هوارادان به سوی نیوکمپ حرکت می کنند. تا یک ساعت دیگر الکلاسیکو شروع می شود و رئال مادرید مقابل بارسلونایی قرار می گیرد که حالا تبدیل شده به مرکز ابراز هویت مردم کاتالان و کاتالانیسم! هزاران هوادار با لباس های راه راه ابی اناری خود با پرچم های زرد و قرمز کاتالان به سوی ورزشگاه حرکت می کنند. اول بازی سرود بارسا خوانده میشود و پرچم های قرمز و زرد به اهتزاز در میاید. در این میان مجسمه فردی تنومند در حال شوت زدن در فضای خارج استادیوم جلب توجه می کند. مجسمه ای که بعضی از هوادان در حالیکه دارند سرود می خوانند از کنار ان رد می شوند و برخی از ان ها کنار او می ایستند و در حالیکه پرچم کاتالان را بر دوش اون انداخته اند عکس یادگاری می گیرند. بذارید کمی به عقب برگردیم! سال 1944 و شروع یک فصل جدید در فوتبال اسپانیا... 5 سال از جنگ داخلی می گذرد اما بارسلونا تیم سرحالی به نظر میرسد. به لطف تور امریکایی که دوران جنگ برگزار کرده و حدود 100 بازی دوستانه انجام داده بارسلونا توانسته باشگاه در طول جنگ نیمه فعال نگه دارد و سود خوبی از از تور امریکا بدست بیاره و از نظر مالی پشتوانه قابل توجهی داشته باشد. اما در مادرید...اوضاع برعکس بود. مادرید به تازگی فاشیست ها و نیرو های فرانکو از چامارتین بیرون کرده بود و در حال تعیین خسارت های وارده به چامارتین بود. چامارتینی که تبدیل به محل رژه رفتن نیرو های فرانکو و گاهی محل انبار ادوات جنگی فرانکو شده بود! از لحاظ تیمی و ورزشی هم کاملا اشفته به نظر می رسید مادرید. تیم همشهری که اون موقع ها به نام athletic aviación de madrid شناخته می شد تیمی بود که حمایت کامل نیروی هوایی رو داشت و تعدادی از بازیکنانش را سربازان نیروی هوایی تشکیل می داد و برای قهرمانی در لالیگا می جنگید.در حالیکه مادرید یکی از بدترین دوران ورزشی خودشو طی می کرد مادرید از جنگ داخلی صدمه های زیادی دیده بود. طبیعی هم بود زیرا اخرین شهری بود که تسلیم شد در جنگ داخلی و بیشترین امار کشته در جنگ را داشت و اکنون تبدیل شده به مقر فرماندهی برنده جنگ داخلی ژنرال فرانکو! برگردیم به بارسلون. در شروع فصل جدید، جوزپ سامتیر، مربی جدید باشگاه پا به باشگاه گذاشته. مردی با ایده های نوین در تمرین و رژیم و حتی لباس پوشیدن بود. او کراوات جدید و یشمی ابریشمی را به لباس رسمی تیم اضافه کرد. یکجور کپی برداری از سبک هربرت چاپمن در دهه سی ارسنال. او می خواست بارسلونا انعطاف پذیر باشد و در عین حال پر تکاپو و مزد ایده های خودش رو هم گرفت. بار سا برای دومین بار قهرمان لیگ می شود در تاریخ خود. اما نقش سامتیر تنها به کمک کردن به بارسلونا برای بردن لالیگا منتهی نمیشه. او نقشی اصلی در او اومدن کوبالا مجار به بارسلونا در سال 1950 را ایفا کرد.