چرا فوتبال؟ یک توپ، قطعه ای زمین مستطیل شکل یا بهتر است بگویم چند متری زمین مسطح، دو دروازه که حتی می تواند فاصله ی بین دو قلوه سنگ باشد، و چند نفر آدم در دو گروه که توپ را به سمت دروازه ی حریف پیش ببرند. این چند قلم، تمتم آن چیزهایی است که برای لذت بردن از محبوب ترین ورزش و صد البته بازی دنیا به آنها نیاز دارید. بس نهایت ساده ولی عجیب این است که همین امکانات حداقلی پایه ی ورزشی است که که بیش از هر ورزش دیگری – چه انفرادی و چه گروهی- با زندگی نسل ها، نسل هایی از هر قاره، از هر نژاد، از هر زبان و از هر مذهب و با پیچیده ترین خواست ها، آرزوها، عقاید و مبارزات آنان آمیخته است. البته چیزی که گفته شد به هیچ وجه نکته ی مبهم و رازآلودی نیست؛ در حقیقت، واقعیتی است که حتی اگر علاقه ای به فوتبال ندارید با بهره مندی از اندکی هوش، از آن مطلعید. ولی مسئله ای که در پس این بدیهی بودن پنهان مانده و آن چنان که باید به آن پرداخته نشده این پرسش استکه چرا فوتبال، چرا فوتبال بود که اینچنین با زندگی انسان ها انسان ها، با همه ی جنبه های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و مذهبی این زندگی ارتباط پیدا کرد؟ فوتبال چه داشت و در واقع چه دارد که ورزش های گروهی دیگری چون والیبال و بسکتبال فاقد آن هستند؟ [1] آیا صرفاً از سر شانس و تصادف بود که زندگی مردم بیشتر از هر ورزش دیگری، با فوتبال عجین شد؟ خیر، دامنه ی این در هم آمیختگی چنان وسیع است که توجیه آن با شانس تنها از سر خود باز کردن تفکر است. پس شاید فوتبال در شکل خاص خود دارای ویژگی های سیاسی و اجتماعی خاصی است. هر چند که شاید بتوان این چنین ویژگی هایی در آن یافت [2]. با این حال این نوع پیچیده سازی خود مصداق ساده اندیشی است؛ مگر جلو بردن توپ به قصد رساندن آن به تور دروازه ی حریف ( که علی رغم تمام پیچیدگی های تاکتیکی فوتبال هنوز هم شکل اساسی فوتبال است) چه محتوای سیاسی و اجتماعی چشمگیری می تواند داشته باشد؛ آن هم به حدی که وسیع ترین و متنوعترین گروه ها را به خود جلب کند؟! قطعاً از این طریق هم به جایی نخواهیم رسید. بهتر است برای واضح شدن مسئله ای که مطرح شد ابتدا با ذکر برخی نمونه های تاریخی، منظور از درهم آمیختگی فوتبال با جنبه های سیاسی، اجتماعی، مذهبی و فرهنگی زندگی را روشن سازیم. سلتیک-گلاسگو گرام سونس ( Graeme Sounes) اسکاتلندی از مجموع 21 سال دوران فوتبال حرفه ای اش، 5 سال آن را زا 1986 تا 1991 را در یکی از دو غول ( البته در این مورد سابقاً غول) کشور زادگاهش، گلاسگو رنجرز سپری کرد. اما او در طول این چند سال مجبور شد واقعیتی مهم از ندگی اش را پنهان کند تا بتواند بدون دردسر فوتبالش را ادامه بدهد. سونس در تمام این 5 سال کاتولیک بودن خودش را از هوادارن پروتستان تیمش مخفی کرد. البته او برای این پنهان کاری کاملاً هم بر حق بود. Old Firm [3] در کنار و شاید بیش از آنکه مسابقه ای ورزشی باشد ، نبردی است مذهبی بین طرفداران کاتولیک و جمهوری خواه سلتیک در برابر رنجرزی های پروتستان