طرفداری | حدود چهار ماه پیش بود که باشگاه پرسپولیس پس از شکست مقابل خیبر خرمآباد و بالا گرفتن شایعات «کودتای رختکن» علیه اوسمار ویرا، در پاتکی سریع خبر از تمدید قرارداد این سرمربی برزیلی و آغاز پروژه «پرسپولیس نوین» داد. در آن مقطع، مدیریت باشگاه با رسانهای کردن این تصمیم تلاش کرد نشان دهد تمامقد پشت سرمربی برزیلی ایستاده و اجازه نمیدهد ستارههای مسن و ناراضی که نامشان در لیست مازاد اوسمار بود، موازنه قدرت را تغییر دهند. اما این ویترینِ فریب و حمایت پوشالی، خیلی زودتر از حد تصور فرو ریخت؛ امروز اوسمار ویرا رسماً از هدایت سرخپوشان کنار گذاشته شده تا مهدی تارتار به عنوان سرمربی جدید معرفی شود و پرسپولیس وارد فاز جدیدی از بحرانهای موازی خود گردد.
با احتساب دوران سرمربیگری موقت کریم باقری، تارتار پنجمین مردی است که طی دو سال اخیر (پس از پایان مقطع اول حضور اوسمار) روی این نیمکت مینشیند؛ دو سال عجیبی که خروجی آن برای سرخها «مطلقاً صفر جام» بوده است. اما سوالی که شیرازه این یادداشت تحلیلی را شکل میدهد این است: آیا مشکل پرسپولیس طی این سالها واقعاً فقط سرمربی بوده؟ نگاهی به درون مستطیل سبز و راهروهای باشگاه، پاسخ ترسناکی را عیان میکند.
چرخه باطل تغییر نیمکت؛ وقتی همه چیز تغییر میکند جز اصلِ داستان!
اگر مشکل پرسپولیس با تغییر مربی حل میشد، قاعدتاً با این ترافیکِ رفتوآمد روی نیمکت باید تغییری در روند تیم ایجاد میشد، اما وضعیت امروز نشان میدهد که باشگاه در یک سیکل معیوب گرفتار شده است. طی این دو سال، به استثنای خروج رضا درویش و افشین پیروانی از کادر اجرایی و و البته جدایی سه بازیکن تاثیرگذار یعنی دانیال اسماعیلیفر، مهدی ترابی و عبدالکریم حسن، کالبد اصلی تیم دستنخورده باقی مانده است. (در این میان، جدایی علیرضا بیرانوند به دلیل حضور جانشینان نسبتا مطمئنی مثل الکسی گندوز و پیام نیازمند چندان احساس نشد و بار فنی تیم را خالی نکرد).
وقتی ستون فقرات یک تیم تغییر نمیکند، تعویض مربی چیزی جز خریدن زمان برای مدیران نیست. اول اسفند ۱۴۰۴ نوشتیم درست از همان لحظهای که سرمربی برزیلی تصمیم خود برای جراحی لیست و کنار گذاشتن چند مهره مسن را اتخاذ کرد، یک کودتا در پرسپولیس شکل گرفت. باشگاه در آن مقطع با اعلام خبر تمدید قرارداد اوسمار، ژست حمایت به خود گرفت و پاتک زد؛ اما آن پشتوانه پوشالی خیلی زود فرو ریخت تا امروز مهدی تارتار وارث این ارثیه لرزان شود.
مهدی تارتار؛ تکنوکراتِ فوتبالفهم در تسخیر هیولای درونی
درباره مهدی تارتار باید منصفانه و بر اساس حقایق صحبت کرد؛ او بدون شک یکی از معدود سرمربیان فوتبالفهم فوتبال ایران است که طی سالیان اخیر، همواره فراتر از بضاعت و ابزار تیمهای تحت هدایتش نتیجه گرفته است. شاید در تیمهای قبلی او نظیر پارس جنوبی جم، ذوب آهن، ملوان و گلگهر، جنس فوتبال ارائهشده اصطلاحا تماشاگرپسند نبوده، اما او یک «مربیِ نتیجهگرا و کاربلد» در اشل فوتبال ایران است.
شایستگی مهدی تارتار برای هدایت پرسپولیس، موضوعی است که قطعاً گذر زمان به آن پاسخ خواهد داد اما واقعیت عریانتر از این حرفهاست؛ در این پرسپولیسِ فعلی که با تیمی مسن مواجهیم و یک «هیولای درونی» در رختکن مانع از تغییر نسل و گذر از یکسری نامهای بزرگ و پرنفوذ میشود، حتی اگر پپ گواردیولا هم روی نیمکت بنشیند، این ساختار ظرفیت موفقیت نخواهد داشت. سرمربی هر شخصی باشد، وقتی ابزارش اسیر فرسودگی و باندبازی باشد، خروجیاش شکست است.
شبح اواخر دهه هشتاد بر فراز سرخپوشان؛ سقوط به دره فرسودگی
بزرگترین بیم و هراسِ این روزهای هواداران پرسپولیس، زنده شدن یک کابوس قدیمی است. پرسپولیسِ امروز با شتابی نگرانکننده در حال تبدیل شدن به همان فاجعه اواخر دهه هشتاد و اوایل دهه نود است.
تیمی مسن، بیانگیزه و خوابیده در باد افتخارات و موفقیتهای گذشته، با در اختیار داشتن بازیکنانی که غالباً تاریخ انقضای فنیشان سر آمده و تکیه بر یک سرمربی ایرانی که شاید در این مقطع مقبولیت صددرصدی نزد سکوها ندارد. این دقیقاً همان فرمولِ سرازیری سقوطی است که سالها پیش سرخها را به یک تیم معمولی تبدیل کرده بود؛ فرمولی که اگر جلوی آن گرفته نشود، چیزی جز شرمندگی دوباره برابر هواداران این تیم به بار نخواهد آورد. پرسپولیس به یک جراحی عمیق نیاز دارد، نه فقط تعویض پانسمان روی نیمکت!



