نخونی بزرگترین اشتباه زندگیت رو کردی :| بازی دوستانه با هلند داشتیم در همان اوایل مسابقه یک توپ از بیرون محوطه هجده قدم گرفتم. خیلی زود چهار هلندی سراغ ام آمدند، یکی از آنها فن در فارت بود وهمه ی آنها من را هل می دادند من با قدرت در بین آنها راهی برای نفوذ پیدا کردم وتوانستم توپ را به ماتیاس پاس دهم که آزاد بود او گل برتری یک هیچ را زد ، ویک لحظه بعد فن در فارت در حالی که درد می کشید روی زمین افتاده بود ، مجبور شدند با برانکارد او را بیرون ببرند ولی هیچ مشکل حادی نبود و شاید فقط یکی دو بازی را از دست میداد ..... اما او به خبرنگارها گفته بود که من از قصد به او ضربه زده بودم!! با خواندن اظهارت او از جا پریدم ! این چه مزخرفاتی بودند؟!! حتی خطا هم گرفته نشده بود چطور ممکن عمدی در کار باشد!! او مثلا باید کاپیتان تیم من باشد! به او تلفن کردم: گوش کن برای مصدومیتت متاسفم معذرت میخوام ،اما من از قصد نکردم فهمیدی ؟؟ همان حرفها رو برای خبرنگاران تکرار کردم صد بار گفتم اما رافائل روی حرفش ماند ومن نمی تونستم بفهمم چرا؟!! چرا این طرف و آن طرف در مورد هم تیمیش بد میگوید ؟؟!! شاید میخواست تیم را به بهانه ی درگیری ترک کند . بار اولی نبود که چنین کلکی استفاده می شد و در ضمن خبرنگاران هم طرف اون پسر بودند . اون هلندی بود و خوراک روزنامه های زرد بود و من پسر بد و از این حرفها و خارجی بودم. وقتی او را در تمرین دیدم پرسیدم: جدی داری این کارها رو می کنی ؟ مسلما جدی بود و شوخی نمی کرد. گفتم : اوکی اوکی پس برای آخرین بار بهت میگم من از قصد نکردم شنیدی؟ شنیدم! با این وجود یک میلی متر هم عقب نشینی نکرد و جو سنگین تر می شد تیم به دو دسته تقسیم شد هلندی ها طرفدار رافائل بودند و خارجی ها طرف من را گرفته بودند در نهایت کومن *مربی بود فک کنم :))) * جلسه ای ترتیب داد، به خاطر اون قضیه عصبانی بودم از عصبانیت جوش آورده بودم در رستوران طبقه سوم همه دور یک میز نشستیم و خیلی زود فهمیدیم که ماجرا جدی بود و مدیران تیم میخواستند آشتی کنیم ما دو بازیکن کلیدی بودیم و باید حتما صلح میکردیم اما دقیقا راهی برای انجام این کار وجود نداشت .رافائل تندتر از همیشه گفت: زلاتان از قصد این کار رو کرد و من قاطی کردم . اما چرا این قصه را تمام نمیکرد؟! گفتم: من از قصد اون کار رو نکردم اگه دوباره بخوای من رو متهم کنی هردوتا پاتو می شکنم . این دفعه از قصد . نمیری یل حتما انجام بده من پشتت هستم :| همه ی آنهایی که طرفش بودند زود حمله کردند؟ دیدین؟ دیدین؟وحشیه. دیوونس!کومن تلاش کرد جو را آروم کنه......... یک روز فن خال هم ما را صدا زد، قبلا با هم درگیر شده بودیم و اینکه مجبور بودم با فن درفارت جلوی او حاضر شوم به نفع من نبود. فن خال خیلی زود با آن لحن استبدادی اش حمله کرد : گفت این جا من دستور میدهم > تو فکرم گفتم : خوب شد که گفتی:| الان بهتون میگم که آشتی کنید بعد که رافائل خوب شد با هم بازی میکنید... جواب دادم به هیچ وجه تا وقتی اون تو زمین باشه من بازی نمیکنم فن خال: چی داری میگی! اون کاپیتانه منه و تو باید برای اون بازی کنی !باید خودتو فدای تیم کنی پرسیدم : کاپیتانه تو؟ این چه مزخرفاتیه؟ رافائل به خبرنگارها میگه به قصد بهش زدم؟!این چه جور کاپیتانیه؟به هم تیمش حمله میکنه؟!! من با او بازی نمیکنم همین که گفتم هر چی میخواین بگین بعد رفتم ......... کار خطرناکی بوداما از اینکه قضیه یوونتوس پیش آمده بود نیرو گرفته بودم ، مرتب بازی داشتیم و روزنامه ها هم در مورد من بد میگفتند........... مینو به من گفت : خودتو آماده کن کهخ برات سوت بزنن جمعیت ازت متنفر خواهد بود. جواب دادم : خوبه :) خوبه؟ این از اون چیزهاس به من انگیزه میده بهشون نشون میدم .......... در مقابل بردا به زمین رفتم و فکر کردم یا همه یا هیچی و تصمیم گرفتم ریسک کنم. آن بازی برای من مهم شده بود مطمنا مسوولان یووه به من چشم دوخته بودند اما واقعا دیوانه کننده بود کم مانده بود هواداران به من تف پرتاب کنند سوت می زدند و فریاد می کشیدند و در جایگاه سوگولی همه فن در فارت نشسته بود و تشویق میشد شرایط مسخره ای بود من آدم عوضی بودم و او قربانی بی گناه ....... در فاصله بیست دقیقه به پایان بازی 3بر 0 جلو بودیم .به عنوان جانشین فن درفارت وسلی اسنایدر از تیم جوانان که پسر خوبی بود به تیم آد بود او هوشمندانه بازی میکرد گل چهر بر یک را اسنایدر زدتا 5دقیقه بعد از گل او توپ را از فاصله بیست متری محوطه ی هجده قدم دریافت کردم . یک مدافع کنارم بود تقریبا با او درگیر شدم و توانستم با قدرت خودم را آزاد کنم یک بازیکن دیگر را هم دریبل زدم اما این نقطه شروع ماجرا بود با یک دریبل دیگر ادامه دادم و به محوطه نزدیک شدم و بعد یک دریبل دیگر زدم در حالی که تلاش میکردم راهی برای شوت زدن پیدا کنم اما با گوشه چشم فقط متوجه پیراهن بازیکنان حریف می شدم شاید باید توپ را پاس میدادم ولی هیچ امکانی برای این کار نمی دیدم بنابر این با چند حرکت بدن خودم را آزاد کردم و با یک ضربه آخرین مدافع و دروازبان رو زمین انداختم وتوپ را با پای چپ درون دروازه ی خالی کردم .... آن گل یکی از گلهای کلکسیون من تبدیل شده بود .آن را گلی مثل گل مارادونا نام گذاری کردند چون یه جورهایی شبیه گلی که در جام جهانی سال1986 به انگلیس زده بود در ذهن تداعی میکرد تقریبا از همه تیم حریف عبور کرده بودم استادیوم منفجر شد هواداران دیوانه شده بودند حتی کومن با وجود اینکه تازه به او اعتراف کرده بودم که میخواهم از آژاکس بروم مثل دیوانه ها بالا و پایین می پرید و میدوید مثل این بود که همه ی آن نفرت به من ناگهان به عشق تبدیل شده بود و به یک پیروزی تبدیل شده بود.. همه خوشحالی میکردند و فریاد میزدند به جز یه نفر دوربین نمایی از تماشاگران روی سکو ها را که به وجد آمده بودند نشان میداد تا اینکه به فن در فارت رسید او خیلی خشک در جایگاه نشسته بود , با وجود گل کاملا بی هیجان و سرد نشسته بود آن گل تشکر و به امید دیدار و حتی بروید به جهنم من بود . برای اینکه فراموش نکنیم تا قبل از شروع بازی همه برای من سوت کشیده بودند! آی دمت دره گرم مرد حال کردم :| در عوض حالا فقط اسم من شنیده میشد و هیچ کس به فن در فارت توجهی نداشت کل شب و روز بعدکانال های ورزشی فقط گل من رو نشون میدادند نمیری یل سوئدی دهنم سرویس شده تا تایپش کردم :| باشد که هیچ بزغاله ای برای نکره سوئدی یا پسر خداااا دم تکون نده ..............