به راستی معماران خیابان سیاه وسفید در کدام شعرهای جوزپه اونگارتی محسور شده اند.آیا اگر موسولینی بود به سربازان چریکی ایتالیا درود نمی فرستاد.به من از تئاتر قدیمی شهر بگو همان جایی که گیس های دخترک فرانسوی را کشیدند و مردان پر ادعای چکمه حتی چکمه هم برنجنباندند.به من از رویای تلخ اسلحه خانه های خالی بگو.از آرمریا رئاله که هرگز واقعی نبود.به من از دفن شدگان زنده بگو.از کلیسای ساووی که تیمی به قدمت تورینو در آن آرامیده است.به من از بیچارگان تورو بگو.از بالا نشینان بیانکونری.به من از عاشقانه های جان لویجی ..ازترانه های آندره آ سخن بگو.به من بگو معشوقه به من نگو دیوانه.بعضی وقت ها خیالم را به خیابان های تورین می فرستم.به آن سنگ فرش های قرمز..