طرفداری | پایان مبهم و پرحاشیه پروژه کاغذی «پرسپولیس نوین» با کنار رفتن اوسمار ویرا، سرانجام به نقطهای رسید که شاید کمتر هواداری پیشبینیاش میکرد؛ صندلی داغ، سنگین و پرفشار هدایت سرخپوشان پایتخت به مهدی تارتار سپرده شد. مهدی تارتار سرمربی پرسپولیس شد، آن هم طی دورانی که عبور از یک دوره برزخی و ثبت آمار عجیب شش تغییر مربی طی دو سال اخیر (با احتساب دو دوره موقت کریم باقری)، خروجی تلخی به نام «مطلقاً صفر جام» را روی دست این باشگاه گذاشته است. سرخپوشان امروز روی نوار باریک و لرزانی قدم برمیدارند؛ تیمی که از یک سو اسیر فرسودگی، میانگین سنی بالا و سایه سنگین مهرههای پرنفوذ رختکن است و از سوی دیگر با هوادارانی خشمگین مواجه شده که تشنه بازگشت به دوران پرعنوان گذشته هستند و دیگر هیچ بهانهای را برای ناکامی برنمیتابند.
انتخاب مهدی تارتار به عنوان نفر اول کادر فنی، از همان ساعت نخست با موج سنگینی از نارضایتی و مخالفت اکثریت مطلق هواداران پرسپولیس مواجه شده است؛ سرخهایی که ویترین خالی از عناوین بزرگ و برچسب فوتبال اقتصادی او را به هیچ وجه شایسته نیمکتِ تیمی مدعی و تشنه جام نمیدانند. با این حال، عبور از فضای احساسی سکوها و نگاهی واقعبینانه به کارنامه او، حقایق متفاوتی را عیان میکند. در این یادداشت، تلاش کردهایم تا بدون تعارف و در قالبی ترازوشده، عیار واقعی این مربی را بررسی کنیم و به این سوال پاسخ دهیم که ورود این سرمربی ۵۳ ساله به مأموریت بحرانزدهی پرسپولیس، روی کاغذ چه مزایا و معایبی با خود به همراه دارد.
نیمه روشن کارنامه؛ چرا انتخاب مهدی تارتار منطقی است؟
۱. شجاعت در تغییر نسل؛ پادزهر برای مسنترین تیم لیگ
بر اساس اتمسفر و فرهنگ حاکم بر فوتبال ایران، منطقی نیست که از مهدی تارتار انتظار داشته باشیم ناگهان تیمی با میانگین سنی زیر ۲۵ سال روانه میدان کند؛ اما کارنامه او نشان میدهد که او هرگز از بازی دادن به جوانها ترسی ندارد. او یک مربی پدیدهساز است که بهخوبی میداند چطور از انگیزه جوانی در ساختار تاکتیکیاش بازی بگیرد. بازیکنانی مثل امیرمحمد رزاقینیا، پوریا شهرآبادی و محمدمهدی زارع در دو فصل اخیر، مشت نمونه خروار هستند که زیر نظر او به پیراهن تیم ملی رسیدند. از این بین، زارع لژیونر شد، رزاقینیا نبض خط هافبک استقلال را دراختیار دارد و به جام جهانی رفت و شهرآبادی هم یکی از مهرههای جذاب نقل و انتقالات همین تابستان خواهد بود.
کافی است به سیاهه شاگردان او طی کمتر از یکدهه اخیر نگاه کنید: سامان فلاح، محمد خدابندهلو، محمدحسین اسلامی، علیرضا کوشکی، رضا قندیپور، فرشاد محمدیمهر، علی دشتی، ایمان سلیمی، مجید علیاری، ارسلان مطهری، متین کریمزاده، احمد گوهری، علیرضا رضایی، حبیب فرعباسی، سینا اسدبیگی، پارسا جعفر، محمد عمری، محمدرضا بردبار و پوریا لطیفیفر. اینها نمونههایی هستند که تا قبل از ۲۵ سالگی (که در فوتبال ایران همچنان سن پدیده بودن است!) شاگرد تارتار بودند و یا به پیراهن قطبهای لیگ برتری رسیدند، یا ملیپوش شدند و یا شرایط سنی آنها طوری است که هنوز جوان و آیندهدار محسوب میشوند. برای پرسپولیسِ فعلی که عنوان مسنترین تیم لیگ را یدک میکشد و مهرههایش اسیر فرسودگی شدهاند، این ویژگی مهدی تارتار میتواند یک جراحی بیولوژیک و حیاتی باشد.
