ریخت.

اسکوبار روی چمن‌های ورزشگاه «رز بول» پاسادنا افتاد، غلتید و سپس با زانوانی سست و قامتی درهم‌شکسته بر زمین نشست. دستانش را حائل بدنش کرد و با نگاهی خیره، مبهوت و یخ‌زده به نقطه‌ای نامعلوم در زمین زل زد. او در آن لحظه، تنها بازیکنی نبود که به اشتباه گل به خودی زده است؛ او گویی در آن نگاه تهی، آینده‌ی خونین خود را می‌دید.

آندرس در آن لحظه‌ی نشستن بر زمین، وزن تمام وحشت‌ها، جنون و تهدیدهای وطنش را بر شانه‌های نحیف خود احساس می‌کرد و می‌دانست این لغزش در سرزمینی که قانونش با باروت نوشته می‌شود، تاوانی بس سنگین‌تر از حذف ورزشی دارد. کلمبیا در عین شایستگی، در مرحله گروهی حذف شد و نجیب‌زاده، با شجاعتی تراژیک به قلب تاریکی در مدلین بازگشت. چند روز بعد، ۶ گلوله در تاریکی شب به زندگی او پایان داد و قاتل با شلیک هر گلوله، فریاد شوم «گل» سر داد.

 تصویر آندرسِ نشسته بر چمن با پیکری ویران، دیگر تنها قاب یک اشتباه فوتبالی نیست؛ بلکه مرثیه‌ای ابدی است برای قدیسی که گناه یک ملتِ آلوده به خشونت را یک‌تنه به دوش کشید و با خون بی‌گناهش، معصومیت از دست رفته فوتبال را تا ابد سوگوار کرد.