طرفداری | این شاید امیدوارکننده‌ترین آغاز برای یک داستان مکتوب نباشد، اما اتفاق‌نظر حاضران در ورزشگاه مت‌لایف در شامگاه یکشنبه این بود که توضیح دادن آنچه بیش از ۸۰ هزار نفر شاهدش بودند، بسیار دشوار است. برخی، از جمله شخصیت اصلی ماجرا، آن را فراتر از رؤیاهایشان توصیف کردند و برخی دیگر گفتند اصلاً نمی‌توانند آن را در قالب کلمات بیان کنند.

ارلینگ هالند پس از ایفای نقش اول این داستان گفت:

رویایم این بود که نروژ را به جام جهانی ببرم، اما هرگز نمی‌توانستم رؤیای شکست دادن برزیل را ببینم. گاهی مجبورم خودم را نیشگون بگیرم تا باور کنم.

شاید آندریاس شیلدروپ بتواند کمک کند. بالاخره او با پاس‌هایش گل‌های ششم و هفتم هالند را در این تورنمنت ساخت؛ گل‌هایی که شصت‌ویکمین و شصت‌ودومین گل هالند برای نروژ بودند، آن هم تنها در پنجاه‌وچهارمین بازی ملی‌اش.

وینگر بنفیکا گفت:

واقعاً حرفی برای گفتن ندارم؛ همه ما همین وضعیت را داریم. فقط خوشحالیم که او نروژی است و برای ما بازی می‌کند.

در تصویر اول، هالند با دقت به توپی نگاه می‌کند که با سرعت به گوشه پایین دروازه برزیل می‌رود. انگار لگن او دو متر از زمین فاصله دارد، اما کاملاً متعادل است؛ زانوهایش بالا آمده، بالاتنه‌اش پیچیده و دست چپش برای حفظ تعادل باز شده است. حق با خودش بود؛ واقعاً سخت است تصویر بهتری برای توصیف خالص‌ترین شکل توانایی بدنی پیدا کرد.

درست پشت سر مهاجم نروژ، چند ده سانتی‌متر پایین‌تر، نیم ثانیه دیرتر و در حالی که تعادلش را از دست داده و به سمت زمین می‌افتد، مدافع برزیل، گابریل، دیده می‌شود؛ بازیکنی فوق‌العاده و ورزشکاری کم‌نظیر، اما در آن لحظه حساس کاملاً مغلوب شده بود.

تقابل این دو، همان‌طور که بارها در دیدارهای لیگ برتر انگلیس میان باشگاه‌هایشان رخ داده بود، قرار بود نبرد تعیین‌کننده مسابقه باشد. احتمالاً گابریل در طول فصل عملکرد بهتری مقابل هالند داشت، چرا که آرسنال بالاتر از منچسترسیتی قهرمان لیگ شده بود.

صحنه گل اول نروژ و هالند

 اگر این تصویر را چند فریم جلوتر ببریم، هالند را می‌بینیم که برای جشن گرفتن با هم‌تیمی‌هایش، هواداران نروژ در ورزشگاه، تماشاگران پای تلویزیون و علاقه‌مندان فوتبال در سراسر جهان می‌دود؛ کسانی که وقتی عظمت را می‌بینند، آن را به‌خوبی تشخیص می‌دهند.

اما در همان تصویر، گابریل و آلیسون، دروازه‌بان برزیل، را نیز می‌بینیم که مانند مهره‌های بولینگ روی زمین افتاده‌اند. آن‌ها ۷۹ دقیقه در برابر یورش‌های این مهاجم وایکینگ مقاومت کرده بودند. آلیسون تنها یک مهار نسبتاً ساده مقابل هالند انجام داده بود و گابریل او را تقریباً کاملاً مهار کرده بود. چند درگیری تن‌به‌تن شبیه کشتی جودو هم میانشان شکل گرفته بود و ستاره نروژ در مجموع تنها ۱۹ بار توپ را لمس کرده بود. اما ویژگی هالند همین است؛ لمس بیستم برایش کاملاً کافی بود.

در کل مسابقه، او فقط ۳۰ بار توپ را لمس کرد؛ دقیقاً به اندازه الکساندر سورلوت که بین دو نیمه تعویض شد، چون تأثیر چندانی روی بازی نداشت. البته همه چیز نسبی است. سه مورد از این لمس‌ها در دقیقه ۹۰ رخ داد؛ زمانی که هالند پاس ساده‌ای را از سمت چپ دریافت کرد. چند متر بیرون از محوطه جریمه بود.

با یک لمس توپ را کنترل کرد، با لمس دوم آن را روی پای چپش آورد و با لمس سوم توپ را از بین پاهای دنیلو عبور داد و به همان گوشه‌ای فرستاد که ضربه سرش نیز در آن جای گرفته بود. اگر گل اول معادل یک دانک تماشایی بسکتبال بر فراز یکی از بهترین مدافعان حلقه جهان بود، این گل همانند یک پرتاب مرگبار از نزدیکی خط میانی زمین بود. این بار گابریل فقط می‌توانست تماشا کند و ناامید شود.

