ناب دوستش داشتم. آنجلا پروتزی، دیدیه دشام، زینالدین زیدان، الساندرو دلپیهرو پیوند قلب و فوتبالاند. قدرت بلامنازع اروپا تنها با چهار گل خورده پای به میدان مسابقهای گذاشته بود که ناممکنها برای دورتموند رنگ امکان به خود گرفت. حتی با نبود کنته خط میانی یووه آنقدر سایه ترس بر افکار هیتسفیلد انداخته بود تا او را وادار به انتخاب سیستم تدافعی 2-1-2-5 کند. حضور یک ساله پل لمبرت در دورتموند بزرگترین افتخار دوران ورزشیاش را رقم زد، مهار زیدان. زیدانی که یک تنه علامت سوالها را از مقابل نام تیمهایش حذف میکرد، مثل همیشه درخشان نبود. تیرهای دروازه هم با ضربات زیدان و ویری سر ناسازگاری داشتند. مهاجمی کهنهکار به نام ریدله در کنار لارس ریکن سه بار دروازهی یووه را گشودند، رویای چنین دستآوردی به ذهن هیچ طرفدار دورتموندی خطور نمیکرد.
شکست بخشی از فوتبال است و همه ناگزیریم به پذیرش آن. اما دلیل اشکهای آنروز و اندوه امروز من شکست به خروجیهای یوونتوس است. دورتموند در ترکیب خود از چهار بازیکنی بهره میبرد که سالهای نه چندان دور پیراهن یوونتوس را به تن داشتند. یورگن کلر و استفان روتری که در میان مدافعان یوونتوس جایگاه قابل اعتمادی نداشتند در کنار پائولو سوزا و آندریاس مولر ستارههای دو ساله خط میانی یوونتوس به دورتموندی رفته بودند که حالا برای اولین بار قهرمان اروپا شده بود. قهرمانی دورتموند نقطه عطفی بود برای هواداران یوونتوس، حالا همهی فوتبالدوستان سایهی سنگین یوونتوس را بر اروپا حس میکردند. خروجیهای یوونتوس قهرمان اروپا شده بودند. بله، خروجیهای یوونتوس قهرمان اروپا شده بودند.