واقعا نیاز به معرفی داره؟ :) اشعار فوق العاده استیو هریس در کنار وکال بروس دیکینسون و سولو های فضایی دِیو ماری و آدرین اسمیت، همه شرایط برای به وجود اومدن بهترین ترک هوی متال تاریخ(به نظر من) آماده ـست. I'm waiting in my cold cell when the bell begins to chime در سلول سردم منتظرم، زمانیکه ناقوس به صدا در می آید Reflecting on my past life and it doesn't have much time گذشته ام را بیاد می آورم و فرصت زیادی ندارم Cos at 5 o'clock they take me to the Gallows Pole چون ساعت پنج مرا پای چوبه ی دار میبرند The sands of time for me are running low زمان رو به پایان است When the priest comes to read me the last rites زمانیکه روحانی می آید تا برایم دعا بخواند I take a look through the bars at the last sights برای آخرین بار نگاهی به میله های زندان می اندازم Of a world that has gone very wrong for me در دنیایی که هرگز بر وفق مرادم نبود Can it be there's been some sort of an error آیا دلیلش این است که خطایی از من سر زده؟ Hard to stop the surmounting terror نمیتوانم بر این ترسی که سراسر وجودم را گرفته غلبه کنم Is it really the end not some crazy dream آیا این واقعا پایان راه است یا دارم خواب میبینم؟ Somebody please tell me that I'm dreaming لطفا کسی به من بگوید که دارم خواب میبینم It's not easy to stop from screaming آسان نیست که جلوی فریادهایت را بگیری But words escape me when I try to speak اما اگر حرف بزنم خلاص میشوم Tears they flow but why am I crying اشکهایم جاری میشوند اما چرا دارم گریه میکنم؟ After all am I not afraid of dying بعد از همه این اتفاقات آیا از مرگ نمیترسم؟ Don't believe that there never is an end باور نکن که پایانی وجود ندارد As the guards march me out to the courtyard زمانیکه نگهبانان مرا به حیاط میبرند Someone calls from a cell "God be with you" یک نفر از سلولی میگوید: خدا به همراهت If there's a God then why has he let me die? اگر خدایی وجود دارد پس چرا میگذارد که بمیرم؟ As I walk all my life drifts before me همچنان که گام برمیدارم، تمام زندگیم از مقابل چشمانم میگذرد And though the end is near I'm not sorry و گرچه پایان نزدیک است اما پشیمان نیستم Catch my soul cos it's willing to fly away روحم را بگیرید چون شوق پرواز به دوردست ها را دارد Mark my words please believe my soul lives on سخنانم را ثبت کنید و باور کنید که روحم زنده است Please don't worry now that I have gone لطفا از اینکه رفته ام ناراحت نباشید I've gone beyond to see the truth من به آن سو رفته ام تا حقیقت را ببینم When you know that your time is close at hand وقتی که میدانی زمان مرگت نزدیک است Maybe then you'll begin to understand شاید تازه بفهمی که... Life down there is just a strange illusion زندگی در آنجا فقط یک وهم عجیب است