طرفداری- بازنده بسیار بزرگ امروزمان، دیگو مارادونا و تیم ملی آرژانتین در جام جهانی 1990 است.
قبل از حادثه
جام جهانی ۱۹۹۰ در ایتالیا، بیش از آنکه آوردگاه ملتها باشد، صحنه جنگ داخلی یک امپراتوری بود. در یک سو، شمال ثروتمند و مغرور ایتالیا قرار داشت و در سوی دیگر، جنوب فقیر و تحقیرشده که پادشاهی بیرقیب بر آن حکومت میکرد: دیگو مارادونا که روح این جام را به تسخیر خود درآورد. او که باشگاه ناپولی را از گمنامی به قله اسکودتو رسانده بود، برای اهالی ناپل یک پیامبر و یک فرمانده به حساب میآمد.
تقدیر در نیمه نهایی، ارتش آرژانتین را به فرماندهی دیگو، در مقابل لژیون*های ایتالیا و در خاک مقدس ناپل قرار داد. مارادونا پیش از بازی، رعایای خود را فراخواند: «ایتالیا ۳۶۴ روز سال شما را فراموش میکند و به شما توهین میکند، اما امروز از شما میخواهد برایش هورا بکشید. من ۳۶۵ روز سال ناپلی هستم.»
این یک شکاف عمیق بود. ورزشگاه سنپائولو در شب بازی، میان وفاداری به پادشاه و تعصب به میهن، دو پاره شد. آرژانتین در ضیافت پنالتیها پیروز شد، اما این پیروزی، حکم تبعید پادشاه را صادر کرد. دیگو با حذف ایتالیا، از قدیس محبوب ناپل، به «دشمن ملت» و «خائن» در چشم تمام ایتالیا بدل شد. او برای نبرد نهایی در رم، پا به قلب امپراتوریای میگذاشت که برای محاکمه و مجازاتش لحظهشماری میکرد.
بعد از حادثه
ورزشگاه المپیک رم، یک استادیوم فوتبال نبود؛ یک کولوسئوم مدرن به حساب میآمد که برای تماشای سقوط گلادیاتور شورشی آماده میشد. از لحظهای که سرود ملی آرژانتین نواخته شد، فریادهای کر کننده و سوتهای بیش از هفتاد هزار تماشاگر ایتالیایی، رای اولیه دادگاه را صادر کرد: «محکوم». مارادونا با چشمانی که از آن خشم و آتش میبارید، زیر لب به آنها ناسزا میگفت. این دیگر نبرد آرژانتین و آلمان نیست؛ این را نبرد دیگوی تنها در برابر یک امپراتوری خشمگین بدانید.
بازی، نمایشی از یک انتقام سازمانیافته بود. آرژانتینِ خسته، تنها به اراده و نبوغ پادشاه مطرودش تکیه داشت. اما در دقیقه ۸۵، چکش قاضی فرود آمد. یک پنالتی مشکوک، یک حکم نهایی که از پیش نوشته شده بود. آندریاس برمه توپ را به تور دروازه چسباند و سوت پایان، ندای آغاز مراسم تحقیر آلبی سلسته را به گوش میرساند.
خدای فوتبال، وسط جهنم رم فرو ریخت. در محاصره شادی آلمانها و نفرین ایتالیاییها، تنها ایستاد و گریست. این اشکها، مرثیه شکست در یک فینال نبود؛ این فریاد بیصدای یک فرمانده بود که دشمن بر او چیره شد. این اشکِ پادشاهی بود که تاجش را نه در نبردی عادلانه، که در یک محاکمه نابرابر از سرش ربوده بودند.
تصویر مارادونا که با صورتی خیس از اشک و نفرتی مقدس در چشم در زمین ایستاده و سپس مدال نقره را همچون نشان حقارت پس میزد، تبدیل به نماد ابدی یکی از سیاسیترین و تلخترین شبهای تاریخ فوتبال شد. آن شب در رم، ایتالیا نه قهرمانی آلمان، که سقوط دشمن شماره یک خود را جشن گرفت.
*بزرگترین واحد نظامی ارتش روم باستان



