مدتی پیش در میانه پخش اپیزود ۷ از فصل دوم سریال مأمورین شیلد مقالهای منتشر شد در سایت IGN با عنوان «چرا باید مأموران شیلد را نگاه کنیم». در این مقاله نوشته سردبیر بخش کمیک این وبسایت، جاشوآ یل به نکاتی اشاره کرده که احتمالا شما هم همانند ما برای دیدن این سریال ترغیب خواهید شد. ترجمه این متن از زبان جاشوآ یل در ادامه.
اخطار: متن زیر حاوی نکاتی است که ممکن است وقایع سریال ماموران شیلد و فیلم کاپیتان آمریکا:سرباز زمستان را لوث کند.
اعتراف میکنم که در ابتدا طرفدار سریال مارول با نام «مأموران شیلد» نبودم. با این وجود این سریال از زمان شروع نهچندان جالبش تغییرات عمدهای کرده و اکنون تماشای آن الزامی است. وقتی فیلم «کاپیتان آمریکا: سربازان زمستان» به موفقیّت چشمگیری دست پیدا کرد و نیز هنگامی که دیدم همکارانم چقدر از ایدهی برملا شدن وجود هایدرا (HYDRA) در شیلد و تاثیرش بر داستان سریال هیجان زدهاند، همهچیز برایم رنگ دیگری گرفت. همان موقع تصمیم گرفتم سریال را دنبال کنم. به قسمت ۱۶ که رسیدم، تم داستانی جدید «جاسوسدربرابرجاسوس» سریال مرا به عنوان طرفدار قدیمی جیمز باند بسیار راضی و خشنود کرد.
علیرغم اینکه سریال تا قبل از رسیدن به اوج آن در قسمت ۱۶ چندان هیجانانگیز نبود، امّا خوشحالم که این سریال را دیدم زیرا به بهترین نحو ممکن ضعفهایش را جبران کرد. اگر هنوز سریال را ندیدهاید یا پس از دیدن چند قسمت اوّل آن را کنار گذاشتهاید، میخواهم نکتهای را فاش کنم که مرا وادار به ادامۀ تماشایش کرد: بازرس وارد، عضو هایدرا است. لحظهای که بازرس وارد هویت واقعی خود را فاش میکند، این سریال تبدیل به سریالی چنان متفاوت و هیجان انگیز خواهد شد که دوست دارید موهایتان را بکشید. هایدرا میتواند هرجایی باشد! اگر بتلاستار گالاکتیکا و جملۀ مشهور «چه کسی یک سیلون است» را دوست داشتید، پس قطعاً وضعیت فعلی سریال شیلد را نیز دوست خواهید داشت.
داستان کنونی سریال در فصل دوم راجع به مقابلهی شیلد و هایدرا است. ولی این دو در مواضع برابری نیستند. سازمان شیلد منحل شده و اکنون کولسن و دوستانش باید آن را از نو بنا کنند. اگر سریال را تماشا نمیکنید، باید بگویم که کولسن به طرز عجیبی زنده است. در ادامه به این موضوع هم خواهم پرداخت. هایدرا یگانی ممتاز است و ظاهرا منابع نامحدودی در اختیار دارد و رهبری آن در دستان یک ابرجنایتکار است، در مقابل شیلد در تقلاست تا بدون حضور مامورانش سر پا بایستد. در آغاز شیلد تا حدودی خستهکننده بود زیرا گروهشان ابزارهایی در اختیار داشت که کارش را بسیار آسان میکرد – تکنولوژی، نیروی کمکی، اختیار تام– امّا اکنون که آنها در برابر سازمانی مجهز و قدرتمند قرار گرفتهاند فضای ناکامی عجیبی بر داستان حاکم شده است.
در جریان قسمتی بهنام «چهرۀ دشمنم» در فصل دوم یک جنگ جاسوسی تمام عیار راه می افتد: دو مأمور شیلد به یک مهمانی خصوصی نفوذ میکنند و یک مأمور هایدرا نیز خود را به عنوان عضوی از شیلد جا میزند. این ماجرا وقایع چند لایهی غلط اندازی را به وجود میآورد. بدیهی است که ماموریت به شکست منجر میشود و نبردی میان ابزارهای جاسوسی و کارشکنی دشمنان به راه میافتد. نتیجه آن که این قسمت هیجانانگیزترین قسمتی بود که بعد از مدّتها در تلویزیون دیدم. حقا که مایهی سرافرازی جیمز باند بود.
از ابتدا با موضوع دیگری نیز کنار نیامدهام و آن عدم وجود تنوّع نژادی در سریال است. قصد ندارم با این سخن وارد بحث بزرگ نژاد در رسانههای امروزی شوم. تنها به گفتن این نکته اکتفاء میکنم که مارول با انتخاب شخصیّتهای اسپانیولی، سیاهپوست، آسیایی و خاورمیانهای در قالب نقشهای اصلی، جهان کمیکهایش را بیش از پیش به جهان واقعی شبیه گردانیده، در حالی که سریال شیلد به نظر از این جریان عقب افتاده است. با این وجود، در فصل ۲ بازیگران سریال به گروهی از نژادهای گوناگون با ملیّتهای متفاوت تبدیل میشوند. زیرا منطق حکم میکند یک سازمان جاسوسی از یک تیم بینالمللی با پیشزمینههای مختلف تشکیل شده باشد تا بتوانند به راحتی خود را با موقعیتهای گوناگون وفق دهند.
آخرین پیشرفت سریال شیلد این است که از معمّاهای بسیار پیچیدهای که مخاطبان را همراه میسازنند استفادهی بهتری میکند. چگونگی زنده شدن کولسن و پیامدهای ناشی از آن خط داستانی اصلی را تشکیل میدهند. چه باور کنید یا نه، سازندگان سریال برای مفهوم بخشیدن به اتفاقات داستان و اسرار پیرامون آن تلاش بسیار زیادی کردهاند و همه چیز تنها به ماجرای کولسن محدود نمیشود. در قسمت ۷ فصل ۲، اسراری برملا میشود که همه چیز را دگرگون میکند. این درحالی است که هنوز ۱۵ قسمت دیگر به پایان فصل باقی ماندهاست. به علاوه، گمان میرود که این اسرار در یکی از فیلمهای آیندهی مارول نقش مهمی ایفا خواهند کرد و سریال را بیش از پیش با دنیای سینمایی مارول همگام میسازند. بله، این سریال شروع بسیار کندی داشت، امّا اکنون طرفداران مارول، جیمز باند و دنیای سرگرمی نباید این جز لاینفک دنیای سریالهای تلویزیونی را از دست بدهند. شما که از سرگرمی بدتان نمیآید، نه؟
منبع: IGN