مردی با رابطه ای نزدیک با فرانکو... کوبالا فوتبال را به دوران جدیدی اورد. او یک انقلاب بود که بارسلونا، فوتبال و مردم را تغییر داد. او اولین ستاره در اسپانیای خاکستری پس از جنگ بود. وقتی کوبالا یک پسر بچه بود، پدرش برای او یک ویولون خرید. کوبالا از ان به عنوان تیر دروازه استفاده می کرد. پدرش یک بنای مجار- اسلواک بود و مادرش یک کارگر اسوال با ریشه های لهستانی. ان ها فقیر بودند. یک روز او از استادیوم به خانه امد و اولین پاکت حقوق دستش بود. پدرش مطمئن بود که او پول را دزدیده است. وقتی پسر را به استادیوم کشید، فهمید کوبالا راست می گفته. البته او همیشه راستش را نمی گفت. تاریخ تولدش را اشتباه گفت تا در تیم اصلی بازی کند، وقتی فقط 11 سال داشت. برای فرانکوارس در 15 سالگی بازی کرد و در 17 سالگی عضو تیم ملی بود. در سال 1946 عضو تیم اسوان براتیسلاوا شد، سال 1947 عروسی کرد و بعد به واساس بوداپست رفت وقتی دیکتاتوری استالینی چکواسلواکی در سال 1948 قدرت گرفت وکوبالا، شکست خورده در مسیر حرفه ای شدن همسر و پسر نوزادش، برانکو را ترک کرد. او در یک شب سرد ژانویه 1949 پشت یک کامیون با پلاک روسی فرار کرد.مسافران تظاهر می کردند که عضو ارتش اشغالگر هستند با یونیفرم های نظامی و مدارک جعلی. حتی ایست بازرسی ها هم نتوانست هویتشان را تشخیص بدهد. چند کیلومتر اخر را دراز کش در کامیون طی کردند و به کوه های یخ زده تحت کنترل متحدین اتریش رسیدند و به انیزبراک پناه بردند. کوبالا برای 3 روز ان جا حبس شد و بعد نگهبانان چهره او را شناختند و کار های اداری اش را درست کردند تا هر کجا که می خواهد برود، او ایتالیا را انتخاب کرد. ویزایش را که گرفت دعوت شد تا برای تورینو مقابل بنفیکا بازی کند. از اولین فرصت استفاده کرد، همسرش و پسرش را که به سختی مریض بود توانسته بوددند از چک اسلواکی فرار کنند و به اودینه ایتالیا برسند و او قرار بود ان ها را انجا ببیند. ان ها مجبور شده بودند که از رود دانوب نزدیک براتیسلاوا شنا کنند و برانکوی کوچک را در یک لاستیک بگذارند. هر دوشان زنده مانده بودند. در مسیر بازگشت از همان بازی که کوبالا قرار بود در ان حضور داشته باشد، هواپیمای تورینو سقوط کرد؛ سی و یک نفر کشته شدند که 18 تای ان ها فوتبالست بودند. کوبالا توسط تیم دسته اولی پروپاتریا به خدمت گرفته شد اما در همان زمان توسط فدراسیون فوتبال مجارستان به عنوان فراری به فیفا معرفی شده بود. یکسال محروم شد و برای همین پروپاتریا او را بازیکن زاد کرد. ان وقت او در بی پولی مطلق بود. تیم بعدی کوبالا هانگریا بود، او کمک به شکل گیری ان از پناهنده های مجاری در کمپ سین سیتای رم کرد. تیم بیشتر تشکیل شده از مجار ها بود، اما چکی ها، روس ها و کروات ها هم بودند، همه ان هایی که از کمونیسم فرار کرده بودند. مربی فرناندو داوچیک بود، برادر زن کوبالا، در تابستان 1950 ان ها به تور اسپانیا رفتند و مقابل مادرید، اسپانیول و تیم ملی اسپانیا بازی کردند. وقتی کوبالا دو گل در چامارتین زد، برنابئو به فکر خریدنش افتاد ولی سه مشکل اساسی جلوی راهش بود. اول اینکه کوبالا سر سختانه می گفت هر تیمی که می خواهد با او قرارداد ببندد، باید برادر زنش را هم به خدمت بگیرد.