عدم حضور ایتالیا در سه دوره اخیر جام جهانی  فقط یک خبر ورزشی معمولی نیست. پشت این غیبت، یک افول تاریخی دیده می‌شود؛ افولی که از روزگار سلطه آغاز شد، از مسیر تداوم گذشت و حالا به دوره‌ای رسیده که ایتالیا حتی به صحنه اصلی هم نمی‌رسد. کشوری که زمانی یکی از ارکان فوتبال جهان بود، امروز در نقطه‌ای ایستاده که نبودش در جام جهانی، نشانه جابه‌جایی یک مرکز قدرت است.

در نخستین دوره، از ۱۹۳۰ تا ۱۹۷۰، ایتالیا سنگ بنای هویت فوتبالی خود را بنا کرد. قهرمانی‌های ۱۹۳۴ و ۱۹۳۸، و نایب‌قهرمانی ۱۹۷۰، این تیم را به یکی از ستون‌های ثابت فوتبال جهان بدل کرد. در ۹ دوره این عصر، دو قهرمانی و یک نایب‌قهرمانی به دست آمد. شکست برابر برزیل پله در فینال ۱۹۷۰ هم از وزن آن جایگاه کم نکرد؛ ایتالیا نشان داده بود که می‌تواند تا آخرین قدم در سطح اول بماند.

از ۱۹۷۴ تا ۲۰۰۶، داستان شکل دیگری پیدا کرد. این دوره فقط عصر حضور نبود، عصر ماندگاری در مدار قهرمانی بود. مقام چهارم ۱۹۷۸ نخستین نشانه بازگشت به جمع مدعیان شد. چهار سال بعد، ایتالیا در اسپانیا جام را برد. پائولو روسی در سه بازی تعیین‌کننده برابر برزیل، لهستان و آلمان غربی شش گل زد؛ سه گل برابر برزیل زیکو، سوکراتس و ادر، دو گل برابر لهستان و یک گل در فینال. آن تیم سخت‌ترین مسیرها را هم به نتیجه می‌رساند.

در ۱۹۸۶ ایتالیا برابر فرانسه میشل پلاتینی کنار رفت، اما تنها تیمی بود که مقابل آرژانتین قهرمان و دیه‌گو مارادونا شکست نخورد.

دهه ۱۹۹۰ با سه ضربه سنگین در پنالتی‌ها ادامه یافت. در جام جهانی ۱۹۹۰، تیم سالواتوره اسکیلاچی تا نیمه‌نهایی پیش رفت و برابر آرژانتین مارادونا در ضربات پنالتی شکست خورد. چهار سال بعد، روبرتو باجو با پنج گل در مراحل حذفی ایتالیا را تا فینال جام جهانی ۱۹۹۴ رساند، اما برزیل روماریو، به‌به‌تو و روبرتو کارلوس در نهایت جام را برد. در ۱۹۹۸ هم فرانسه زیدان، ایتالیا را در یک‌چهارم نهایی و باز هم در ضربات پنالتی حذف کرد.

این چرخه ناکامی در یورو ۲۰۰۰ ادامه یافت. ایتالیا تا ثانیه‌های پایانی فینال از فرانسه پیش بود، اما گل تساوی در وقت‌های تلف‌شده و گل طلایی در وقت اضافه، جام را از دسترس خارج کرد. در جام جهانی ۲۰۰۲ نیز حذف برابر کره جنوبی میزبان، با گل طلایی و حاشیه‌های فراوان، زخمی تازه بر همان بدنه قدیمی بود. با این حال، ایتالیا هنوز در مرکز روایت فوتبال جهان قرار داشت.

اوج این دوره در ۲۰۰۶ رقم خورد. ایتالیا با جان‌لوئیجی بوفون، فابیو کاناوارو و آندره‌آ پیرلو تیمی ساخت که هم منسجم و هم شکست‌دادنش دشوار بود.  پیروزی دو بر صفر برابر آلمان میزبان در نیمه‌نهایی راه را به فینال باز کرد و فرانسه در بازی پایانی، پس از تساوی یک بر یک، در ضربات پنالتی شکست خورد. تیمی که بارها از همان نقطه ضربه خورده بود، این‌بار از آن نقطه به قهرمانی رسید.