و سلطنت طلب. واقعیت هم این است که برد در این جنگ، برای طرفداران هر یک از این دو تیم نه تنها طرفاً یک پیروزی ورزشی بلکه در عین حال گونه ای سروری عقیدتی بر حریف شکست خورده، حداقل تا نبرد بعدی است. اما قطعاً مثال ها فراتر از این مورد در گوشه ای از جزیره ی ابری بریتانیاست. در آمریکای جنوبی، در کشور مارادونا، آرژانتین، هر ساله نبرد «سوپر کلاسیکو» -جنگی که گزارش نشریه یObserver آن را یکی از 50 مبارزه ی ورزشی ای دانست که باید حتماً قبل از مرگ ببینید- بین دو تیم بوکاجونیورز و اتلتیکو ریورپلاته در می گیرد. این مسابقه نیز چیزی فراتر از یک رویارویی ورزشی صرف است. اگر سلتیک- گلاسکو رنجرز نبردی مذهبی است این یکی مبارزه ای طبقاتی است (یا لااقل بوده است). هر بار که این دو تیم در مقابل هم صف آرایی می کنند،در پس صف بازیکنان بوکاجونیورز هزاران هزار کارگر، به ویژه کارگران راه آهن [4] که لباس تیم الهام گرفته از لباس کار آنهاست با تشویق های خود تیم شان را آماده ی رویارویی با حریفی می کنند که همیشه به لقبش «میلیونرها» نازیده است. حال بیایید سری به یونان بزنیم. همه ی فوتبال دوستان خوب می دانند که مهمترین مسابقه ی فوتبال این کشور، مادر دربی ها، المپیاکوس- پاناتینایکوس است که خود دارای صبغه ی طبقاتی است. اما بعد از این دو تیم و در درجه ی اهمیت کمتری، باشگاه دیگری در آتن هست که نبرد آن با دو تیم اصلی شهر، حداقل قبلاً، مبارزه ای بود برای کسب هویت در خانه ی جدید. آ. ا. ک. آتن، هرچند هرگز به اندازه ی دو باشگاه بزرگ آتن به موفقیت نرسیده است و حتی معمولاً مورد تحقیر طرفداران آنها بوده است، اما هرگز نمی توان از این نکته چشم پوشید که این تیم برای آوارگان جنگ یونان و ترکیه که باشگاه را بنا نهادند، وسیله ای حیاتی برای بیان موجودیت و شکل دادنِ هویت شان بود. قطعاً آوارگانی که یکصدا در ورزشگاه تیم خود را تشویق می کردند، بیش از هر زمان دیگری حسی از هویت را در خود می یافتند. در همسایگی ایران، در ترکیه، مسابقه ی بین گالاتاسرای و فنرباغچه ، برای هوادارن این دو تیم نبردی فرهنگی است بین دو ساحلِ تنگه ی بوسفر؛ در یک سمت گالاتاسرای که از بخش اروپاییِ استانبول برخاسته است و در سمت دیگر فنرباغچه ی آسیایی. در پایتخت ایتالیا، دربی کاپیتاله، در عین حال که برای هوادان اکثراً کارگر رم و از سوی دیگر هوادارن برخاسته از طبقه ی متوسط لاتزیو، گونه ای مبارزه ی طبقاتی بوده است، از جهات دیگری هم برجسته است و آن هم گرایشات فاشیستی و نژادپرستانه ی طرفداران لاتزیو است که هرگز هم سعی ای برای پنهان کردن آن نداشته اند. این گرایشات آنچنان بر این باشگاه موثربوده اند که 91 سال طول کشید تا سرانجام لاتزیو در سال 2001 برای نخستین بار اقدام به جذب یک بازیکن سیاه پوست – فابیو لیورانی- کند؛ بازیکنی که در همان دوران حضورش درلاتزیو به دست هواداران خودی هو می شد. مصداق این مبارزه ها، این در هم آمیختگی ها درهر گوشه ای از جهان به آسانی یافت می شود؛ نبرد الزمالک-الاهلی در مصر ( کشتارهایی