۲. تاکتیسین و صاحب سبک؛ مربیای که ابزارش را زنده میکند
«تاکتیسین» لزوماً به معنای مربی ارائه دهنده فوتبال فانتزی نیست، بلکه به کسی اطلاق میشود که جریان بازی را بر اساس واقعیتهای تیمش مدیریت میکند. تارتار یکی از معدود مربیان صاحباسلوب فوتبال ایران است. برای او و تیمهایش هرگز مهم نبوده که رسانهها چه مینویسند یا هواداران رقیب چه میگویند؛ آنها با یک نقشه مشخص که روی دفاع تیمی منسجم، انتقالهای سریع و استفاده هوشمندانه از ضربات ایستگاهی تمرکز دارد، به زمین میروند.
برخلاف بیشتر مربیان سردرگم ایرانی که بدون دستیار خارجی ایده فنی ندارند، مهدی تارتار دقیقاً میداند از زمین چه میخواهد و تیمش همان را پیاده میکند. به همین دلیل است که او همواره فراتر از بضاعت تیمهایش نتیجه گرفته و بهترین رتبههای تاریخ باشگاههایی چون پارس جنوبی جم (پنجم)، نفت مسجدسلیمان (هشتم)، ملوان بندرانزلی (ششم) و گلگهر سیرجان (چهارم، مشترک با امیر قلعهنویی) را در لیگ برتر ثبت کرده است. این کارنامه نشان میدهد او یک مهندسِ ساخت تیمهای میانه جدول است که با کمترین ابزار، بیشترین راندمان را میگیرد.
۳. ۱۷ سال بقا در جهنم فوتبال ایران؛ عبور از فرمول گزینههای دستگرمی
برخلاف انتخاب عجیبی مثل وحید هاشمیان در فصل گذشته که گویی از درون تخممرغ شانسی درآمده بود و بدون هیچ سابقهای به عنوان نفر اول روی نیمکت پرسپولیس نشست و خیلی زود هم محو شد، مهدی تارتار با کولهباری از تجربه آمده است. او در ۵۳ سالگی، ۱۷ سال سابقه مربیگری مداوم دارد. به جز یک دوره کوتاه دستیاری علی دایی و یک سال دوری از میادین، همواره در کوران مسابقات بوده و اتمسفر فوتبال ایران، مدیریت رسانهها و روانشناسی بازیکن ایرانی را بلد است؛ فاکتوری که در شغل پرفشار مربیگری، وزنهای بسیار سنگین به حساب میآید.
نیمه تاریک کارنامه؛ چالشهای بزرگ مهدی تارتار در اردوگاه سرخ
۱. خلاء تجربه در قطبهای بزرگ و فشار خردکننده سکوها
با تمام احترام به تیمهای ریشهدار و محترمی مثل ملوان و ذوبآهن، مهدی تارتار هرگز سابقه هدایت قطبهای اصلی فوتبال ایران و قرار گرفتن در کانون توجه مستقیم ملی را نداشته است. نشستن روی نیمکت تیمی که میلیونها هوادار دارد و هر تساوی در آن بحرانساز است، اتمسفر متفاوتی با تیمهای بیحاشیه دارد. نیمکت پرسپولیس در این مقطع که دو فصل متوالی بدون جام مانده، داغترین و بیرحمترین صندلی مربیگری در ایران است و باید دید آیا تابآوری روانی تارتار حریف این فشار خواهد شد یا خیر.
۲. ویترین خالی از جامهای بزرگ و چالش نرخ امتیازگیری
۱۷ سال حضور در سطح اول فوتبال ایران، اما تنها جامی که در ویترین افتخارات مهدی تارتار دیده میشود، قهرمانی در لیگ دسته اول (آزادگان) است. از نظر آماری، او طی این سالها تنها در تیم گلگهر موفق شده میانگین امتیازگیری بالای ۱.۵ امتیاز در هر بازی را ثبت کند. این فکت آماری یک هشدار جدی است؛ مربیای که اتمسفر فکریاش روی فرمول کلاسیک ثبات در میانه جدول و گرفتن مساویهای اقتصادی تنظیم شده، در پرسپولیس با چالش بازتنظیم مواجه است. پرسپولیس برای قهرمانی به میانگین بالای ۲ امتیاز در هر بازی نیاز دارد و تارتار هرگز در تیمی نبوده که مجبور باشد ۹۰ درصد بازیها را برای برد مطلق طراحی کند.