کارنامه این عصر روشن است: در ۹ دوره جام جهانی از ۱۹۷۴ تا ۲۰۰۶، ایتالیا پنج‌بار در جمع چهار تیم پایانی بود؛ مقام چهارم ۱۹۷۸، قهرمانی ۱۹۸۲، مقام سوم ۱۹۹۰، نایب‌قهرمانی ۱۹۹۴ و قهرمانی ۲۰۰۶. این فقط کارنامه یک تیم موفق نیست؛ نشانه تداوم یک هژمونی است.

اما از ۲۰۱۰ تا ۲۰۲۶ ورق برگشت. حذف در مرحله گروهی جام‌های جهانی ۲۰۱۰ و ۲۰۱۴ آغاز این سقوط بود. بعد از آن، سه ناکامی پیاپی در راه صعود به ۲۰۱۸، ۲۰۲۲ و ۲۰۲۶، تصویر تازه‌ای ساخت: ایتالیا از تیمی حاضر در مراحل پایانی به تیمی تبدیل شد که حتی به خود تورنمنت هم نمی‌رسد. در واقع فوتبال ایتالیا که زمانی با دفاع فشرده و کنترل فضا بر اروپا حکومت می‌کرد، حالا حتی برای رسیدن به مراحل پایانی هم مشکل داشت.

شاخصهای تمرکز قدرت همین جابه‌جایی را تأیید می‌کنند. سهم اروپا از قهرمانی‌های جهان در عصر نخست ۴۴٫۴ درصد بود، در عصر دوم به ۵۵٫۶ درصد رسید و در عصر سوم به ۸۰ درصد جهش کرد. شاخص هرفیندال جهانی در دو عصر نخست ۵۰۶۲ بود و در عصر سوم به ۶۸۰۰ رسید. فوتبال جهان بیش از گذشته در اروپا متمرکز شد، اما این تمرکز دیگر به سود ایتالیا نبود.

درون اروپا هم مرکز ثقل تغییر کرد. در دوره نخست، ایتالیا ۵۰ درصد قهرمانی‌های اروپایی را در اختیار داشت و آلمان غربی و انگلیس هرکدام ۲۵ درصد سهم بردند. نسبت تمرکز تیم اول ۵۰ درصد و نسبت تمرکز دو تیم برتر ۷۵ درصد بود. شاخص هرفیندال درون اروپا هم ۳۷۵۰ ثبت شد؛ ساختاری که به‌وضوح ایتالیا را در رأس نشان می‌داد.

در دوره دوم، سهم ایتالیا و آلمان هرکدام به ۴۰ درصد رسید و فرانسه ۲۰ درصد سهم گرفت. نسبت تمرکز تیم اول ۴۰ درصد و نسبت تمرکز دو تیم برتر ۸۰ درصد شد. شاخص هرفیندال درون اروپا نیز به ۳۶۰۰ کاهش یافت. این‌جا دیگر اروپا با یک مرکز واحد روبه‌رو نبود؛ میدان به دو قطب اصلی تقسیم شده و ایتالیا هنوز یکی از آن دو قطب بود.

در دوره سوم، اسپانیا با سهم ۵۰ درصدی جای ایتالیا را گرفت و آلمان و فرانسه هر کدام ۲۵ درصد سهم داشتند. نسبت تمرکز تیم اول دوباره به ۵۰ درصد رسید و نسبت تمرکز دو تیم برتر ۷۵ درصد شد. شاخص هرفیندال درون اروپا هم به ۳۷۵۰ برگشت. شدت تمرکز در این سه دوره تقریبا ثابت ماند، اما نام قدرت مسلط عوض شد؛ ایتالیا جای خود را به اسپانیا داد.

