نمی‌دونم، شاید حدود ده سال پیش بود که در ارتش زمینی در همدان خدمت می‌کردم و مدتی هم در ارتش زمینی پرندک تهران بودم. در این دو جا، دو جا همیشه لذت میبرم

 

### پادگان پرندک شهریار تهران

 

اول، حدود دو ماه در پادگان پرندک شهریار تهران بودم. آنجا داخل پادگان، هکتارها زمین وجود داشت که در آن‌ها مزرعه ساخته شده بود؛ مزرعه‌هایی از گوجه‌فرنگی، سیب‌زمینی، بادمجان، ذرت، کدوحلوایی و هندوانه.

 

مطابق همیشه، من هم آن‌ها را یواشکی می‌چیدم و می‌خوردم! 😅😅

 

### پادگان همدان

 

در همدان هم سیب‌زمینی، سنجد، گردو، کنگر، انگور و پیازچه وجود داشت و من کلی از آن‌ها استفاده می‌کردم.

 

واقعاً به نظرم چنین طرح‌هایی خیلی زیبا هستند؛ طرح‌هایی که هم سربازان و هم کارکنان و استخدامی‌ها بتوانند از محصولات آن‌ها استفاده کنند

 

حتی یکی از فامیل‌های من در اداره راه‌آهن کار می‌کرد. در زمین‌های داخل راه‌آهن گفته بودند که کارکنان خودشان گوجه‌فرنگی و بادمجان بکارند. بعد از کاشت و برداشت، همه محصولات را بین کارمندان و رئیس‌ها در اداره راه اهن پخش می‌کردند.

 

 

## خاطره‌ای از دوران کودکی

 

البته من خودم وقتی بچه بودم، شاید حدود هفت سال سن داشتم. در روستا، جلوی درِ منزل ویلایی‌مان یک باغچه دو متری داشتیم.

 

داخل آن گوجه‌فرنگی، هندوانه و طالبی می‌کاشتم. واقعاً کار خاصی هم نداشت

 

دو تا گوجه داخل باغچه می‌انداختم و خودش رشد می‌کرد. نهایتش کمی به آن کود می‌دادم و تمام!

 

اما الان با وجود آپارتمان‌ها، شرایط کمی متفاوت شده و برای کاشتن چیزی در فضاهای مشترک، معمولاً باید همه ساکنین اجازه بدهند.

 

وگرنه اگر امکانش وجود داشت، داخل آپارتمان‌ها هم چیزهایی مثل گوجه‌فرنگی، بادمجان، لوبیا، سبزیجات، انگور و انجیر می‌کاشتم.