که پس از انقلاب مصر در زمین های فوتبال و یا اطراف آن رخ داد بسیار چشمگیر است) ، جنگ هایدوک اسپلیت- دینامو زاگرب در کرواسی ( رقابت هوادان این دو تیم در زمان فروپاشی یوگوسلاوی به سازماندهی نبردهای مسلحانه کمک رساند) ، لیورپول- منچستر یونایتد در انگلستان، مسابقه ی آژاکسی هایی که به هنرمندان پر تعداد تاریخ شهرشان آمستردام می بالند در برابر فاینوردی هایی که از روتردام کارگری آمده اند و همین طور نبردهای ملی فوتبالی ای که به شدت با ناسیونالیسم، آن هم در افراطی ترین شکل آن آمیخته است؛ مجارستان- رومانی، آلبانی- صربستان، هلند-آلمان و بسیاری نمونه های دیگر. حالا می توان سوالی را که ابتدا مطرح کردیم به این شکل بسط دهیم؛ چرا فوتبال با خواستها، تنش ها و مبارزات طبقاتی، ناسیونالیستی، مذهبی، قومی، اقتصادی و فرهنگی این چنین ارتباط تنگاتنگی دارد؟ در عین حال، اگر ما پذیرفته ایم که انسان هایی با هر نوع گرایش سیاسی، مذهبی و اجتماعی به فوتبال علاقه دارند و آن را برای خود ضروری می دانند؛ پس سوال مطرح شده در عین حال به این معنا نیست که چرا فوتبال محبوبترین ورزش جهان است؟ پاسخ به این پرسش کلیدی ترین مسئله ای است که هر علاقه مند به فوتبالی باید به آن بیاندیشد. اما در اینجا لازم است که قبل از هر چیزی از یک سوء تفاهم پیش گیری کنیم، و آن هم این که هر چند پوشش رسانه ای گسترده ی فوتبال بر محبوبیت آن موثر است اما فوتبال حتی قبل از غلتیدن به چرخه ی رسانه و پول ( مگر می شود در شرایط کنونی این دو را از هم جدا دانست؟) هم بسیار محبوب بود. در واقع در ابتدا این فقط رسانه نبود که اقبال به فوتبال را افزایش داد بلکه در عین حال فوتبال خود آنقدر محبوب بود که رسانه بتواند از آن به نفع خود بهره برداری کند. بنابراین اگر فوتبال حتی بدون توجه رسانه ها هم ورزش محبوبی بود، پس باید دلیلِ این اقبال را در خودِ آن جست؛ در ساده ترین شکلش، مثل فوتبال بازی کردن چند پسر بچه در یک کوچه، یا روی ماسه های ساحل، یا در محوطه ی یک مجتمع مسکونی. شما به آسانی می توانید فوتبال بازی کنید و در واقع نخستین دلیل محبوبیت فوتبال همین سادگی آن است؛ سادگی ای که خود از چند جهت قابل بررسی است. فوتبال ورزش و بازیِ بی نهایت ساده ای است؛ در ابتدا به این دلیل که برای برگزاری آن به امکانات خاصی نیاز ندارید. شما نه به توری آویخته در 2 و نیم متری نیاز دارید و نه به دو حلقه ی آویخته در 3 متری سطح زمین، نه لباس خاصی احتیاج است و نه لزوماً جنس زمینی که روی آن بازی می کنید اهمیتی دارد؛ با توپی صد هزار تومانی، تا یک توپ پلاستیکی، تا چند جوراب در هم گلوله شده و یا حتی مثل روزهای نخستین فوتبال با یک مثانه ی خوک هم می شود از فوتبال لذت برد. امکاناتی که برای فوتبال ضروری است به اندازه ای محدود و کم تعداد و در عین حال به راحتی قابل فراهم است که نیاز به پول را به حداقل می رساند و بی تردید این یکی از نخستین و اصلی ترین دلایلی است که آن را به ورزشی محبوب برای همه به ویژه برای طبقات پایینی جامعه بدل