دیوید لینچ از آن دسته فیلمسازانی است که برای شناخت دنیای او نمی‌توان صرفا فهرستی از فیلم‌ها را به‌ترتیب سال ساخت تماشا کرد. سینمای لینچ آمیزه‌ای از رویا، کابوس، خشونت، میل، موسیقی و راز است؛ جهانی که در آن مرز میان واقعیت و خیال بارها فرو می‌ریزد و هرچه بیشتر در آن پیش بروید، قواعد آشنای روایت کمتر به کارتان می‌آید.

راهنمای بنیاد فیلم بریتانیا (BFI) نیز برای ورود به جهان لینچ، مسیری تدریجی را پیشنهاد می‌کند؛ مسیری که از Twin Peaks و Blue Velvet آغاز می‌شود و در ادامه مخاطب را به آثار پیچیده‌تر و تجربه‌گراتر این فیلمساز می‌رساند. در ادامه، این مسیر را از نقطه شروع تا تاریک‌ترین آثار لینچ مرور می‌کنیم.

۱. زیر پوست آمریکای رؤیایی

Blue Velvet (۱۹۸۶) Twin Peaks (۱۹۹۰-۱۹۹۱؛ ۲۰۱۷)

برای ورود به جهان دیوید لینچ، بهتر است از جایی شروع کنید که ظاهر آشنای آمریکایی هنوز سر جایش است، اما چیزی در زیر این ظاهر آرام و بی‌نقص به‌شدت ناآرام است.

Blue Velvet یکی از بهترین نمونه‌های این رویکرد است؛ فیلمی که یک شهر کوچک و ظاهراً آرام را به فضایی کابوس‌وار تبدیل می‌کند و نشان می‌دهد پشت چهره معصوم حومه آمریکا چه رازها و تاریکی‌هایی پنهان شده است. BFI نیز این فیلم را یکی از بهترین نقاط ورود به سینمای لینچ می‌داند.

پس از آن، نوبت به Twin Peaks می‌رسد؛ مجموعه‌ای که با ترکیب معمای قتل، طنز عجیب، شخصیت‌های نامتعارف و نیروهای ماورایی، زبان لینچی را به تلویزیون آورد. Twin Peaks در عین عجیب‌بودن، برای ورود به جهان این فیلمساز مسیر نسبتا مناسبی ایجاد می‌کند.

۲. در مرز رؤیا و کابوس

Wild at Heart (۱۹۹۰) Lost Highway (۱۹۹۷)

بعد از شناخت زبان بصری لینچ، زمان آن می‌رسد که وارد قلمرویی شوید که منطق معمول داستان‌گویی در آن کم‌رنگ‌تر می‌شود.

Wild at Heart یک جاده‌گردی عاشقانه، خشن و دیوانه‌وار است که فضای جادوگر شهر اُز را با خشونت و خیال‌پردازی خاص لینچ ترکیب می‌کند. در Lost Highway اما این بازی با هویت، زمان و واقعیت جدی‌تر می‌شود؛ فیلمی که روایت پیچیده و حلقه‌وارش مخاطب را بیش از پیش به دل هزارتوی ذهن لینچ می‌کشاند. BFI نیز Lost Highway را گامی عمیق‌تر در این مسیر توصیف کرده است.

۳. سرچشمه کابوس‌های لینچ

Eraserhead (۱۹۷۷)

حالا وقت بازگشت به آغاز است.

Eraserhead نخستین فیلم بلند لینچ، شاید یکی از بهترین انتخاب‌ها برای درک سرچشمه بسیاری از کابوس‌ها، تصاویر و صداهایی باشد که بعدها در آثار او تکرار شدند. فضای سیاه‌وسفید، صدای صنعتی آزاردهنده و روایت نمادین فیلم، مخاطب را مستقیماً وارد ذهن فیلمساز می‌کند. خود BFI نیز این اثر را نشانه‌ای روشن از مسیر آینده سینمای لینچ می‌داند.

تماشای Eraserhead بعد از آشنایی با آثار مهم‌تر لینچ، باعث می‌شود بسیاری از عناصر تکرارشونده سینمای او را راحت‌تر تشخیص دهید.