دوم اینکه کوبالا از طرف فدراسیون مجارستان یک "فراری " تلقی می شد و سوم ، بارسلونا هم به دنبالش بود. در استادیوم ساریا مقابل اسپانیول، او یک توپ بلند از میانه زمین دریافت کرد، مدافع مستقیمش را دریبل سر پا زد و با ضربه قیچی توپ را گل کرد. اگوستی مونتال، رئیس بارسلونا که داشت بازی را تماشا می کرد؛ رو به دستیارانش کرد و گفت: همین الان قرارداد رو ببندید! رئیس اینده فدراسیون، سانچو داویلای فالاژیست در خاطرات خود نوشت " یک تیم احتمالا مادرید دنبال کوبالا بود ولی فدراسیون اسپانیا اخطار داد" کوبالای مجارستانی، قرارداد نوشته شده مادرید در جیبش بود که با سمتیر بعد از بازی مقابل اسپانیا ملاقات کرد. او گفت نگران محرومیتش نباشد، بارسا ترتیبش را می دهد!!! وقتی مادرید فهمید بارسلونا در بستن قراداد جلو افتاده است به تکا پو افتاد. یکی از منشی های رئال بعد ها گله کرد که بارسلونا قرار "بدون حمله ماندن" را شکسته است. لویس پرمانیر پسر دبیر وقت بارسلونا می گوید:" این درست است که کوبالا در مرز قراداد بستن با مادرید بود، اما بارسلونا ان ها را گرفتار کرد" او داستان را در روز نامه لاونگاردیا گفت" یکی از مدیران، مانوئل سینلوسا از یک نفر خواست یک نماینده بفرستند با مجارستان صحبت کند تا جلوی بستن قرار داد با مادریسد را بگیرند!! شناگر زولبومی نقش تعیین کننده ای را بازی کرد و در یک موقعیت استراتژیک حتی او را مجبور به نوشیدن مشروبت الکلی هم کرد. کوبالا با تیم هانگریا به شهر ما امده بود تا مقابل اسپانیول بازی کند، هنوز هیچ سندی را امضا نکرده بود. بعد مونتال پای مذاکره با او نشست. کوبالا یک تکه کاغذ از جیبش بیرون کشید" اینجوری دوست دارم" برگه، قرارداد مادرید بود یک جور دیگر قصه، افتادن کوبالا در تله بارسلوناست. انریکه لاوده که در سال 1952 مدیر شد و بعد از ان به ریاست باشگاه رسید و بعد از به ریاست باشگاه رسید جیمی برنر گفت کوبالا وقتی به اسپانیا امد فکر می کرد که می خواهد با مادرید قراررداد ببندد. اما چون مست شد، نمی دانست کجا می رود و چه می کند. سامتیر ک.فق شد اورا گول بزند و هلش بدهد به سنت بارسلون و با باشگاه "غلط" قرارداد ببندد. او گفت : هی ما داریم مادرید می رویم ، اره؟ -حتما پسر -ولی تابلو می گفت، بارسلونا! -نگران نباش ، داریم می رسیم به باشگاه. این یک قصه قشنگ است که می تواند شاید درست نباشد زیرا کوبالا در سفرش به اسپانیا تنها به دو شهر بارسلون و مادرید سفر کرده و جایی در میانه راه نبود اما اینکه سامتیر در این سفر ها همراه او بوده دست است. به هر حال بارسلون با کوبالا قرارداد می نویسد در حالیکه هنگام امضا کردن پیش قراد داد بارسلونا قراردادش با مادرید در جیبش بود! بارسلونا قبول کرد داوچیک را به خدمت بگیرد و کوبالا هم 1200 پزوتا در ماه دریافت می کرد. به علاوه یک خانه و 3800 پزوتا پیش پرداخت. در ژوئن 1950 قرارداد امضا شد. این یک قرارداد بزرگ بود، بزرگترین قرارداد در تاریخ اسپانیا. هر چند مشکل محرومیت همچنان پا برجا بود. کوبالا رسما به