این جابه‌جایی فقط در آمار دیده نمی‌شود؛ نشانه‌های آن درون زمین هم روشن است. کاتناچیو را می‌توان صورت فوتبالی جانشینی واردات دانست؛ مدلی بسته، دفاع‌محور، کم‌ریسک و متکی بر خوداتکایی تاکتیکی. تیم با فشرده‌کردن خطوط، بستن فضاهای خطر، مهار مهره‌های موثر حریف و استفاده از ضدحمله، جریان مسابقه را کنترل می‌کند. اولویت با جلوگیری از برتری حریف است. وقتی فاصله خطوط کم بماند و فضای بازی محدود شود، فرصت ضربه نهایی هم از دل همان نظم دفاعی به دست می‌آید.

جانشینی واردات در این تحلیل بر اتکا به ظرفیت‌های درونی تیم برای محدودکردن حریف و رسیدن به نتیجه دلالت دارد. هر خط باید تعادل بخش دیگر را حفظ کند و راه‌های نفوذ را ببندد. کاتناچیو با همین منطق شکل می‌گیرد: فشردگی، کنترل فضا و انتخاب لحظه مناسب برای حمله. موفقیت در چنین مدلی بیشتر از آن‌که به افزایش تعداد حملات وابسته باشد، به کیفیت سازمان‌دهی و زمان‌بندی انتقال‌ها بستگی دارد.

در طرف مقابل، تیکی‌تاکا پلاس اسپانیایی از مالکیت صرف فراتر می‌رود و به زنجیره ارزش درون زمین تبدیل می‌شود. حرکت از دروازه‌بان آغاز می‌شود، با مشارکت مدافعان ادامه پیدا می‌کند و از راه جابه‌جایی هافبک‌ها به یک موقعیت پیش‌رونده می‌رسد. مهاجمان نیز پس از دست‌رفتن توپ منتظر بازگشت بازی نمی‌مانند و پرس را از همان نقطه شروع می‌کنند. به این ترتیب، بازی‌سازی و بازپس‌گیری توپ دو مرحله جدا نیستند؛ بخشی از یک جریان پیوسته‌اند.

ارزش تاکتیکی این مدل از ارتباط میان همین اجزا به دست می‌آید. دروازه‌بان در شروع حمله سهم دارد، مدافع مسیر انتقال توپ را باز می‌کند، هافبک میان خطوط فضا می‌سازد و مهاجم علاوه بر تمام‌کنندگی، در پرس هم نقش می‌گیرد. هیچ حلقه‌ای به‌تنهایی برتری ایجاد نمی‌کند. کیفیت بازی زمانی بالا می‌رود که توپ، بازیکن و فضا هم‌زمان حرکت کنند و فاصله خطوط در حمله و دفاع از بین نرود.

کاتناچیو زمین را می‌بندد تا خطر را کاهش دهد و در لحظه مناسب پاسخ بدهد. تیکی‌تاکا پلاس زمین را با گردش توپ، جابه‌جایی و پرس مداوم به حرکت درمی‌آورد. در مدل نخست، کنترل مسابقه بیشتر از مسیر محدودکردن فضا می‌گذرد؛ در مدل دوم، برتری با پیوند خطوط و تکرار چرخه بازی‌سازی، پیشروی و بازپس‌گیری توپ ساخته می‌شود. فاصله میان این دو الگو، فاصله میان کنترل بازی با بستن فضا و کنترل بازی با گردش توپ، پرس و بازپس‌گیری سریع است.

افول ایتالیا هم‌زمان با افول اروپا رخ نداد. سهم اروپا از قهرمانی‌های جهان در عصر پساایتالیا افزایش یافته، اما ایتالیا دیگر در مرکز این قدرت قرار ندارد. رم هنوز چهار قهرمانی جهان و بخشی مهم از تاریخ فوتبال را پشت سر خود دارد، ولی دیوار دفاعی دیگر به‌تنهایی زبان مسلط مسابقه نیست. گردش توپ، جابه‌جایی بازیکنان، پرس فوری و اتصال خطوط، مرکز ثقل تازه‌ای ساخته‌اند. فوتبال اروپا قوی‌تر شده، اما مسیر قدرت دیگر از رم نمی‌گذرد؛ رم در عصر پساایتالیا، شهر بی‌دفاع فوتبال جهان است.