"شهیدهمت" تا2,3نصف شب هی وضومیگرفتومی آمدسراغ نقشه هاوب دقت وارسیشان میکرد 1وقت میدیدی همانجارونقشه هاافتاده وخوابش برده خودش میگفت من کیلومتری میخوابم واقعاهمینطوربود فقط وقتی راحت میخوابیدکه توجاده باماشین میرفتیم عملیات خیبر وقتی کار ضروری داشتن روی دست نگهش میداشتن تا رهاش میکردن بیهوش میشد اینقدر که بی خوابی کشیده بود صلوات