صورت یک اماتور قرارداد بسته بود و نمی توانست بازی های رسمبی را انجام بدهد. اما اگر خبر بد سیاسی بود، خبر خوب هم سیاسی بود. در سال 1955 یک فیلم ساخته شد به نام " ستاره ای در جستو جوی صلح" داستان یک ستاره فوتبال بود که از مجارستان کمونیست فرار می کند ، بعد از اینگه یک شخصیت حیله گر از او می خواهد که در یک بازی ملی، برای کشور جاسوسی بکند. او مقابله می کند و می گوید که فقط می خواهد فوتبال بازی کند و هیچ علاقه ای به سیاست ندارد اما قبل از اینکه بفهمد از ترکیب خارج شده است و روزنامه ها از اماده نبودن او سخن می گویند. او در یک کامیون روسی فرار می کند و اجازه می دهد یک دختر جوان و فرزدنش هم با ان ها مسافرت کنند. چند مایل اخر را پیاده می روند و سرباز های روسی را دور می زند. او در رسیدن به ازادی و ایتالیا موفق می شود. از اتریش هم می گذرد و به طرف اسپانیا میرود جاییکه با بارسلونا قرارداد می بندد. صلیب سرخ اسپانیا پسر و همسرش را به او می رساند و به ان ها ملیت اسپانیایی می دهد . به او پیشنهاد می شود که به مجارستان برگردد ، بدون هیچ مشکلی، اما او ترجیح می دهد بماند، هر چند این تصمیمی پشت سر گذاشتن شهرت، پول و حتی مادرش. فیلم با این جمله تمام می شود: "من نمی توانم اسپانیا را ترک کنم، اینجا کشوری است که به من صلح را هدیه داد...." بیشتر قیلم در کورثر فیلم برداری شده بود و نقش های کوچکی با بازیکنان داشت، کسانی مثل انتونی رامالتس، استانیلا و بوسارا، خوان سیکارا و گوستاو بیوسکا که همه اهل" بارسلونا" بودند. سامتیر هم نقش کوچکی دارد. ستاره ، کوبالاست..... او نقش خودش را بازی می کند هر چند رو صدایش ؛ صدایی گذاشته اند و فیلم نسخه رومنس و عاشقنه داستان خودش است. فیلم تصویری ایده ال از اسپانیای فرانکو نشان می دهد، پر از صلح، پر رونق و با ثبات، نقطه مقابل کمونیست و بلوک شرق. جایی که اگر کسی می خواهد فقط فوتبال بازی کند می توناد دنبال رویایش برود. کوبالا یک قربانی است، یک فراری از جکومت سرخ و اسپانیای فرانکو راه فارا است. از زاویه دید کوبالا ، این یک تصویر نبود که از حقیقت دور می شد. سال 1964 در یک مصاحبه او اسپانیا را مرکز امید و خوشبختی می نامد. ارزش سیاسی کوبالا که از کمونیسم به اسپانیای فرانکو فرار می کرد ، از همان ابتدا توسط رژیمی که می خواست خود را متحد غرب در جنگ سرد نشان دهد معلوم بود. برای این کوبالا این نکته تصمیم گیرنده بود. سامتیر، مدیر فنی بارسلونا به کوبالا قول داد مشکل محرومیتش را حل کند... در دهه نود کوبالا به جف کینگ گفت: " سامتر با نماینده های فیفا در اسپانیا خوب بود، برای همین بارسلونا با من قرار داد بست ( رئیس فدراسیون اسپانیا) امد و مونیوز کارلوس که با او دوست بود، با هم توانستند کاغذ های اداری را ردیف کنند و من توانستم برای بارسلونا بازی کنم. "سامتیر" رابطه خوبی با" ژنرال فراکو" هم داشت، چون وقتی بازی می کرد ، ژنرال طرفدارش بود. "فرانکو" "شخصا" از خط قرمز رد شد و"حکم مرا "امضا کرد" تا بتوانم