گل دوم نروژ و هالند

هالند که با دو گلش تمام توانایی‌های یک قاتل تمام‌عیار را به نمایش گذاشته بود، جشن متفاوتی هم گرفت. گل اول را با شادی دیوانه‌وار کنار پرچم کرنر جشن گرفت؛ اما جشن گل دوم یادآور چرخش آرام و معروف اریک کانتونا پس از گل چیپی بود که در سال ۱۹۹۶ مقابل لیونل پرز، دروازه‌بان ساندرلند، در اولدترافورد به ثمر رساند. نسخه هالند حتی بی‌رحمانه‌تر هم بود؛ کوچک‌ترین تغییری در چهره‌اش دیده نمی‌شد.

شاید خودش هم واقعاً باور نمی‌کرد که در این تورنمنت چه بلایی بر سر بهترین مدافعان جهان آورده است. آمارش باورنکردنی است. xG دو گل او در این مسابقه مجموعاً فقط 0.39 بود. xG هفت گلش در این تورنمنت نیز مجموعاً کمی بالاتر از 4 است. 

غیرمنتظره بودن عملکرد او در آمار هم‌تیمی‌هایش هم دیده می‌شود. امید پاس گل (xA) شیلدروپ در این مسابقه فقط 0.19 بود. او با خنده گفت:

کافی است توپ را کورکورانه سانتر یا برایش ارسال کنی؛ خودش گلش می‌کند.

شاید سؤال اصلی این باشد که چرا نروژ بیشتر توپ‌ها را کورکورانه برای هالند ارسال نکرد. اما برنامه تیم چیز دیگری بود؛ بازی آرام و حساب‌شده، برای خسته کردن برزیل و جلوگیری از ضدحمله‌های خطرناک آن‌ها. سرمربی نروژ، استاله سولباکن، پس از مسابقه گفت:

می‌خواستیم مالکیت توپ را حفظ کنیم و منتظر فرصت مناسب بمانیم. می‌دانستیم آن‌ها چقدر خطرناک هستند، بنابراین باید توپ را در اختیار می‌گرفتیم، حملات طولانی می‌ساختیم و آن‌قدر بازی می‌کردیم تا خسته شوند. آن وقت زمان ضربه نهایی می‌رسید. او بهترین گلزن دنیاست. بازی فوق‌العاده‌ای انجام داد؛ بسیار فعال، قدرتمند و فیزیکی بود. کار را برای مدافعان میانی آن‌ها بسیار سخت کرد. با این وجود اگر صادق باشیم، بازی می‌توانست هر سرنوشتی داشته باشد. ما یک برنده ذاتی در خط حمله داشتیم و یک برنده دیگر درون دروازه، یعنی اوریان نیلان. برای پیروزی به هر دوی آن‌ها نیاز داشتیم.

دقیقاً همین‌طور بود. اگر ضربات تعیین‌کننده هالند در دقایق پایانی نبود، انتخاب بهترین بازیکن مسابقه تقریباً بدون هیچ تردیدی به نیلان می‌رسید. آمار می‌گوید او چهار مهار داشت، اما هر چهار مهار فوق‌العاده بودند؛ از جمله مهار پنالتی برونو گیمارش در نیمه نخست.

این دروازه‌بان ۳۵ ساله که فصل گذشته تقریباً هیچ فرصتی برای بازی در سویا پیدا نکرد، به خاطر واکنشش مقابل نیمار نیز شایسته تحسین بود. نیمار پس از ورود به زمین، گل تسلی‌بخش برزیل را از روی نقطه پنالتی به ثمر رساند و سپس شروع به توهین و صحبت‌های تحریک‌آمیز علیه نیلان کرد، اما دروازه‌بان نروژ فقط به او خندید. نه زمانش بود و نه جایش.

می‌توان با اطمینان گفت نیمار هرگز جرأت نمی‌کرد چنین رفتاری با هالند داشته باشد. اول اینکه همان‌طور که شیلدروپ گفت، او «یک هیولا» است، و دوم اینکه این کار فقط بر تحقیر شکستی می‌افزود که از پیش هم برای قهرمان پنج دوره جام جهانی بسیار سنگین بود.

وینیسیوس جونیور، بهترین بازیکن برزیل در این مسابقه و در کل این جام جهانی، ارزش یک نمایش بزرگ را به‌خوبی می‌داند. او پس از بازی در میکسد زون ایستاد و با گرمی به هالند تبریک گفت؛ بازیکنی که فصل تازه‌ای به داستان رو‌به‌رشد و پرافتخار خود اضافه کرده بود.

فصل بعدی این کتاب چیست؟

نروژ که ۲۸ سال بود به جام جهانی نرسیده بود و تنها دو سال پیش در رتبه پنجاهم رده‌بندی جهان قرار داشت، حالا به مرحله یک‌چهارم نهایی رسیده و باید به مصاف انگلیس برود. اگر از آن عبور کند؟ احتمالاً آرژانتین. و پس از آن؟ شاید فرانسه. یا به بیان دیگر، احتمال رویارویی‌های مستقیم با هری کین، لیونل مسی و کیلیان امباپه؛ نبردهایی که در نهایت می‌توانند سرنوشت کفش طلای جام جهانی را مشخص کنند.

به قلم مت سالتر برای اتلتیک