ساخته است (واقعیتی که نه به قدرت سابق ولی کمامان پا برجاست). اما فوتبال تنها از این جهت ساده نیست. نکته بعدی سادگی و در عین حال انعطاف فوق العاده ی قوانین آن است که نه تنها مخاطب را نسبت به ورزش های دیگر آسان تر به خود جلب می کند بلکه سریع تر و راحت تر از آنها همین مخاطب را بدل به بازیکن می سازد. در فوتبال نه تنها خبری از قوانینی چون Double ، Running ، 3 ثانیه، 24 ثانیه، 8 ثانیه، و 5 ثانیه نیست، بلکه در عین حال قانون های فوتبالی قابل حذف و انعطاف پذیرند. در واقع برای فوتبال بازی کردن، حتی لزوماً نیازه به داور نیست ؛ همانطور که رعایت اندازه ی دروازه، طول و عرض زمین، و زمان قانونی ضرورتی ندارد. شما خیلی راحت تر، و البته بسیار بی قانون تر از آنچه فکرش را بکنید می توانید بازی را شروع کنید. همین سادگی فوق العاده قوانین بی تردید در جلب علاقه ی توده ها موثر است. اما این تنها ابتدای کار است. فوتبال کمتر از ورزشهایی چون والیبال، راگبی، و بسکتبال دست به تصفیه ی بازیکنان بر اساس شرایط جسمانی شان می زند. هر چند فوتبال، مثل هر ورز دیگری، از بازیکن توقع حداقل هایی را دارد اما با هر قیاسی این حداقل ها نسبت به بسیاری از ورزش های دیگر به سهولت دست یافتنی است. مگر نه این که گارینشا، این هنرمندترین فوتبالیست تاریخ، با پاهایی توپ را پیش می برد که حتی هم ارتفاع نبودند؟ پاهایی که با آنها هرگز نمی توانید در یک مسابقه والیبال جهش کنید. و مگر نه این که قد برخی از بهترین فوتبالیست های حتی از میانگین قد مردم معمولی هم پایین تر بود، چه رسد به استانداردی که برای بسکتبالیست شدن نیاز است؟ برای فوتبال بازی کردن نه تنها نیازی به امکانات آنچنانی نیست، بلکه به عضلات فوق العاده ورزیده و قدی خاص هم احتیاج ندارد. فوتبال پذیرا ترین ورزش گروهی است. گارینشا با این حال همه ی این موارد، تمام آنچه که در مورد سادگی فوتبال مطرح شد دلایلی اند که قبل از پا به توپ شدن بازیکنان هم قابل در ک اند؛ اما آنچه که در طول هر مسابقه و با پا به توپ شدن بازیکنان در جریان است هم در محبوبیت فوتبال فوق العاده تاثیرگذار است. حال وقت آن است که به خودِ مسابقه نگاهی بیاندازیم. هر چند که در واقع برای تعداد گل هایی که در رقابت فوتبال به ثمر می رسد محدودیتی در کار نیست اما عملاً حدود امتیازگیریِ آن در مقایسه با والیبال، هندبال، و یا بسکتبال، که در هر یک از آنها ده ها و گاه چند صد امتیاز رد و بدل می شود، بسیار محدود است. البته که این نکته ای بدیهی است، اما تاثیرِ فوق العاده ی آن آنچنان که باید مورد توجه قرار نمی گیرد. تعدد امتیاز گیری در والیبال و یا بسکتبال نه تنها باعث می شود که هر تلاشی که منجر به کسب امتیاز شده است خیلی زود فراموش شود؛ بلکه در دراز مدت باعث می شود که تفاوت ها و ویژگی های متمایز هر یک از این تلاش ها از بین برود و همه ی آن ها یکسان به نظر برسند. این واقعیتی است که فوتبال، با محدودیتی که در امتیاز گیری در خود دارد، در نقطه مقابل آن می ایستد. این که گل مارادونا