فضای شبکه‌های مجازی با قضاوت پیوند ناگزیری دارد. شبکه‌های مجازی‌ای اجتماعاتی بر پایه الزامات دنیای مدرن هستند و من و شما افرادی هستیم که این اجتماع را تشکیل می‌دهند. اجتماع از مجموعه عرف‌ها و هنجارها تشکیل‌شده است و کنش و واکنش‌های درون آن مبتنی بر این عرف‌ها انجام می‌شود.شما نمی‌توانید در یک مکان عمومی مثل مترو هر کاری بکنید و از قضاوت عمومی طفره بروید. در کنار این موضوع، مفهوم دیگری در ادبیات مدیریت و البته پیش از آن جامعه‌شناسی وجود دارد به نام مقایسه اجتماعی که به معنای ارزیابی خودمان در وضعیت‌هایی است که دیگران در آن قرار دارند. متأسفانه این اصل در برخورد با مخاطبان طرفداری فراموش‌شده است. نویسندگان این بخش قضاوت‌های دیگران را نامطلوب تلقی می‌کنند و در برخی از موارد برخورد دفعی پیشه می‌کنند و همزمان از قرار دادن خود به‌جای مخاطبان نیز فرار می‌کنند. اصولاً نشر یک مطلب باید هدف خاصی را مدنظر قرار بدهد. این هدف می‌تواند نشر یک خبر، تحلیل، روایت یک موقعیت، ارتقای فرهنگ عمومی و یا هر چیز دیگری باشد. شما با هر مطلبی پیامی را به مخاطب منتقل می‌کنید و اگر بستر انتقال پیام بستر مناسبی نباشد، مطمئناً پیام به شکل مناسبی منتقل نخواهد شد. البته بماند که در این بخش تناسب معنایی در مطالب منتشره به چشم نمی‌خورد و عکس‌العمل مخاطبان در کامنت های زیرین نیز نشان‌دهنده این سرگشتگی در بین مخاطبان است. به‌عنوان یکی از مخاطبان این بخش برای اولین بار که با این عنوان روبرو شدم، تلقی‌ام این بود که اشعار، متون ادبی، داستان‌های کوتاه یا بلند با موضوعات مرتبط به فوتبال یا ترانه‌های تیم‌های فوتبال دستمایه طرح موضوع قرارگرفته‌اند که خب برای مخاطبان می‌توانست جالب و خواندنی باشد و بین فوتبال و ادبیات هم پیوند مناسبی برقرار کند. اما حکایت این پست‌های پیاپی که بی‌توجه به مخاطبان ادامه پیدا می‌کند حکایت جامعه توتالیتر ماست. جامعه‌ای که در برابر انتقادها و مخالفت‌ها سرکوب را پیشه می‌کند یا در بهترین حالت وقعی به انتقادها نمی‌نهد. طرفداری نیز به‌عنوان یک پیکره کوچک اجتماع بزرگ‌تری به نام ایران به‌خوبی مؤلفه‌ها و ویژگی‌های جامعه بزرگ‌تر را در خود نهادینه کرده است و بازتابی از مادر بزرگ‌تر خود(ایران) است که در آن نمو پیداکرده است. داستان ادبیات و فوتبال هم مطمئناً به هر نتیجه‌ای منتج شود به فرهنگ‌سازی نخواهد انجامید. برای مخاطب آن‌قدر پیوند بین این ابیات و تصاویر فوتبالی سخیف، گسسته و نامفهوم است که به پیوند خارخاسک(نوعی گیاه طبی) و گانمید( یکی از اقمار مشتری) شبیه است. به حدی این پیوند نامبارک و غیرقابل درک است که در مرحله بعد عدم تناسب برخی از ابیات و تصاویر اصلاً موضوع برجسته‌ای به نظر نمی‌رسد. به‌عنوان یک از دوستداران ادبیات فکر می‌کنم که دقت در گذشته ما نشان خواهد داد که ما همواره از این پیوندهای ناصحیح و ربط‌های نامربوط ضررهای فرهنگی زیادی را در تاریخ خود دیده‌ایم و در زمان حال نیز به دلیل خواست حکومت برای پیوند اجباری بین هنر و ارزش های حکومتی که نام هنر متعهد از دیدگاه حکومت و هنر سفارشی از دید اهل هنر گرفته است، این ضررها ادامه دارد که البته اشاره به مصادیق آن‌ها از حوصله این مطلب خارج است. از نویسندگان این ستون عاجزانه تقاضا دارم که روند فعلی را با این رویه ادامه ندهند و در زدن تیشه بر ریشه ادبیات نیم‌بند و در حال احتضار ما مشارکت نکنند یا اگر قصد دارند ادبیات و فوتبال را با یکدیگر پیوند بدهند، اشعار، کتاب‌ها، فیلم‌نامه‌ها، نمایش‌ها یا ترانه‌های مرتبط با فوتبال را در این بخش به مخاطبان معرفی کنند که لااقل هم نفعی برای مخاطب به همراه داشته باشد و هم فرهنگ سازی صورت گرفته باشد.