متن آهنگ در دیار تو فرهاد صبا

من در سرای تو

شوری دگر دارم

از شوق پیمانه

هرکس مرا بیند

گوید که باز آمد

آن مست و دیوانه

من آنچه گویندم همانم

بیخبراز این و آنم

در دیار تو

من جز حدیث آشنایی

از کتاب دل نخوانم

در کنار تو

تو زبان مرا میدانی ، حال مرا میجویی

راز وفاداری را ، با دل من میگویی

دور از تو گشتم ، از ناتوانی ، چون تار مویی

تو هم چو من میدانم روز و شب درآتشی

به من بگو از رنج مهجوری چه میکشی

یارب ، یارب ، تا کی شکیبایی ؟

عمرم ، طی شد ، با عشق ورسوایی