عاشق شدن ( to fall in love) آنقدر بخندی که دلت درد بگیره ( to laugh until it hurts your stomach) بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی هزار تا نامه داری (to find mails by the thousands when you return from a vacation) برای مسافرت به ی جای خوشگل بری (to go for a vacation to some pretty place) به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی ( to listen to your favorite song in the radio ) به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی ( to go to bed and to listen while it rains outside ) از حموم که اومدی بیرون ببینی حوله ات گرمه (to leave the shower and find that the towel is warm ) آخرین امتحانت رو پاس کنی (to clear your last exam) کسی که معمولاً زیاد نمی بینیش ولی دلت می خواد ببینیش بهت تلفن کنه ( to receive a call from someone / you dont see alot / but you want to) توی شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده نمی کردی پول پیدا کنی ( to find money in a pant that you havent used since last year ) برای خودت تو آینه شکلک در بیاری و بهش بخندی ( to laugh at youself looking at mirror / making faces) تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعت ها هم طول بکشه ( call at midnight that last for hours ) بدون دلیل بخندی ( to laughwithout a reason ) بطور تصادفی بشنوی که ی نفر داره از شما تعریف می کنه ( to accidentally hear somebody say something good about you ) از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه هم می تونی بخوابی ( to wake up and realize it is still possible to sleep for a couple of hours ) آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد شما میاره ( to hear a song that makes you remember a special person ) عضو یک تیم باشی ( to be part of a team ) از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی ( to watch the sunset from the hill top ) دوستای جدید پیدا کنی ( to make new friends ) وقتی اونو می بینی دلت هری بریزه پایین (to feel butterflies! in the stomach every time that you see that person ) لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی ( to pass time with your best friends ) کسانی رو که دوستشون داری رو خوشحال ببینی ( to see people that you lik / feeling happy ) ی دوست قدیمی رو دوباره ببینی و ببینی که فرقی نکرده ( see an old friend again and to feel that the things have not changed ) عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی ( to take an evening walk along the beach ) یکی رو داشته باشی که بدونی دوستت داره ( to have somebody tell you that he / she loves you ) یادت بیاد که دوستای احمقت چه کارهای احمقانه ای کردند و بخنی و بخندی و ... باز هم بخندی ( remembering stupid things done with stupid friends. to laugh / laugh/ and ... laugh ) اینها بهترین لحظات زندگی هستند ( these are the best moments of life ) قدرشون رو بدونیم ( let us learn to cherish them ) " زندگی یک مشکل نیست که باید حلش کرد بلکه یک هدیه است که باید ازش لذت برد" " life is not a problem to be solved / but a gift to be enjoyed" وقتی زندگی 100 دلیل برای گریه کردن به تو نشون میده ، تو 1000 دلیل برای خندیدن به اون نشون بده .... " چارلی چاپلین"