به انگلیس، و یا گل اوون به آرژانتین تا به این حد دیده شده اند و در یاد مانده اند صرفاً به خاطر نبرد فالکلند ، یا حتی تنها به دلیل محبوبیت فوتبال نیست، بلکه در عین حال نشات گرفته از ویژگی های خاص خودِ فوتبال، نشات گرفته از شکل ویژه آن است. اما اینکه کسب امتیاز در فوتبال نسبت به ورزش های دیگر به یاد ماندنی تر است، این معنا را نیز در بطن خود دارد که تلاش های ناکام مانده، تلاش های بر باد رفته برای امتیاز گیری در فوتبال نیز نسبت به دیگر ورزش های گروهی به خاطر سپردنی تر است. ویژگی که بیش از پیش موجب تمایز فوتبال است. تنها در این ورزش است که تصویر سر پایین انداخته ی روبرتو باجو بعد از خراب کردن پنالتی اش در فینال جام جهانی 94 که به قیمت از دست رفتن جام برای ایتالیایی ها تمام شد، بیشتر از شادی بعد از گل ایتالیایی دیگر، مارکو تاردلی، در فینال جام جهانی 1982 که به قهرمانی لاجوردی پوشان انجامید، در یادها مانده است. فوتبال ترکیبی است زیبا از اشک ها و لبخندها. از طرف دیگر در نحوه ی کسب امتیاز، حرکت دادن توپ و باقی تلاش هایی که در فوتبال انجام می گیرد، در قیاس با ورزش های گروهی محبوب دیگر، از آنجا که این حرکات با محدودیت های بسیار کمتری روبرو اند ( اساساً در فوتبال هیچ محدودیتی در کار نیست که یک تیم 90 دقیقه توپ را در اختیار داشته باشد و با آن هر کاری که بخواهد انجام دهد) تنوع بسیار بیشتری به چشم می خورد. در فوتبال نه شما محدودیتی در لمس توپ ( چه فردی، چه تیمی؛ شبیه آنچه در والیبال هست) دارید و نه مثل بسکتبال قانون 24 ثانیه و امثال آن دست شما را بسته است. در فوتبال است که یک تنه، مثل مارادونا یا مسی، می توانید بازیکنان حریف را از میانه ی زمین تار و مار کنید و به گل برسید؛ یا می توانید از روی نقطه پنالتی، با یک همکاری تیم فوق العاده، یا با یک ضربه آزاد از پشت محوطه ی جریمه، یا با ضربه ی سر و یا مثل گل دیوید بکهام به ویمبلدون با شوتی سرکش از وسط زمین و یا شاید هم صرفاً از سر شانس به گل برسید. تا به اینجا و قبل از ادامه ی مطلب، یک نتیجه گیری ضروری است. اینکه فوتبال ورزشی است ساده، منعطف، کم هزینه و سرشار تنوع به خودی خود هیچ ارتباطی به مثلاً مبارزه ی قدیمی شهرهای لیورپول و منچستر برای پیشرفت ندارد؛ مبارزه ای که بعداً به خصومت بین هوادارن منچستر یونایتد و لیورپول دامن زد. به عبارت دیگر، ویژگی هایی که تاکنون برای فوتبال برشمرده ایم هیچ ارتباط ذاتی و خاصی با اعتقادات سیاسی، اجتماعی و طبقاتی ندارد؛ و قطعاً هم شکل فوتبال، در یک مسابقه بین دو تیمِ برخاسته از دو گرایش متفاوت به سمت هیچ یک از این دو تیم تمایل بیشتری ندارد. نکته این است که سادگی، انعطاف و تنوع فوتبال و محبوبیت همراه با آن منجر به این شد که گروه های گوناگونی از جامعه؛ جمع های مختلف مذهبی، فرهنگی، و سیاسی، از فرودست ترین طبقات کارگری تا بالاترین شان به فوتبال، چه به عنوان بازیکن، چه به عنوان طرفدار جلب شوند و عقاید خاص خود را وارد فوتبال کنند و این ورزش را به عرصه ای