دزدی آن هم در روز روشن؟! نه من دزد شب کار هستم، و امشب آماده شدم تا عقل نحیف شما را بدزدم! . یک فیلم مسخره دیگر، یک تصویر تقلبی با امتیاز بازده بیشتر ... یک هالیوودی بدنه متوهم و بد ترکیب قراره چی بگیم؟! اینکه سینما، منظور همان مجموعه آثار رسانه ای که در قرون اخیر به زبان عریان بشیر تبدیل شده، بی اخلاق، بی درد، بی هویت و منفک ... سینما چیست؟ تا چه اندازه قادر به درک آن شدیم، صرف اینکه تراژدی ساخته و سناریو بنویسیم، حالا خودخواهانه تر مستند گونه پیش رفته و دخل مخاطب را بیاوریم، یک قرص جوشان هم در لیوان مسحور کننده است؟! آن هم دخل مخاطب را در می آورد، اینکه به خودمان ببالیم، دوربین دست گرفته و در خیابان ها پرسه بزنیم، لحن تندی هم داشته باشیم کافی است؟! حرفهای قلمبه هم چاشنی بدموقع فیلمساز در عطف های بی پرده و زننده کار خود را گم میکند ... داستان چیست؟! سالها پیش بهشت بر فراز برلین ساخته شد ... و پرسونا تجربه یک اثر سینمایی در والاترین سطح کیفی چه از نظر ساختاری و چه فلسفی معابانه، پرسونا عملا از تاثیر ژرف قدرت سینما و رسانه بر انسان قرن پیش رو حرف زد، خیلی بی باک، رویایی، معناباخته تر از امروز بود و انگار سینمای شب کار ما، حتی به اندازه نام خود انسان دور و اطرافش نمی بیند که اینگونه دردمنشانه به خود پیچیده و غوطه در لجن می خورد ... دغل بازهای بدنام، آثاری پیشکش ابرابان پشت پرده، سرخ رنگ، دنس، فنس؟ چه چیزی از این دنیا می خواهیم؟! راندمان کاری این بود که ابتدا از فرم شروع کنیم، به محتوا برسیم و در جمع بندی بازگشته و اثر را در بازده هرمونیک خود میان فرم و محتوا بررسی کنیم، اما شب کار به قدری افتضاح، سطحی، جهان پریش و سبک مغز است که به منتقد این اجزاره میدهد که بی توجه به کیفیت سینمایی هم آن را مچاله کرد و دورش بندازیم ... یک فیلم تا چه اندازه میتواند معیوب شود؟! جواب نگاهی گذرا به شب کار بی اندازید ... فرم بد است، یعنی بد برا این فیلم دزدی شده، فیلمساز دست کرده و راشهای زودیاک فینچر را برای ساخت این فیلم مطمئنا با نقشه قبلی کش رفته است، قابها تقلبی، کاربون معابانه می نماید، حتی نقش گلینهال نیز تحت تاثیر آن فیلم انتخاب شده ... میزانسن ماقبل از سینمای بنده است، صرفا جلاء دادن به نقاط سیال تصویر ... گنجاندن چند شیء برای ایجاد عمق میدا احتمالا! و دیگر هیچ؟! آها البته یک کات سخیف هم آن آخری ها میگذاریم ... دوربین از پائین پن ارامی رو به بالا کرده، پا، ساقها، کمر، دست، سینه، گردن و صورت شخصیت داستان را نمایان کرده و معنا می سازد! مثلا به خیالمان عرض ارادتی بود بر مظنونین همیشگی ... که چه آخر؟! این کار شما را مجرد جلوه نخواهد داد ... این بیشتر سبک، بی روح و رویی به نظر میرسید آقای فیلمساز ... زمانی که سینما تا به این اندازه خود را غرق در گذشته ها کرده، فرم تلفیق رنج آوری از آثار برجسته سینمای جنایی است، شخصیت پردازی ما صرفا فکوس به چند اکت سطحی شده و گلینهال جور بی خردی ما را می کشد، آن هم با صورت لاغر شده و نگاه های جغدانگارش ... یک تیپ مزخرف لاغر اندام مستعمره را هم میاوریم با چهره ای گنگ، بی عقل و درپیتی جلوه اش میدهیم که مثلا شخصیتی ساخته باشیم، اما بازهم تنها چیزی که نسیبمان می شود انگهای منتقدان است ... دو نفر این وسط کار میکنند که همین عزیزان بودند، مابقی از خبرنگارها گرفته، زن و آن خل و چل های دور و برش تنها ادم را منزجرتر میکنند ... فرم نیست، شخصیت نیست، بازی ها بد و کاملا تبلیغاتی، در پس تمام آنها محتوایی هم شکل نمی گیرد، هرچند شما خودپسندانه چند عطف کوتاه بگذارید و نظر روشنفکرها را به سمت خود بدوزید ... این ها برجسته نیست، این فقط یک بازی تفننی مابین شما، عقبه و آینده تاریک سینمای پیزوری جنابتان است ... فقط کافی است این تصویر معیوب را کنار اثری همچون بهشت بر فراز برلین گذاشته تا متوجه شویم هالیوود چه آشغالی را به ما انداخته ... هر دو هم یک چیز میگویند، البته یکی قرار بود بگوید! اینکه دوربین عجب چیز قوی، افسارگسیخته، ترسناک، آینده نگر و سرپاست ...