برای تیم ملی اسپانیا بازی کنم. فدراسیون فوتبال اسپانیا با فیفا وارد مذاکره شد، برای فوتبال بدون سیاست که نباید یک بازیکن از ادامه فوتبالش برای مسائل سیاسی محروم شود. در اکتبر 1950، کوبالا اولین بازی دوستانه خود را مقابل اوساسونا بازی کرد. او به بازی های غیر رسمی ادامه داد. هر چند که قانونا این اجازه را نداشت. سامتیر به او نام جعلی داد و گفت که " دهانت راببند و کسی را مشکوک نکن" قبل از بازی به او می گفت " یادت باشد، اسم تو اوگلاریو است و لال هستی" همزمان فدراسیون فوتبال اسپانیا پرونده او را در دیدار های بروکس و زوریخ به فیفا داد و ادعا کرد که کوبالا شرق را ترک کرده تا " از مرگ حتمی به خاطر سرباز زدن از تبدیل به نیروی کمونسیم شدن، بگریزد. ان ها ادعا می کردند رژیم کمونیستی به راه حل کشتن در مورد او رسیده چون او از درخواست ان ها سرباز زده است. فدراسیون فوتبال اسپانیا حتی اعلام کرد اگر این مشکل حل نشود ، ان ها فیفا را ترک خواهند کرد. دیدار نهایی ، اکتبر 1951 در لندن بود. ان موقع پرونده کوبالا به خاطر ملیت اسپانیایی محکت تر شده بود . در اوریل 1951 به او رسما پناهندگی اسپانیا را دادند و در اول زوئن ملیت اسپانیایی گرفت. او در کلیسایی کاتولیگ در کنار دریا در محل اگویلاس ، زاد گاه مونیوز غسل تعمید داده شد و مونیوز هم به عنوان پدر خوانده اش شد. رئیس بارسلونا ، الزیک مارتی کارتو، یک نامه به فدراسیون نوشت: کوبالا کاتولیگ است . یک ضد کمونیسم. حداقل بخش دوم دست بود. در دیدار لندن تعداد هزینه غرامت تعیین شد و مسئله به نظر حل شده میامد. سانچو داویلا خوشحال بود از اینکه میدید هر گونه که بخواهد مذاکره کنند، همتای مجار مجبور بود که با بوداپست هماهنگی کند. این باعث می شد _چون ریمه_ ارام بگوید: " می بینید! ان ها می گویند شما با یک دیکتاتور ستمگر رودررو شوید و همچنان ، بدون نیاز با هماهنگی این مشکل را می توان حل کرد.به وضوح اقایانی که از دنیای جدید( لقبی که کمونیست ها به خودشان می دادند) نمی توانند حتی یک قدم هم خودشان بردارند. 29 اوریل 1951 ، مقابل سویا، کوبالا اولین بازی رسمی خودش را انجام داد . ان موقع دیگر برای قهرمان کردن بارسلونایی که در لیگ چهارم شده بود دیر شده اما تاثر او بر کوپا دل ژنرالینیو( اسم سابق کویا دل ری) بدون معطلی بود. بارسابازی اول را 201 برد و کوبالا در بازی برگشت که 3-0 شد گلزنی کرد. یک دوره افتخار امیز شروع شد . بارسلونا اتلتیک تتوان را 3-1 و 4-1 شکست داد ، اتلتیک بیلبائو با در مجموع 2-1 برد و با نتیجه 3-0 مقابل رئال سوسیداد قهرمان کوپا دل ژنرالینیو شد. کوبالا در 7 بازی شرکت کرده و 6 تا برده ود و یکی مساوی شده بود. اما این پایان ماجرا نبود. قامت کوبالا که نگاه می کنید ، اولین چیزی که نظرتان را جلب می کند سینه ستبر و اندام عضلانی اوست. حتی در 16 سالگسی او هفته ای 80 کیلومتر دو چرخه سواری می کند . وقتی جوان تر بود، به عنوان یک بوکسور تمرین کرده بود اما کمی بعد ان را کنار گذاشت.