کاروانی شکر از مصر به شیراز آید. مصر در ادبیات فارسی، از روزگار سعدی تا امروز، با طعم شیرینی و وعده همراه بوده است. اما در فوتبال، همهچیز همیشه آنطور پیش نمیرود که شعر وعده میدهد. سهم ایران از این دیدار، نه شیرینی، که مجموعهای از لحظههای پرفشار، تصمیمهای محل بحث و صحنههایی بود که نشان میداد فوتبال، مثل جهان واقعی، همیشه بخشی دارد که در هیچ مدل دقیقی جا نمیشود.
بازی ایران و مصر از آن مسابقههایی بود که نمیشود فقط با نتیجه یا چند موقعیت گل توضیحش داد. در طول نود دقیقه، هم شوک داشت، هم تردید، هم مسئله تصمیمگیری. یک پنالتی از دسترفته، یک صحنه داوری که با وجود VAR همچنان بحثبرانگیز باقی مانده است، و روندی که نشان میداد مسابقه فقط روی چمن تعیین نمیشود. انگار بازی مدام یادآوری میکرد که فوتبال، با همه تلاشش برای نظم و محاسبه، هنوز هم جایی برای بینظمی، خطا و غافلگیری نگه میدارد.
پنالتی مهدی طارمی یکی از همان لحظههایی بود که میشود آن را شوک نامید؛ رخدادی که ناگهان مسیر بازی را از تعادل قبلی خارج میکند و روی رفتار هر دو تیم اثر میگذارد. در زبان فوتبال، این فقط یک فرصت از دسترفته است؛ اما اگر کمی از زاویه اقتصاد به آن نگاه کنیم، شوکی است که بلافاصله انتظارات را تغییر میدهد. تیمی که میتوانست جلو بیفتد، ناگهان با حسرت ادامه میدهد و تیم مقابل از دل همان صحنه اعتمادبهنفس تازهای میگیرد.
در قوانین فوتبال هیچ ممنوعیتی وجود ندارد که بازیکنی که روی او خطا شده، خودش پنالتی را بزند. با این حال در بسیاری از تیمها یک قاعده نانوشته وجود دارد: گاهی ترجیح داده میشود ضربه را بازیکنی بزند که درگیر صحنه خطا نبوده است. استدلال ساده است؛ بازیکنی که چند ثانیه قبل زمین خورده، هنوز در فضای همان فشار و هیجان قرار دارد و ممکن است تمرکز کامل برای ضربه نداشته باشد. این البته یک قانون نیست، بلکه بیشتر نوعی ملاحظه روانی در مدیریت لحظههای حساس بازی است.
در ادامه، بحث به VAR رسید؛ همان فناوری که قرار بود خطای انسانی را کمتر کند، اما در عمل خودش به بخشی از مناقشه بدل شد. صحنههای آفساید و بازبینیهای میلیمتری، دوباره این پرسش قدیمی را زنده کردند که آیا فناوری واقعاً عدالت را کاملتر کرده، یا فقط شکل تازهای از تردید ساخته است؟ فوتبال سالها با خطای داور زندگی کرده بود و حالا وارد دورهای شده که حتی با وجود دوربین و بازبینی هم هنوز هیچچیز کاملاً قطعی به نظر نمیرسد. همانجا بود که آن مصرع حافظ در ذهن زنده میشد:
ناگهان پرده برانداختهای یعنی چه
در لحظههایی از این دست، بازی ناگهان چهره عوض میکند. چیزی که تا چند دقیقه قبل روشن و بدیهی به نظر میرسید، با یک بازبینی، چند فریم و یک خطکشی تازه، وارد منطقهای از ابهام میشود. مسئله فقط این نیست که تصمیم درست چه بوده؛ مسئله این است که خودِ فرایند تصمیمگیری هم دیگر برای تماشاگر بدیهی و آرامشبخش نیست. فناوری قرار بود از شدت خطا کم کند، اما گاهی فقط آن را از شکلی به شکل دیگر منتقل کرده است.
این دقیقاً همان نقطهای است که فوتبال به اقتصادسنجی نزدیک میشود. در هر مدلی، همیشه بخشی از واقعیت هست که در متغیرها و روابط اصلی توضیح داده نمیشود؛ چیزی که در اقتصادسنجی به آن جزء اخلال میگویند. جزء اخلال، آن بخش پیشبینیناپذیر، کنترلنشده و توضیحندادهشده واقعیت است؛ همان چیزی که باعث میشود نتیجه نهایی دقیقاً مطابق انتظار از آب درنیاید. در فوتبال هم این جزء اخلال همیشه حضور دارد: یک لغزش، یک تصمیم داوری، یک اشتباه فردی، یک برخورد، یک پنالتی از دسترفته، یا حتی یک مکث چند دقیقه ای در اتاق VAR. آنچه در بازی ایران و مصر دیده شد، فقط یک رشته صحنه پراکنده نبود؛ نمونهای روشن از این بود که در فوتبال، همیشه چیزی بیرون از نظم ظاهری بازی عمل میکند.
برای همین است که فوتبال، حتی در عصر داده و تحلیل، هنوز تسلیم قطعیت کامل نشده است. مربیان میتوانند الگوها را بشناسند، احتمالها را بالا ببرند و تصمیمهای بهینهتری بگیرند، اما هیچکدام از اینها تضمین نمیکند که بازی همانطور پیش برود که روی تخته یا در نرمافزار طراحی شده است. فاصلهای هست میان آنچه محاسبه میشود و آنچه واقعاً رخ میدهد؛ و فوتبال درست در همان فاصله زنده میشود.