برای ابراز اعتقادات، هویت و حتی ادامه ی مبارزات خاص خود بدل کنند. تاریخ تاسیس باشگاه های فوتبال به خوبی این نکته را که فوتبال متنوع ترین گرایشات را به خود جلب کرد، ثابت می کند. باشگاههایی چون آرسنال، وستهم، اتلتیک بیلبائو و منچستر یونایتد را کارگران؛ یوونتوس، شالکه و رئال مادرید را دانش جویان و دانش آموزان و دورتمند و ساوتهمپتون را گروه های مذهبی بنا نهادند. اما به این همه هنوز به مهمترین و شاید پنهان ترین (البته در عین عیان بودن) ویژگی های فوتبال نپرداخته ایم. همه می دانیم که بر خلاف والیبال، بسکتبال، بیسبال، راگبی، بیسبال و بسیاری ورزش های گروهی دیگر فوتبال نه با دست، بلکه تقریباً به تمامی با پا بازی می شود.بیاید این نکته ی واضح را دستاویزی برای توجیه این واقعیت قرار دهیم که فوتبال، به ویژه در نخستین دهه های بر پایی اش، با استقبال فوق العاده ی توده های کارگری روبرو شد. یا به عبارتی به این پرسش جواب دهیم که چرا در آن دوره و صد البته امروزه، طبقات پایین جامعه نه تنها به سمت فوتبال کشیده می شوند بلکه بی نهایت به آن علاقه مند می شوند؟ فردریک انگلس در نوشتار «نقش کار در گذار میمون به انسان» سعی در تحلیل همان چیزی دارد که از عنوان نوشته بر می آید. ولی جالب این است که او تحلیل خود را با اشاره به نقش تعیین کننده ی دست ها در پروسه ی کار آغاز می کند. او چنان به این نقش اهمیت می دهد که می نویسد: « هنگامی که شیوه ی زندگی آنها به صورت حرکت بر روی سطح زمین در آمد، این میمون ها به تدریج عادت اسفاده از دست هایشان را زا دست دادند، بیشتر و بیشتر راست قامت شدند. این تعیین کننده ترین قدم در گذار از انسان به میمون بود. » و در ادامه انگلس بر رابطه ی دست و کار تاکید می کند: « دست نه فقط وسیله ای برای انجام کار، بلکه خود محصول آن نیز هست. تنها به واسطه ی کار، یعنی به واسطه ی انطباق عملیات دائماً جدید، به واسطه ی وراثت عضلات و رباطها، و در طی دوره های طولانی از زمان، استخوان هایی که سطح ویژه ای از تکامل را از سر گذرانده اند و نیز به کارگیری هرچه نوین تر این مهارت و ظرافت به ارث رسیده به انسان در عملکردهای نو و هر چه پیچیده تر و پیچیده تر، روی هم رفته به دست های انسان چنان سطح بالایی از کمال بی نقصی بخشیدند که آفرینش جادویی تصاویر رافائل، پیکره های برتل ثوروالدسن و موسیقی پاگانینی مستلزم آن است.» دست هایی تکامل یافته بی تردید همان چیزی بودند که بدون آنها شاهکارهای رافائل و پاگانینی هرگز خلق نمی شدند. این درست است؛ اما بیایید برای یک لحظه به دهه های نخستین شکل گیری فوتبال برگردیم. برای کارگران در آن دوره ( و قطعاً برای بسیاری در همین دوره) دست هایشان نه وسیله ای برای آفرینش نقاشی و حرکت آرشه ی ویولون، بلکه فقط و فقط ابزاری بود برای سفت کردن مهره ها، روغن کاری دستگاه ها، چکش کاری و هماهنگ شدن اجباری با سرعت حرکت تسمه نقاله. هر چه کارگر در کارخانه بیشتر وابسته به کار و ماشین های کار می شد و دست هایش بدل به جزئی الحاقی و کم اهمیت از