بریم سراغ اسپانیا؛ این قسمت واقعاً جذابه، چون نیوزیلند از یک طرف به آرزوی بزرگش رسیده بود، اما ناگهان خودش را در گروهی دید که اسکاتلند، اتحاد شوروی و برزیل در آن بودند. 

🇳🇿 نیوزیلند در جام جهانی ۱۹۸۲؛ سه بازی، سه داستان

🏴󠁧󠁢󠁳󠁣󠁴󠁿 بازی اول؛ اسکاتلند ۵–۲ نیوزیلند

مالاگا، ۱۵ ژوئن ۱۹۸۲

شروع کار برای آل‌وایتس خیلی سخت بود. اسکاتلند با ستاره‌هایی مثل کنی دالگلیش، جان وارک، گوردون استراکان و جان رابرتسون وارد میدان شد و در نیمه اول سه گل زد.

اما نیوزیلند در نیمه دوم نشان داد که برای تماشاچی بودن به اسپانیا نیامده است.

استیو سامنر در دقیقه ۵۴ گل اول نیوزیلند را زد و ده دقیقه بعد استیو وودین اختلاف را به ۳–۲ رساند! برای لحظاتی حتی امید برگشتن به بازی وجود داشت. اما اسکاتلند دوباره فاصله گرفت و در نهایت ۵–۲ پیروز شد. 

جالب اینکه هر دو گل نیوزیلند را همان دو بازیکنی زدند که بعدها به عنوان گلزنان نیوزیلند در جام جهانی ۱۹۸۲ ثبت شدند: سامنر و وودین. 

🇷🇺 بازی دوم؛ اتحاد شوروی ۳–۰ نیوزیلند

مالاگا، ۱۹ ژوئن

چهار روز بعد، حریف اتحاد شوروی بود؛ تیمی بسیار منظم و قدرتمند که دروازه‌بان معروفش رینات داسایف بود.

نیوزیلند این بار نتوانست مثل نیمه دوم بازی با اسکاتلند خطر ایجاد کند. شوروی با گل‌های یوری گاوریلوف، اولگ بلوخین و سرگئی بالتاشا ۳–۰ پیروز شد. 

حالا نیوزیلند دو بازی را باخته بود، اما هنوز یک مسابقه بسیار بزرگ باقی مانده بود؛ مسابقه‌ای که برای یک تیم تازه‌وارد تقریباً رؤیایی به نظر می‌رسید:

🇧🇷 برزیل!

🇧🇷 بازی سوم؛ برزیل ۴–۰ نیوزیلند

سویا، ۲۳ ژوئن

این شاید سخت‌ترین امتحان ممکن بود.

برزیلِ ۱۹۸۲ با زیکو، سوکراتس، فالکائو، جونیور، ادر و سرجینیو یکی از زیباترین تیم‌های آن جام بود. آن‌ها در بازی اول شوروی را ۲–۱ برده و اسکاتلند را هم ۴–۱ شکست داده بودند. 

نیوزیلند مقابل این تیم مقاومت کرد، اما اختلاف کیفیت آشکار بود. زیکو دو گل زد و فالکائو و سرجینیو هم گل‌های دیگر را به ثمر رساندند تا برزیل ۴–۰ پیروز شود. 

با این حال، یک نکته قشنگ در روایت آن مسابقه وجود دارد: حتی منابع تاریخ فوتبال نیوزیلند تأکید می‌کنند که با وجود شکست، آل‌وایتس در برابر چنین حریفی سرافکنده نشد و حضورشان در اسپانیا برای فوتبال نیوزیلند یک نقطه عطف تاریخی بود. 

اگر بخواهیم ادامه بدهیم، به نظرم بخش «بعد از اسپانیا چه بر سر روفر، سامنر، وودین و ریکی هربرت آمد؟» خودش یک داستان جدا و خیلی شنیدنی است.