۴. قله سینمای لینچ

Mulholland Dr. (۲۰۰۱)

اگر قرار باشد تنها یک فیلم را به‌عنوان مهم‌ترین ایستگاه این مسیر انتخاب کنیم، Mulholland Dr. یکی از جدی‌ترین گزینه‌هاست.

این فیلم مخاطب را به قلب هالیوود می‌برد؛ جایی که رویا، جاه‌طلبی، عشق و هویت به‌تدریج در هم می‌آمیزند. داستان از یک معمای ظاهراً قابل‌ردیابی آغاز می‌شود، اما هرچه جلوتر می‌رود، مرز میان آنچه واقعاً اتفاق افتاده و آنچه در ذهن شخصیت‌ها جریان دارد، مبهم‌تر می‌شود.

BFI این فیلم را از مهم‌ترین دستاوردهای لینچ و در نگاه نویسنده راهنما، قله کارنامه او توصیف می‌کند؛ اثری که بارها می‌توان به تماشایش نشست و همچنان امکان پیدا کردن برداشت‌های تازه از آن وجود دارد.

۵. سویه متفاوت لینچ

The Elephant Man (۱۹۸۰) The Straight Story (۱۹۹۹) Dune (۱۹۸۴)

برای شناخت کامل لینچ، نباید فقط سراغ آثار عجیب و کابوس‌وار او رفت. سه فیلم The Elephant Man، The Straight Story و Dune وجه دیگری از کارنامه او را نشان می‌دهند.

The Elephant Man یک درام انسانی و تلخ است که در مقایسه با بسیاری از آثار لینچ، روایتی بسیار مستقیم‌تر دارد. The Straight Story حتی از این هم آرام‌تر است و سفری ساده و انسانی را دنبال می‌کند؛ اثری که دقیقاً به دلیل فاصله‌اش از سینمای معمول لینچ، تجربه‌ای متفاوت به شمار می‌آید.

Dune اما شرایط متفاوتی دارد. فیلمی پرخرج و عظیم که لینچ بعدها از محدود بودن کنترل خلاقانه خود بر پروژه ناراضی بود و BFI نیز آن را اثری متفاوت و نامتعارف در کارنامه او می‌داند، نه نقطه‌ای مناسب برای شروع آشنایی با فیلمساز.

۶. ورود به تاریک‌ترین هزارتوی لینچ

Inland Empire (۲۰۰۶)

پس از عبور از Mulholland Dr.، Lost Highway و Eraserhead، می‌توان سراغ یکی از دشوارترین تجربه‌های سینمایی لینچ رفت.

Inland Empire سه ساعت تمام مخاطب را میان بازیگری، نقش، هویت، واقعیت و کابوس سرگردان می‌کند. ساختار گسسته‌تر، تصاویر خشن و فضای آشفته فیلم باعث می‌شود این اثر برای کسانی مناسب‌تر باشد که پیش‌تر با زبان سینمایی لینچ آشنا شده‌اند. BFI نیز Inland Empire را اثری جسورانه و دشوار با روایتی به‌شدت متلاشی‌شده معرفی می‌کند.

۷. برای طرفداران دوآتیشه

On the Air (۱۹۹۲) Hotel Room (۱۹۹۳) Rabbits (۲۰۰۲) What Did Jack Do? (۲۰۱۷)

در آخر، نوبت آثاری است که بیشتر به درد کسانی می‌خورند که دیگر صرفاً تماشاگر لینچ نیستند و می‌خواهند وارد گوشه‌های کمتر شناخته‌شده کارنامه او شوند.

On the Air و Hotel Room پروژه‌های تلویزیونی کوتاه‌عمر او هستند و Rabbits نیز از تجربه‌های متفاوت لینچ در قالب آثار اینترنتی محسوب می‌شود. BFI نیز On the Air،Hotel Room و Rabbits را از جمله آثار فرعی و مناسب طرفداران کامل‌کننده کارنامه او معرفی می‌کند.

در این مرحله دیگر قرار نیست همه‌چیز را به‌راحتی بفهمید؛ اتفاقاً بخش مهمی از لذت سینمای لینچ در همین ناتمام‌ماندن پاسخ‌هاست. او کمتر از آنکه بخواهد معماهایش را برای مخاطب حل کند، می‌خواهد او را در فضایی قرار دهد که رویا و واقعیت دیگر مرز مشخصی با یکدیگر ندارند.