ماشین می گردید، این دست ها بیش از قبل از خلاقیت تهی می شد. دست های او تنها یک ابزار کار کم اهمیت بود. برای چنین کارگری دست فقط یادآور کاری بود که هر چقدر هم که برای حیات او ضروری باشد، اما بی شک تنفرآور بود. شاید از همین جا، به عنوان یک نظریه ی قابل بحث، بتوان راهی باز کرد برای درک این نکته که فوتبال علاوه بر همه ی ویژگی های خاصش، جذابیت های دیگری داشت که آن را برای کارگران بیش از پیش جذاب می ساخت. فوتبال که بخش اعظم آن وابسته به نقش آفرینی پاهاست، می توانست برای کارگران، ناخودآگاه گونه ای رهایی –هرچند موقتی- از روند کار باشد. اگر کار دست ها را خلاقیت تهی کرد، حداقل می توان در فوتبال با پاها هنرنمایی کرد. هر چند فوتبال آن چیزی نبوده و نیست که کارگر می خواست در زندگی اش به آن برسد؛ اما بی شک درست در نقطه ی مقابل کاری بود که آرزو داشت از شرش رها شود. بی دلیل نیست که روحانی کاتولیکِ گروهی که باشگاه دورتمند از دل آن شکل گرفت، این ورزشِ به گفته ی او «بی هدف» و «رمه داری در زمین» را برای پیروان اکثراً کارگر گروه ممنوع اعلام کرد. ولی فوتبال بیش از این ها با آرزوهایی که سخت در پی شان هستیم پیوند دارد. واقعیت این است که هر یک از ما دیر یا زود به نقطه ای می رسیم که در آن به عدم تعادلی که بین فرد و جمع در زندگی روزمره وجود دارد پی می بریم. واقعیت این است که این مشکل نه فقط یک مشکل در بین خیل مشکلات، بلکه بزرگترین مشکل حیات اجتماعی انسانهاست. در حقیقت، در تحلیل نهایی بخش اعظم مبارزات سیاسی و اجتماعی در پی ضرورت حل همین نقصان شکل گرفته است. مگر نه این که در نهایت بزرگترین صف آرایی سیاسی و نظامی تاریخ، بین بلوک شرق و غرب شکل گسترش یافته ی همین عدم تعادل بود که در طی آن هر یک از این دو بلوک بر یک سر این عدم تعادل با ادعای حل آن تاکید می کردند؟ این مشکلی حل شده و متعلق به گذشته نیست. این تضادی است هنوز پا برجا و کماکان بی راه حل. اشتباه نکنید، به هیچ عنوان قصد مطرح کردن این ایده را ندارم که فوتبال راه حل این عدم تعادل است؛ در واقع این احمقانه ترین چیزی است که در مورد فوتبال می توان گفت. فوتبال هیچ دخلی به این ندارد که نیمی از ثروت جهان در اختیار یک درصد از جمعیت آن است؛ همانطور که با فوتبال بازی کردن نمی توان این را پاسخ داد که چرا رادامل فالکائو فوتبالیست برای نشستن روی نیمکت منچستر یونایتد هر هفته 300 هزار پوند دستمزد می گیرد، در حالی که میلیون ها نفر با درآمد روزانه ی کمتر از 3 دلار زندگی ( اگر بشود اسمش را گذاشت زندگی) را سر می کند؟ واقعاً هم که فوتبال راه حل هیچکدام را ندارد و صد البته مگر اصلاً باید چنین توقعی از آن داشت؟ ولی نکته این است که ویژگی ای که بیش از همه در طی این همه سال فوتبال را بدل به محبوب ترین ورزش جهان ، بدل به جذابترین آنها، سیاسی ترینشان کرده این واقعیت است که فوتبال (بیش از هر ورزش دیگری) عدم تعادلی را حل کرده است که ما در عرصه ی زندگی از حل آن عاجز بوده ایم. فوتبال بدون شک مثلاً عدم توزیع عادلانه ی ثروت را حل نمی کند؛ اما در چارچوب خود بستری فراهم می آورد که در عین نیاز به گروه، فرد به بهترین شکل قابلیت خودنمایی و شکوفایی می یابد. اگر ما همواره همواره حسرت زندگی در جامعه ای را داشته ایم که در آن فرد و جمع سرانجام به تعادل رسیده اند؛ بی تردید دیدن فوتبال که این مشکل را در چارچوب خود رفع کرده است، حسی خارق العاده خواهد داشت. زمین مستطیل شکل فوتبال، هرچند آن بهشتی نیست که در سر می پرورانیم اما به هر حال در نوع خود بهشتی است. در فوتبال بازیکن به تیم نیاز دارد و در عین حال تیم به بازیکن و در این بین هیچ یک مانع شکوفایی دیگری نمی شود. ستاره نیازمند هم تیمی هایش است و هم تیمی ها محتاج او؛ مسی به بارسلونا نیاز دارد و بارسلونا به او. هواداران به تیمی برای تشویق نیاز دارند و آن تیم به حمایت طرفدارانش. اگر فوتبال محبوبترین ورزش دنیاست، این نه از سر شانس بلکه بدین جهت است که می تواند و باید محبوبترین ورزش جهان باشد. اگر فوتبال بیش از هر ورزش دیگری با جنبه های سیاسی، مذهبی، اجتماعی و فرهنگی زندگی در هم آمیخته است، به این دلیل است که فراتر از هر ورزش دیگری می تواند توده های مردم را به خود جلب کند. وقتی در انتهای شب، بعد از آنکه داور سوت پایان «سوپر کلاسیکو» را با اعلام پیروزی بوکاجونیورز به صدا در می آورد؛ خوشحالی کارگران راه آهن بوئنس آیرس که سر از پا نمی شناسند به این خاطر نیست که فکر می کنند با این برد فوتبالی تمام مشکلاتشان در زندگی حل شده؛ آنها خوب می دانند که از فردا باز هم باید در عرصه ی زندگی بجنگند؛ آنها خوشحالند چون به چشم خودشان دیده اند که 11 بازیکنی که لباسی «الهام گرفته شده» از لباس کار آنها بر تن دارند تا پای جان جنگیده اند، زمین خورده اند، مجروح شده اند، باز برخاسته اند و در نهایت پیروز شده اند. آنها خوب می دانند که چه اشتباه وحشتناکی است که فوتبال را با زندگی اشتباه گرفت؛ نه، فوتبال نه باید و نه می تواند جای زندگی را بگیرد ولی؛ فوتبال بهتر از خیلی چیزها می تواند «در کنار» زندگی باشد. توضیحات: 1- در این متن از مقایسه فوتبال با ورزش های فردی امتناع شده و دلیل این امتناع محبوبیت غیر قابل قیاس ورزش های گروهی نسبت به ورزش های فردی است (امید این است که متن پیش رو ایده هایی هم برای تبیین این اختلاف در هواداری این دو دسته از ورزش های باشد) در رده بندی سایت tpo10 zen در سال 2015 هر سه ورزش پر طرفدار دنیا گروهی اند و در 10 رده ی اول تنها 3 ورزش انفرادی دیده می شود: 1-فوتبال سه و نیم میلیارد تماشاگر ۲- کریکت دو نیم میلیارد تماشاگر ۳- هاکی ۲ میلیارد تماشاگر ۴- تنیس یک میلیارد تماشاگر ۵-والیبال ۹۰۰ میلیون تماشاگر ۶- پینگ پنگ ۸۵۰ میلیون تماشاگر ۷- بیسبال ۵۰۰ میلیون تماشاگر ۸- گلف ۴۵0 میلیون تماشاگر ۹- بسکتبال ۴۰۰ میلیون تماشاگر ۱۰- فوتبال آمریکایی ۴۰۰ میلیون تماشاگر 2- در ادامه ی متن به آنها اشاره خواهد شد. 3- لقب دیدار بین گلاسکو رنجرز- سلتیک 4- از دیگر دسته های هواداری مهم بوکاجونیورز مهاجران ایتالیایی هستند.