مرد پرنده : Birdman کارگردان : Alejandro González Iñárritu نویسنده : Alejandro González Iñárritu ، Nicolás Giacobone بازیگران : Michael Keaton...Riggan Emma Stone...Sam Zach Galifianakis...Jake Naomi Watts...Lesley Edward Norton...Mike و... ژانر : کمدی - درام رده سنی : R ( مناسب برای افراد بالای 17 سال) زمان : 119 دقیقه فقط امیدوارم همشو بخونید :دی در حال حاضرنام آلخاندرو گونزالس ایناریتو، کارگردان مکزیکی بخاطر فیلم مرد پرنده ای بیش از قبل سر زبان‌ها است. اما برای درک این فیلم شاید بد نباشد کمی با فیلم های دیگر او آشنا بشویم. اینیاریتو کارگردانی حرفه ای‌اش را با فیلم عشق سگی شروع کرد. فیلمی با موضوعی اجتماعی که 3 داستان مختلف را شروع و همه را در یک نقطه به هم می رساند. نویسنده این فیلم گیلرمو آریاگا است که در دو فیلم بعدی او یعنی 21 گرم و بابل با او همکاری کرد. 21 گرم و بابل هم همین بود. همه درباره انسان هایی عادی بودند که شاید در اطراف ما هم باشند اما هر کدام با داستان های خود. بعد از فیلم بابل، ایناریتو همکاریش را آریگا قطع می‌کند. جالب است بدانید که این دو در موارد بسیاری با هم اختلاف نظر داشته اند. برای مثال اینیوریتو یک فرد کاتولیک است و آریاگا یک انسان لاییک. این طرز منش را می توانید هم در فیلمنامه های آریاگا ببینید هم در فیلم ها اینیوریتو. بعد از این جدایی اینیوریتو فیلمنامه خودش را نوشت . Butiful قیلم بعدی اینیوریتو بود. فیلمی بسیار زیبا که حرف های زیادی می زند و نوع تفاوت نگرش در این فیلم نسبت به فیلم های قبلی کاملا واضح بود. بعد از این فیلم بود که 4 سال طول کشید تا فیلم بعدی او روی پرده برود؛ Birdman . اولین فیلم ایناریتو است که جنبه هایی کمدی در خود دارد اما باز هم تلخ است. همان نگرش اینیوریتو در فیلم زیبا را می توانید در این فیلم ببینید. در کل بعد از جدا شدن اینیاریتو از آریاگا، شخصیت ها و داستان هایشان خاص تر شد. مرد پرنده ای (با عنوان فرعی "موهبت غیر منتظره جهالت") فیلمی در باب زندگی در پشت صحنه تئاتر است که گاهی توجه خود را از خط داستانی کمدی و درام به مقتضیات و مسایل فرهنگی روزمره معطوف می کند و پدیده هایی همچون فیلم های پرهزینه را در مرکز توجه خود قرار می دهد. فیلم که توسط الحاندرو گونزالس ایناریتو کارگردانی شده است گاها به قلمرو اسپایک جونز پا می گذارد و بیننده را با این سوال مواجه می کند که آیا برخی از صحنه های عجیب آن اتفاقات واقعی هستند یا صرفا در ذهن شخصیت اصلی به وقوع می پیوندند. کمدی فیلم گاهی جنبه فیزیکی به خود می گیرد و در زیر پوست آن کمی خشونت هم به چشم می خورد، خشمی متوجه فرهنگ عامه که به فیلم هایی چون ترنسفورمرز اجازه موفقیت می دهد و به فیلم های هنری پشت می کند. در کانون فیلم بازیگری سالخورده به نام ریگِن تامسون (مایکل کیتون) قرار دارد. بیست سال پیش از اتفاقات فیلم او با بازی در سری فیلم های پر خرج مرد پرنده ای، بازیگری بسیار محبوب و مشهور بوده است، اما بعد از بازی در دنباله دوم فیلم توجه خود را به چیزهای دیگری معطوف کرده است که هیچ یک به ادامه موفقیت او کمکی نکرده اند. اکنون او برای اثبات اینکه به جز مرد پرنده ای