به نام خدا
.
من با تو دین عشق را، بیپرده باور کردهام
تسبیح نامت گفتهام، حمد وفا سر کردهام
.
از باغ سبز حرفها، گل واژهها را چیدهام
گلدستهٔ بیت و غزل، بر تو مقرّر کردهام
.
در شهر سرد بیکسی، عصر غریبی در وطن
من هُرم آغوش تو را، بر خویش سنگر کردهام
.
در ظلمت عرش دلم، تنها تو نورانی شدی
گمگشته در امواج غم، تکیه به اختر کردهام
.
تنها خدا داند که من، هر روز و شب بیاختیار
با فکر اینکه میروی، این دیده را تر کردهام
.
از تندباد این خزان، بوی کراهت میوزید
من با بهار حسن تو، خود را معطّر کردهام
.
در وصف فردوس برین، مردم سخنها گفتهاند
من یار خود را در نظر، از خلد سرتر کردهام
.
از زهر تیغ سرزنش، از رنج تلخ ریشخند
بیمی ندارم چون تو را، دلدار و یاور کردهام
.



