زمانی آمریکایی ها دوربین رو اختراع کردن هیچ کس فکرشو نمیکرد که روزی قدرت این تصویر تبدیل به اصلیترین جریان سازی ذهنی مخاطب در قرن های پیش رو بشه ... اما گذر ادوار مختلف به گونه ای رقم خورد که سینما و در بازخورد آن تلوزیون زمام اندیشه عام مردم را دست گرفته و به هر سو که اراده کردند، تاختند. رسانه اما در ایران به بدترین شکل معنا شد از آن روزهای اول جریان دکتر بهشتی و سینمای ملی و پوست کنده به سمتی سوق داده شد که یک سینمای منفک بی ارزش و صرفا اندیشه ساز نسیب انقلاب شد ... بعد از آن هم جریان ها یکی پس از دیگری سر رسیده و جز ایجاد یک تفکر واحد و آزادی طلبانه هر یک جبرگریانه به مسند قدرت که مینشست رسانه را اسب چموش خویش می پنداشت و چوب آرمانهای خودش را بر سر مردم میکوفت ... رسانه ملی تبدیل به یک رسانه خنثی و عبتر شده است، رسانه ای بدون ایدئولوژی و بدون دغدغه که صرفا به بیان امیال روزانه خود اکتفا می کند ... در این بین اما رسانه خبری و در تلاطم آن رسانه خبری ورزشی بیش از همه ذوق عوام را میزد و چرب زبانی بیش از انداره اش هم دردی را توان دوا کردن نبود ... برنامه های ورزشی زیادی طی ده سال اخیر ساخته و به مردم خورانده شد حتی نماینده بسیاری از تفکرات جووانهای امروز هم همان خرده برنامه هاست ... تا اینکه انقلاب خوزه در فوتبال شروع شد، ابتدا بازخوردها اغلب مثبت و رویکردها به سوی تشویق آرمانگرایی این جوان پرتقالی میرفت اما کم کم با کله شدن و سقوط بی بدیل تفکرات صاحبان قدرت به دست خوزه آنها بر آن شدند که از وی هیولایی خودخواه، مخوف، بی اعتماد و سبک مغز بسازند ... برا این کار نیاز بود کسی را رو به روی خوزه علم کرده و وی را تشویق کنند ... انتخاب در آن سالها پپ بود ... گواردیولا اما بعد از چند سال کشش کافی را نداشت و نوبت به کارلتو رسید، تا جایی که رفاقت 50 ساله چلسی و رئال با تبلیغات وسیع رسانه این عزیزان برهم خورد و دشمنان خون خواه هم شدند، تبلیغات بر ضد مورینیو، انتشار مصاحبه های ساختگی از راموس و کاسیاس، بازخوردهای دروغیت خوزه و آتشی که فوران میکرد ... حالا خوزه رقیب دیگری پیدا کرده است، بله کارلو آنچلوتی اما انگار جالب نیست، چرا که رقابت کارلتو و خوزه یک رقابت برون مرزی و نه در بازخورد با هم بود برای همین بهترین گزینه ایجاد فضایی رسوخ ناپذیر، تیره، و گنگ از رابطه فرانکی و خوزه بود ... حالا بهترین راه انگار زدن خوزه توسط خود چلسی است ... هیچ کس در هیچ کجا از در آغوش گرفتن خوزه توسط فرانکی درون رختکن بازی با سیتی حرف نزد، و هیچ رسانه ای صحبتهای عاشقانه آن دو را ترجمه نمی کرد ... از آن مصاحبه فرانکی با شبکه سیتی گرفته که گفته بود دلتنگ خوزه و چلسی میشوم تا آن کنفرانس تاریخی خوزه که در آن گفت اگر مجسمه فرانکی ساخته نشون از این باشگاه خواهم رفت ... در این بین اما کم از این مدح های عاشقانه نداشتیم اما عوام فریبی از یک گل شروع شد ... گلی که فرانکی به چلسی زد، این بهانه را به دست رسانه ملی داد تا از آن به بهترین نحو استفاده کنند، در تدوین ها آن اشکهای پایان بازی فرانکی مقابل هواداران چلسی کات میشد و کسی از آن حرفی به میان نمی آورد ... حتی آن در آغوش کشیدن جان تری هم این وسط گم شد، حتی کسی نفهمید که یک هوادار چلسی از شدت غم گل فرانکی در آفرقا جان باخت که اگر این مسائل برای تیم های محبوبشان رقم میخورد ماه ها برای آن سوگواری کرده و زجه میزدیم و یک روبان مشکی هم کنار اروم شبکه ورزش احتمالا نسب میشد ... به هر حال هر چه که بود گذشت ... بازی برگشت با سیتی در بریج این بار فرانکی کاری نکرد، اما هوادارای برای او کم نذاشتند، بازی را از شبکه اسکاری دنبال میکردم و باور کنید صدای مهیبی که 47000 هوادار چلسی در آن پایان برای فرانکی ایجاد کرده بودند بلندترین صدایی بود که به عمرم در یک ورزشگاه میشنیدم ... آنها اما این هفته در برنامه 120 دیده نشد، جای گفتن زیبایی ها فردوسی پور و گروه دیکتاتورمعاب وی یک کلیپ تصویری سخیف و کم ارزش ساخته بودند که در آن چلسی ... هوادارانش .... اسطوره هایش و همه را از دم شلاق میزد ... در این برنامه فردوسی پور با ملاک قرار دادن پلاکارد یک پیرمرد که روی آن نوشته شده بود "فرانکی خائن است" تمام هواداران چلسی را بی چشم و رو خواند و گفت آنها اسطوره سرشان نمی شود ... و یک مثال از هواداران لیورپول زد که مثلا آنها سرشان می شود .... بعد از آن نوبت به مورینیو و تحریم کنفرانس های خبری رسید، جای اینکه بگوید مورینیو خود کنفرانس ها را نرفته تا درس عبرتی برای اتحادیه شود میگفت: مورینیو را منع کردند تا افسارش گسیخته نشده و دودمان چلسی را به باد دهد، به خیالش مسئولان چلسی یک چسب بزرگ به دهان خوزه زده اند تا کسی را فحش ندهد!!! اما جالب تر اینکه اشاره داشت اتحادیه زیرک تر از خوزه و مسئولان چلسی است و میخواهد آنها را تنبیه کند ... چون عمدا به کنفرانسها نیا مده اند!!! بعد از این نوبت به سبک چلسی رسید، سبک ما را کشت و ارزش مساوی را با ترسو خواندن مورینیو کم کرد، گفت مورینیو مراقب و ترسو است و تیم او در خانه جرات نداشت ... بعد هم که در پایان بندی اضافه کرد فرانکی تیری را به قلب چلسی زد که آنها از جایشان بلند نشوند و خودش و سیتی را با گذشتن از روی جنازه چلسی و مورینیو با تمام قوا به سمت قهرمان سوق میدهد ... زمانی که آمریکایی ها رسانه را ابداع کردند، اگر میدانستند، این چونین مازوخیستهایی قرار است آن را بچرخوانند قطعا در تولید این پدیده انقدر تعجیل نمیکرد ... پارانوئید از نوع حاد