این را بازیکنان تیم برزیلیه بوتافوگو کاملا درک کردند. سگویر- بازیکن سابق بارسا و هم تیمی کوبالا- می گوید او مثل هالک بود که پیراهنش جر خورده است، مدافعین بی چاره بوتافوگو حتی پیراهن او را پاره کردند، اما نتوانسته بودند جلوی او را بگیرند. او می توانست هر نبرد تن به تنی را ببرد و در انتها شوت بزند. ان هم با هر دو پا. دی استفانو می گوید: او مرد خیلی قوی بود با گلوله هم نمی توانستید او را از پا در بیاورید. وقتی کوبالا در ماه می 2002 از دنیا رفت، گوستاو و بیوسکا ، هم تیمی و بهترین دوستش برایش یک مدح نوشتند و در روز نامه ال پاریش چاپ شد : وقتی او در زمین بود احساس می کردیم نمی توانیم ببیازیم. او وقتی توپ را تحت تسلط داشت، حتی بازی را تحت تسلط داشت. او جو مثبت نگری ایجاد کرده بود.روحیه ای برنده چون می دانستیم هر لحظه امکان داشت خودش را در موقعیت تک به تک قرار دهد و گل بزند. بی نهایت سریع بود هر چند که 78 کیلو وزن داشت فوتبال رو تغییر داد. البته همه هم عاشق او نبودند. یک روزنامه نوشت : ما فوتبالیست های تحت تعلیم کومونیسم لازم نداریم! برادر یکی از موسسین فالاژیست در روزنامه مارکا نوشت: بارسلونا اجتماع فرصب طلب هایی است که از سراسر جهان می ایند تا نان ما را بخورند. در سال 1952 وقتی بارسا کوپا دل ژنرالینیو را می برد ادرواردو تئوس گله کرد : بارسلونا نمی خواهد تیمی اسپانیایی داشته باشد و ترجیح می دهد بین المللی باشد، حرفیکه افکار بدی را به ذهن می اورد. در کل این ها معدود صدا های مخالف بود. اکثرا از او استقبال می شد. با اینکه اینجا هم دیکتاتوری بود، اما اسپانیا از بلوک شرق متفاوت تر بود و کوبالا اجازه داد از تصویرش برای نشان دادن این تقاوت استفاده شود. " من مردی هستم بدون سرزمین مادری، چون کشورم زیر چکمه های کمونیسم است" وقتی او به تیم ملی اسپانیا دعوت شد- به دستور و امضای فرانکو- رژیم فرانکو به روزنامه ها گفت که یا خوب بنویسند یا اصلانویسند!!! کوبالا خودش را اسپانیایی می دانست، بعد ها مربی تیم ملی شد و حتی به برنامه تلویزیونی امد تا از فرانکو حمایت کند......!!! کوبالا یک ستاره ملی بود... از یکی از نکته های جالب زندگی کوبالا سال 1969 پرده برداری شد وقتی از او پرسیده شد چه کسی بیشترین تاثیر را در زندگی او داشته است او جواب داد: زابو، واوچیک، سامیتیو، و .......سنتیاگو برنابئو یسته! وقتی قرار بود رئال مادرید با تیم مجاری واساس در جام باشگاهای اروپا سال 1961 بازی کند، برنابئو جلو رفت و مستقیم با فدراسیون فوتبال مجارستان صحبت کرد. تاثیر برنابئو حیاتی بود و درست قبل از کریسمس 1967، 12 سال پس از روزی ک کوبالا بوداپست را ترک کرد، او با پروازی از مادرید با مادرش در بارساون نشست. مادرش برای اولین بار 3 نوه خودش را دید... بازیکنان و مسئولان بارسا به استقبال ان ها رفتند، اما این رئیس مادرید، سنتیاگو برنابئو یسته، بود که همه چیز را ممکن کرده بود. و برای کوبالا کسیکه سال 1950 در قرارداد بستن با او خیانت کرده بود کاری می کند که برای همشه در یاد او بماند... تاثیر کوبالا بر بارسلونا غیر قابل انکار است.