طرفداری | در پنجم فوریه ۱۹۸۵، زمانی که زنی از محلههای فقیرنشین فونشالِ پرتغال، خواست فرزند تازهاش را به دنیا بیاورد، احتمالاً با اندوه به خودش گفته: «عضو جدیدی به خانواده فقیرمان اضافه شد تا رنجهایمان بیشتر شود». طبیعی است که او تصورش را هم نمیکرده عضو جدید خانواده «آویرو»، جمعی که برای بقا میجنگید، نه تنها سرنوشت آنها، بلکه سرنوشت کشورشان را نیز تغییر خواهد داد.
آدمهای بزرگ، همیشه از دل قصههای ساده آمدهاند. آنها نه شبیه به قهرمانان کتابهای کُمیک، نه مانند اَبَرانسانهای دنیای ماروِل، و نه انگارهای از دنیای تالکین هستند. آنها سادهی ساده اتفاق میافتند، مثل شعرهای بوکوفسکی و داستانهای کوتاه همینگوِی، که اتفاقی معمولی، روایتی شگرف را پدید میآورد. کریستیانو رونالدو دوسسانتوس آویرو، از همینجا آمد؛ از قصهای ساده از حوالی رنج. این قصهی بلند یک زن فداکار هم هست.
مادری که از تمام ظرفیتهای زنانهاش مایه گذاشت تا فرزندانش را از متن داستان پُرافسوس خانواده بیرون بکشد. شاید کریستیانو، قدرت کمنظیرش برای فتح قلههای موفقیت را از همین موضوع الهام گرفته باشد؛ از شُکوه زنانهی یک مادر. «ماریا»، با همه چیز جنگید؛ با فقر خانواده، با اعتیاد به الکل همسرش، با تکثر فرزندان. اما او در نهایت نیرویی مقدس را در فرزندش پدید آورد که الهامبخش او شده تا مرزها و محدودیتهای یک انسان معمولی را درنوردَد.
کریستیانویی که امروز مشهورترین انسان کره زمین است، حاصل ایثار یک مادر و قدردانیِ بیدریغ خودش از این موهبت مقدس است. اگر او بیوقفه تلاش نمیکرد زحمتهای این زن رنجیده، بیرحمانه در سیاهچالهی زمان گم میشد. قدر مسلم، کریستیانو رونالدو شایستهی همهی آن چیزی است که تا امروز در زندگی به دست آورده است. او هم میتوانست راه را اشتباه برود. میتوانست از رنجهایی که کشیده به عنوان سلاحی علیه خودش استفاده کند؛ مثل میلیونها انسان که در دام انواع اعتیاد گرفتار میشوند، خودشان را در لذتهای آنی غرق میکنند، تا بیرحمانه با پتانسیلهایشان بجنگند و سپری در برابر هجوم افکار آزاردهنده بسازند.

او ترجیح داد بر روی ویرانههای زندگیاش، زخمهای روانش، رنجهای خانوادهاش، چیزی را بنا کند که به جای افسوس خوردن در دوران پیری، در سایهاش بنشیند و به آن افتخار کند. او ترجیح داد به جای رویاپردازی، آنچه را که ندارد، به دست آورَد؛ و این، خوانشِ داستان شگفتانگیز او از کتاب حقایق است. از گذشته او چه چیزی موجود است؟ احتمالاً معروفترین تصویر همانی باشد که نوجوانی ترکهای، با موهای فر، لبخند تلخ، و دندانهای نامرتب، را نشان میدهد که در حال جارو کردن خیابان است. شمایلی که شاید بازتابندهی قهرمانی در آینده نباشد، اما پسری را نشان میدهد با آرزوهای بیکران. و کریستیانو انجامش داد.
یقیناً سِر الکس فرگوسنِ افسانهای چیز متفاوتی در او یافته بود که تا روزی که او قراردادش را با رئال مادرید امضا کرد، التماس میکرد در اولترافورد بماند. موضعی که فرگی در طول دههها دوران مربیگریاش برای هیچ یک از ستارگانش اتخاذ نکرده بود؛ نه برای دیوید بکام، نه اریک کانتونا، نه پیتر اشمایکل، نه روی کین، و نه هیچ یک از ستارگان پُرزرقوبرقش. کریستیانو، جوان پُراستعداد و گاهی سرکش و خیرهسر، چنان موهبتی درون خودش داشت که از مرزهای غرورِ الکس فرگوسن هم پا را فراتر گذاشت.
او تئاتر رویاها را ترک کرد تا داستان رویایی خودش را بسازد، و امروز کریستیانو صاحب میراثی عظیم در زندگی خود است: رکورددار بیشترین گل زده ملی در تاریخ فوتبال، در آستانه رکورد هزار گل زده ثبت شده، برندهی پنج توپ طلای فوتبال، برنده چندین کفش طلای اروپا و بیشمار موفقیت تیمی. رکوردهایی که گنجاندن همهی آنها در یک مطلب، غیرممکن است. از همه مهمتر، او صاحب احترامی معنوی به گستردهگی کرهزمین است. پسرِ فقیر اما سرسخت و پرتلاش محلههای حاشیهنشین پرتغال، ما را به سفری با خود برد که از لیسبون پرتغال شروع شد، به شهر منچستر، مادرید و تورین رسید و الان به شهر ریاض ختم شده است.

در این سفر رویایی و دلانگیز، با یکی از بزرگترین بازیکنان و شخصیتهای خودساخته همراه شدیم تا شاهد مانیفستِ خروشانش در مورد تلاش و معنای زندگی برگرفته از ایستادگی باشیم. کریستیانو رونالدو، نه تنها یک بازیکن بزرگ و موفق در فوتبال، بلکه الگویی برای همه است. او نشان داد که چگونه میشود بر فراز محدودیتهای زمینی به پرواز درآمد؛ پروازی نزدیک ابرها و بسیار دورتر از مرزهای ملال. کریستیانو رونالدو دوسسانتوس آویرو، در حافظه و نگارههای تاریخ باقی میمانَد، و این راز جاودانگیْ در داستانهای حقیقی زندگی است. داستانی که به سادگی با عشق مقدس یک مادر شروع شده و با ژرفای روح یک انسانِ سرسخت، رنگ حقیقت میگیرد.
همیشه باید فرزندی خوب پیدا بشود تا رنج، ایثار و عشق مادر را به سرانجام برساند و تو با شایستهگی هرچهتمامتر انجامش دادی کریستیانو. از تو سپاسگزاریم.
یادداشت ارسالی محمد مرادی

