فرانسه با پیروزی ۴–۱ برابر نروژ شبی را پشت سر گذاشت که تقریباً همه‌چیز طبق برنامه پیش رفت؛ فشار زودهنگام فرانسوی‌ها، هت‌تریک عثمان دمبله و حتی مهار یک ضربه پنالتی در نیمه دوم. نروژ البته با ترکیبی متفاوت وارد زمین شد؛ استوله سولباکن در تصمیمی محافظه‌کارانه بسیاری از ستاره‌های اصلی از جمله ارلینگ هالند و مارتین اودگارد را روی نیمکت گذاشته بود. فرانسه اما از همان دقایق نخست ابتکار عمل را در دست گرفت و خیلی زود به گل رسید؛ دمبله در یکی از ضدحمله‌های سریع فرانسوی‌ها توپ را به گوشه دروازه فرستاد و شبی را آغاز کرد که در نهایت با هت‌تریک او به پایان رسید. با این حال، نتیجه بازی فقط یک اتفاق فوتبالی نبود. از زاویه‌ای دیگر، این مسابقه یادآور مقایسه‌ای جالب هم بود: فرانسه در فوتبال با وفور استعداد انسانی روبه‌روست و نروژ در اقتصاد با وفور منابع طبیعی. مسئله در هر دو جا یک چیز است؛ مدیریت این وفور.

در اقتصاد، سال‌هاست روشن شده که رشد و توسعه فقط از انباشتِ صرف سرمایه فیزیکی حاصل نمی‌شود؛ کیفیت نیروی انسانی و سرمایه انسانی نیز نقشی کلیدی ایفا می‌کند. تفاوت میان موفقیت پایدار و غیر پایدار، نه فقط در تعداد استعدادها، بلکه در توانایی سازمان‌دهی، آموزش و تبدیل این استعدادها به نیروی کار ماهر و سازگار با سیستم است. فوتبال فرانسه دقیقاً بر همین منطق بنا شده است. این کشور فقط بازیکن زیاد تولید نمی‌کند، بلکه بازیکنِ آموزش‌دیده، تاکتیکی و هماهنگ با یک سیستم حرفه‌ای می‌سازد. تفاوت میان صرف وفور استعداد و موفقیت مستمر، درست در همین نقطه شکل می‌گیرد.

فرانسه سال‌هاست یکی از قدرت‌های پایدار فوتبال جهان است؛ قهرمان جام جهانی ۱۹۹۸ و ۲۰۱۸ و نایب‌قهرمان ۲۰۰۶ و ۲۰۲۲. این تداوم فقط حاصل حضور چند ستاره در یک نسل خاص نیست. فوتبال فرانسه بر شبکه گسترده آکادمی‌ها و نظام استعدادیابی استوار است؛ جایی که استعدادها در یک مسیر آموزشی و حرفه‌ای پرورش پیدا می‌کنند و نسل‌های تازه بازیکنان پیوسته وارد فوتبال حرفه‌ای می‌شوند.

در نقطه مقابل، نروژ کشوری است که در اقتصاد با نوع دیگری از وفور منابع روبه‌روست: منابع طبیعی، به‌ویژه نفت. بسیاری از کشورهایی که با چنین وفوری مواجه می‌شوند گرفتار نفرین منابع یا همان بیماری هلندی می‌شوند. اما نروژ با ایجاد صندوق ثروت ملی و قواعد مالی سختگیرانه تلاش کرده است درآمدهای نفتی را به دارایی بلندمدت تبدیل کند و اثر نوسان‌های اقتصادی را مهار کند.

نمونه مقابل این ماجرا را می‌توان در فوتبال برزیل دید؛ کشوری که شاید بزرگ‌ترین ذخیره استعداد فوتبالی جهان را در اختیار دارد. فوتبال برزیل همیشه پر از ستاره بوده است؛ از پله و روماریو تا رونالدو، رونالدینیو و نیمار. با این حال، وفور استعداد همیشه به معنای تداوم موفقیت نبوده است. تیمی که در سال ۲۰۰۲ قهرمان جهان شد، آخرین قهرمانی برزیل در جام جهانی را رقم زد و از آن زمان تاکنون این کشور حتی به فینال هم نرسیده است. شکست سنگین ۷ بر ۱ برابر آلمان در جام جهانی ۲۰۱۴ با میزبانی برزیل نیز نمادی از همین واقعیت بود: استعداد خام فراوان، اما بدون نظام مولد و پایدار.

اقتصاد و فوتبال هر دو یک درس مشترک دارند: وفور منابع، اگر به نظم و ساختار تبدیل نشود، می‌تواند به همان اندازه دردسرساز باشد که کمبود آن.

کفارهٔ شراب‌خوری‌های بی‌حساب

هشیار در میانهٔ مستان نشستن است

 

صائب تبریزی