او همراه بارسلونا 4 لیگ در سال های 52، 53 ، 59، 60 . 5 کوپا دل ژنرالینیو ذر سال های 51 ،52 ،53، 59، 60 می برد و برای یک دهه ستاره ی بی چون چرای بارسلونا و محبوب هواداران بود. کسیکه در تیم سال 1960 بارسلونا حضور داشت و رئال مادرید که 5 دوره قهرمان اروپا شده بودند را در بازی بحث برانگیز از نظر داوری شکست دادند. تیمی که اواریستو در مورد ان نقل می کند : مادرید در ششمین لیگ قهرماننان خود بازی می کرد و ما مجبور به شکست دادن ان ها بودیم . ان ها تیم بزرگی داشتند، اما مردم فراموش کرده بودند که ما هم تیم خوبی بودیم. نکته این جا بود که مادرید همیشه قهرمان می شد. یادم میاید که طرفداران به ما التماس می کردند که اجازه ندهیم دوباره برنده شوند و می گفتند " خواهش می کنیم!! خوهش می کنیم ان ها را متوقف کنید!!" . . هوارادان به سوی نیوکمپ حرکت می کنند. تا یک ساعت دیگر الکلاسیکو شروع می شود و رئال مادرید مقابل بارسلونایی قرار می گیرد که حالا تبدیل شده به مرکز ابراز هویت مردم کاتالان و کاتالانیسم! هزاران هوادار با لباس های راه راه ابی اناری خود با پرچم های زرد و قرمز کاتالان به سوی ورزشگاه حرکت می کنند. برنامه این است... اول بازی سرود بارسا که تبدیل شده به سرود ایالت جدایی طلب کاتالان خوانده میشود و پرچم های قرمز و زرد به اهتزاز در میاید. در این میان مجسمه فردی تنومند در حال شوت زدن در فضای خارج استادیوم جلب توجه می کند. مجسمه ای که بعضی از هوادان در حالیکه دارند سرود می خوانند از کنار ان رد می شوند و برخی از ان ها کنار او می ایستند و در حالیکه پرچم کاتالان را بر دوش اون انداخته اند عکس یادگاری می گیرند. این مجسمه کسی نیست جز لادیسلائو کوبالا .... کسیکه در استانه قرار داد بستن با مادرید بود اما به ناگاه سر از بارسلونا در میاورد در حالیکه سامتیر به وعده داده بود که به واسطه رابطه اش با ژنرال فرانکو مشکل محرومیت او را حل کند. او مشکل خود با فیفا را حل می کند و تابعیت اسپانیا می گیرد و توسط امضای ژنرال فرانکو و حکایت او به تیم ملی دعوت می شود. کسیکه در سال 1955 فیلمی بازی می کند در جهت اهداف رژیم فرانکو و به علت چهره ضد کمونیسمی که داشت سال ها به عنوان نماد صلح و ثبات رژیم و نمادی باری دوستی با غرب در جنگ سرد از طرف فرانکو شناخته می شد. کسیکه در برنامه تلویزینوی به حمایت از فرانکو پرداخته بود زیرا این فضای حکومتی و شخض فرانکو بود که اورا از دست کومونسم نجات داد به او فرصت زندگی کردن داد به او اجازه داد فوتبال بازی کند... فرانکو به او ازادی را بخشیده بود.. سرود بارسلونا خوانده می شود، هواداران پرچم های خودشان را به اهتزاز در میاورند، بار دیگر در نیوکمپ صدای مخالفت با حکومت مرکزی شنیده می شود. داور سوت را می زنند و بازی شروع می شود... مجسمه کوبالا تنها در خارج از استادیوم نظاره گر این وقایع است... مردی که صلح به او اهدا شده بود