قادر به اجرای آثار موفقیت آمیز دیگری هم هست، نمایشنامه ای از داستان کوتاه ریموند کارور اقتباس کرده که در مرحله پیش نمایش برای اخذ نوبت اجرا روی تئاتر برادوی است. ریگن علاوه بر نویسنده، کارگردان و بازیگر این نمایش نیز هست. با نزدیک تر شدن شب آغاز نمایش او به طرز قابل درکی عصبی تر می شود. بازیگران نمایش او شامل مایک شاینر (ادوارد نورتون)، بازیگری مستعدی که در به موفقیت رساندن کارگردان ها شهرتی ویژه دارد؛ دوست قدیمی ریگن، لزلی (نیامی واتس) که عمری در رویای حضور روی برادوی به سر برده است؛ و لورا (آندریا رایزبورو)، که از حاملگی اشتباه خود نا امید شده است. دختر ریگن، سم (اما استون) که به تازگی از بازپروری آمده است هم مدام در پشت صحنه پرسه می زند و بهترین دوست ریگن و مدیر کارهایش، برندون (زک گلیفینایکس) هم سعی دارد همه چیز را سر جای خود نگه دارد. در همین اثنا لاشخورها – به خصوص منتقد نیویورک تایمز (لیندزی دانکن) – بالای سر ریگن در حال چرخ زدن هستند. ایناریتو ابزار قدرتمندی در دست دارد و از آن به خوبی استفاده کرده است. او تئاتر و سینما را در کنار هم آورده و میان آنها تضاد ایجاد کرده تا تاکید کند اولی بیشتر به هنر و دومی بیشتر به تجارت متمایل است. او گاها با این ایده تفریح هم کرده است – صحنه ای در فیلم هست که او کمی زیاده روی کرده و نمایی پر از خرابکاری به شیوه مایکل بِی ساخته است. (این البته از لحاظ ساخت یکی از چالش برانگیزترین نماهای فیلم است که در آن حمله هیولاها و بیگانه ها هم بدون کات نمایش داده می شود.) ایناریتو از شخصیت مرد پرنده ای به عنوان اشاره ای به شخصیت بتمن که کیتون تا سال 1992 نقش آن را بازی می کرد استفاده کرده است (این دقیقا همان سالی است ریگن از سری فیلم های مرد پرنده ای خارج شده است). و علاوه بر این او از دو بازیگر دیگر هم استفاده کرده است که نقش های مهمی در فیلم های ابرقهرمانی داشته اند (ادوارد نورتون که نقش اصلی فیلم "هالک شگفت انگیز" را داشته است . فیلم لحظات خنده دار خاص خود را هم دارد به خصوص صحنه پرسه زدن کیتون با شرت در میدان تایمز نیویورک. صحنه بوسه دو دختر به نظر بیخود و بی دلیل می رسد اما بیش از این در مورد آن غر نمی زنم. در کل مرد پرنده ای دو ساعت تفریح فکر برانگیز را به مخاطبان هدیه می دهد. برای آنها که از فیلم های پر هزینه در سینماهای بزرگ خسته شده اند این یک فرصت غیرقابل از دست دادن است. البته در دوره ای که بسیاری کارگردان ها سعی می کنند فیلم های بی ریسک بسازند این تلاش ایناریتو اگر صد در صد هم موفق نباشد لااقل قابل تقدیر است. مرد پرنده ای شاید برای هواداران سری فیلم های ترنسفورمرز زیاد جالب نباشد اما حرف های زیادی برای گفتن به باقی مخاطبان دارد. خطر اسپویل !!! پ . ن 1 : سوالی بود در خدمتم :) پ . ن 2 : شاید خیلی از کسایی که فیلم رو دیدن آخرشو متوجه نشده باشن اینم جواب اون افراد : در آخر فیلم ،ریگن بعد از موفقیت در اجرا و معروف شدن، باید کاری میکرد که به آرزوش میرسید. (آرزوش این بود: ابدی شدن در معروفیت و فراموش نشدن). یعنی با مرگ، یا به تعبیری در اوج محبوبیت مردن. در نتیجه از دیدگاه خودش بالاخره پرواز کرد و در حقیقت خودکشی.