اول کشته شد تا به دنیا آمد...طلوع اش غم انگیز بود.وسط یک روز فقر در پالرمو به دنیا آمد ولی فقط جسم اش به این دنیا رسید.در اوایل کودکی در مدرسه هدف پوست موز های نژاد پرست ها بود..یک پسربچه7 ساله که هنوز معنی(کاکا سیاه) رانمی دانست.خودش از کودکی اش حرف نمی زند ولی می گویند بعضی وقت ها دست بند کشور غنا را می بسته.بلندی موهایش همیشه یکی از علت های تمسخرش بوده است..موهای بلندی که او را به (ژانگولر) معروف کرده بود.در سه سالگی خانواده بالوتلی حضانت ماریو را پذیرفتند..صبح ها قبل از رفتن به مدرسه کراوات اش را می بست ومانند یک ایتالیایی اصیل به مدرسه می رفت اما بازهم به او (کاکا سیاه) می گفتند.یک روز از این دنیا ،از پالرمو، از مد پوشهای فشن خسته شد توپ فوتبال یا کادوی کریسمس اش را برداشت وبه کمپ لومیزانه رفت سرمربی تیم هم به او کاکا سیاه می گفت..بیچاره پسرک این عقده هارا کی خالی می کند؟ سال2006 وقتی به میلان رسید موهایش را تراشیده بود و برای یک فصل جدید اماده شد.در تاریکی با خودش خلوت می کرد و دوست صمیمی اش سایه اش بود..زمزمه های زیر لب اش مدام فحش هایی به پدر و مادر غنایی اش بود.این اواخر هم که به جنون محض رسیده.. موهایش را دوست دارد پس به او احترام بگذارید..او ترکیبی از عقده های کودکی است نه آن سوپر ماریو بازی های رایانه ای..کمی او را رها کنید..تکیه گاه این روزهای ماریو آغوش های سرد بازیکنان لیورپول است..آخر چرا همیشه ماریو؟