۳. کادرفنی کموزن؛ غیبت تئوریسینهای سنگینوزن روی نیمکت
ترکیب کادرفنی جدید پرسپولیس فعلا شامل حسین اینانلو (مربی دروازهبانها)، وحید فاضلی (دستیار پیشین محمود فکری و مهدی رحمتی) و علیرضا محمد است. با تمام احترام به این اسامی، این کادر فاقد وزن و تجربه لازم برای هدایت بحرانهای بزرگ پرسپولیس است. اگر برانکو ایوانکوویچ یک امپراطوری ساخت یا یحیی گلمحمدی آن را ادامه داد، به این دلیل بود که آنها همیشه مغزهای متفکر و کارنامهداری مثل سرتن چوک، زلاتکو ایوانکوویچ، حمید مطهری و اوسمار ویرا را کنار خود داشتند که در روزهای بحرانی بار فنی تیم را به دوش میکشیدند. دستیاران مهدی تارتار شاید بازوهای اجرایی خوبی باشند، اما نیمکت سرخ به تئوریسینهای بزرگتری نیاز دارد.
۴. گارد بسته هواداران و برچسب فوتبال تدافعی
هوادار پرسپولیس از همین روز اول نسبت به این انتخاب بدبین است. آنها بدون در نظر گرفتن این فاکتور که مهدی تارتار در تیمهای قبلیاش هرگز ابزار ارائه فوتبال تماشاگرپسند یا مهرههای هجومی گرانقیمت را نداشته، او را به «ارائه فوتبال تدافعی، مینیمالیستی و کسلکننده» متهم میکنند. هوادار پرسپولیس که دو سال است طعم جام را نچشیده، طاقت دیدن مسابقات کمافتوخیز و پیروزیهای ناپلئونی را ندارد و این پیشفرض منفی روی سکوها، کار را برای تارتار از همان سوت آغاز هفته اول جهنمی خواهد کرد.
کلاف سردرگم مدیریت و هیولای درونی
اما انتخاب مهدی تارتار به عنوان سرمربی پرسپولیس، پیش از آنکه یک تصمیم فنیِ برآمده از اتاق فکر باشگاه باشد، رونمایی از جدیدترین «سپر بلا» برای مدیریتی است که تخصصش آدرس غلط دادن به افکار عمومی و فرار از پاسخگویی است. اینکه پرسپولیسِ بزرگ نزدیک به سه سال است در یک سیکل معیوب، هر ۶ ماه یکبار مربی عوض میکند، نشاندهنده ضعفِ تاکتیکی نیمکت نیست؛ این یک کیفرخواستِ علنی علیه مدیرانی است که حفظ صندلیهای خود را به جراحی ریشهای بحرانهای باشگاه ترجیح دادهاند.
سناریوی مدیریتِ باشگاه کاملاً نخنما و تکراری است؛ بستن تیمی مسن و ناتراز در نقلوانتقالات، باج دادن به مهرههای پرنفوذ رختکن برای خریدن آرامش پوشالی، و در نهایت کنار گذاشتن مربیان در میانهراه تا خودشان پشت نقابِ «منجی» پنهان شوند. مهدی تارتار با تمام محاسن و معایبش، امروز پا به خانهای گذاشته که پیریزیاش توسط نابلدیِ آقایان آوار شده است. او مربی فوتبالفهمی است، اما در ساختاری که فوتبال را به صورت ریشهای و فنی متوجه نمیشود، تمام نامها برای خریدن زمان مطرح میشوند.
امروز، پرسپولیس از روی نیمکت ضربه نمیخورد؛ این تیم اسیرِ مغزهای مدیریتیِ ناپختهای است که فرسودگی را پشت تعویضهای متوالی مربی پنهان میکنند. تا زمانی که این دستهای پشت پرده و این ساختارِ تصمیمگیرِ خلقالساعه سر کار باشد، هیچ تارتاری نمیتواند افق سرخها را شفاف کند و بهای این نابلدی کشنده را، باز هم هوادارانی خواهند داد که با چشم خود، بازگشت به عصر تاریک اواخر دهه هشتاد را تماشا میکنند.



