استقبال تشییع شهید تو نارمک بود، با این که ایام تعطیلات نوروز بود، اما خیلی جمعیت اومده بودن. چند روز قبلش یکی از مادران شهدا از شمال زنگ زده بود و میگفت خواب پسر شهیدم رو دیدم... میخواست بره گفتم مادر عجله داری؟؟!! چیزی شده؟ بهم گفت بچه ها جمع شدن، داریم میریم تشییع یه شهید به نام علی_خلیلی ... از خواب بیدار شدم زنگ زدم به آشنا هامون تو تهران و کرج. وقتی خبرش رو شنیدم بغضم گرفت... شهدا هوای همدیگرو دارن... کاش هوای مارو هم داشته باشن... آره... بیشتر جمعیتی که اومده بودن این شهدا بودن که حضور داشتند و چشمای کور ما اونارو نمیدید...