ب نظر من این فیلم بهترین فیلم martin scorsese هس و اثری جاودان ک در صفحه ی تاریخ سینما تا ابد حک خواهد بود چند دیالوگ از این فیلم: شب ها تمام حیوون ها بیرون میان ( همه جور حیوونی ) ، بدکاره ها ، عوضی ها ، پولدارا ، معتادا ، مرض ، فساد . یه روزی باران واقعی میاد و تمام این کثافت های توی خیابان رو میشوره . من همه جا میرم ، مردم رو همه جا میبرم ، برانکس ، بروکلین ، هارلم ، اهمیتی نمیدم ، برام فرقی نمیکنه . بعضی ها حتی حرفم نمیزنن ، بازم برام فرقی نمیکنه . ....................................................... مسافر ( مارتین اسکورسیزی ) : اون نور رو اون بالا می بینی ؟ نور پنجره طبقه دوم ، اون زن رو توی پنجره می بینی ؟ تراویس ( رابرت دنیرو ) : آره مسافر : می خواهم اون زن رو ببینی چونکه اون زن منه ، اما اونجا خونه من نیست! .................................................................... راویــس ( رابــرت دنــیــرو) : گــوش کــنــیـن حــرومــزاده هــای آشـغـال... ایــنـجـا یـه مـرد هـس کـه دیـگـه نـمـیـتـونـه تـحـمـل کـنـه ! یــه مــردی کـه جــلـوی حــرومــزادگـی، فــاحــشــگــی، ســگ بــازی، هــرزگــی و کــثـافــت بــازی وایــسـاده... ایــنـــجــا یــه مردِ کـــه وایــســــــاده... ......................................................................................... تراویس(رابرت دنیرو):تنهایی همه ی عمر با من بوده همه جا...توی بارها، ماشین ها، پیاده روها، مغازه ها، همه جا راه فراری نیست. من مرد تنهای خدا هستم! ........................................................................................................... براش گل هم فرستادم ولی شانسی نداشتم . بوی اون گلها فقط حالم رو بدتر میکرد .سردردهام بدتر میشدن . فکر کنم سرطان معده گرفتم . من هیچ شکایتی ندارم . تو اونقدر که ، تو اونقدر که خودت فکر میکنی سلامتی . تو اونقدر ... سالمی... که ... خودت ... حس میکنی حالا میفهمم که اون چقدر مثل بقیه بوده . خشک و سرد مثل خیلی آدم های دیگه زن ها همشون مثل هم هستن .