مدیریت تعویضها هم بخش دیگری از همین منطق تصمیمگیری بود. مصر تا دقیقه ۷۴ هر پنج تعویض خود را انجام داده بود؛ تصمیمی که از یک سو میتوانست برای بالا بردن ریتم و انرژی تیم باشد، اما از سوی دیگر انعطاف آنها را در دقایق پایانی کاهش میداد. در مقابل، ایران در استفاده از تعویضها چندان بهینه عمل نکرد. وقتی یکی از تعویضها تازه در دقیقه ۹۱ انجام میشود، عملاً فرصت اثرگذاری واقعی از بین میرود. تعویض در چنین زمانی بیشتر به ثبت یک تغییر در برگه مسابقه شبیه است تا ابزاری برای تغییر جریان بازی.
در فوتبال مدرن، نیمکت بخشی از استراتژی است؛ نوعی منبع محدود که باید در زمان مناسب مصرف شود. اگر خیلی زود خرج شود، تیم در پایان بازی دستش خالی میماند؛ و اگر خیلی دیر استفاده شود، فرصت اثرگذاری از دست میرود. بازی ایران و مصر از این منظر نمونهای بود از اینکه زمانبندی تصمیمها، گاهی به اندازه خودِ تصمیم اهمیت دارد.
اینجا تفاوت مهمی هم میان اقتصاد ریاضی و اقتصادسنجی خودش را نشان میدهد. اقتصاد ریاضی بیشتر با ساختن الگوهای منظم و روابط نظری سروکار دارد؛ جهانی که در آن فرضها روشناند و رفتارها تا حدی در قالبهای مشخص قرار میگیرند. اما اقتصادسنجی، جایی است که این مدلها با واقعیت آزموده میشوند؛ با داده، با خطا، با ناهمواری و با همان بخش سرکشی که همیشه از کنترل کامل بیرون میزند. فوتبال هم اگر فقط از زاویه نظم تاکتیکی دیده شود، بیشتر شبیه اقتصاد ریاضی است؛ اما وقتی وارد جزئیات مسابقه، داوری، فشار روانی، خطاهای فردی و لحظههای غیرقابل پیشبینی میشویم، بیشتر به جهان اقتصادسنجی قدم میگذاریم.
به همین دلیل، بازی ایران و مصر فقط مسابقهای میان دو تیم نبود؛ تقابل دو سطح از فهم فوتبال هم بود. یک سطح، همان لایه آشنا و فنی است: آرایش، مالکیت، موقعیت، انتقال توپ و تصمیمهای مربیان. اما لایه دیگر، جایی است که بازی از کنترل بیرون میرود و نیروهایی وارد صحنه میشوند که نه کاملاً قابل اندازهگیریاند و نه کاملاً قابل حذف. فوتبال در آن سطح، دیگر فقط یک مسئله تاکتیکی نیست؛ شبیه جهانی میشود که در آن انسان، فناوری، خطا و تصادف، همزمان در ساختن نتیجه نقش دارند.
فوتبال سالها با خطای داوری زندگی کرده است؛ و گاهی همین خطاها بخشی از جذابیت و حافظه تاریخی بازی شدهاند. کافی است به صحنهای فکر کنیم که با نام مارادونا در جام جهانی ۱۹۸۶ در ذهن فوتبال ماندگار شد؛ گلی که بعدها دست خدا نام گرفت. آن صحنه، با همه بحثهایی که درباره درستی یا نادرستیاش وجود داشت، به یکی از روایتهای ماندگار فوتبال تبدیل شد. شاید به همین دلیل است که حتی در عصر VAR هم این پرسش همچنان باقی است: آیا فناوری قرار است خطا را از فوتبال حذف کند، یا فقط شکل تازهای از همان بحثهای قدیمی بسازد؟
ایران و مصر در این مسابقه، بیش از آنکه فقط یک بازی برگزار کنند، روایتی از این واقعیت ساختند که فوتبال هرچه مدرنتر میشود، تناقضهایش هم آشکارتر میشوند. ما میخواهیم بازی را اندازه بگیریم، تفسیر کنیم، خطا را کم کنیم و همهچیز را به زبان داده درآوریم؛ اما بازی هر بار از جایی سر باز میزند و چیزی را بیرون از محاسبه نگه میدارد. همین است که هنوز هم یک پنالتی ازدسترفته میتواند از چندین نمودار و عدد مهمتر شود، و یک بازبینی حتی چندثانیهای، بیشتر از یک طرح تاکتیکی، ذهن تماشاگر را درگیر کند.
در نهایت، بازی ایران و مصر یادآور همان حقیقت قدیمی بود: فوتبال را میشود تا حد زیادی توضیح داد، اما هرگز نمیشود آن را بهطور کامل مهار کرد. همیشه چیزی باقی میماند که از دل بازی بیرون میزند و نظم ظاهری را به چالش میکشد. همان چیزِ توضیحناپذیر، همان جزء اخلال، همان بخشی که نه در مدل جا میشود و نه بهسادگی حذف میشود. و شاید جذابیت اصلی فوتبال هم دقیقاً همینجا باشد؛ در جایی که محاسبه تمام میشود و بازی، چهره واقعی خودش را نشان میدهد.
و با همه اینها، فوتبال همیشه راهی برای بازگشت میگذارد؛ برای این باور که هیچ لحظهای آخرین لحظه نیست و هیچ تلخیای همیشگی نمیماند. شاید به همین دلیل است که پس از همه بحثها، خطاها و حسرتها، هنوز میشود با حافظ به پایان رسید:
رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
چنان نماند، چنین نیز نخواهد ماند


