تراژدی یا کمدی؟! ، خدای فرصت‌های از دست‌ رفته، دیشب سر یک ساعت مقرر دست به معجزه زده و شانسش را برای تکان دادن دنیا امتحان کرده؛ یک نمایش‌نامه‌ی هفت دقیقه‌ای برای فردایی که آرزو کند با او هم مثل همه‌ی متوسط‌های فوتبال رفتار شود و برای یک شب هم که شده انگشت‌نمای کارتونیست‌ها نباشد. برای ما دست به فیوهای همیشگیِ هجو و فکاهی اما، خط روایی آدم‌ها لایتغیرِ ابدی‌ست و اصلن برای یک روز سرگرمی چه بهانه‌ای بهتر از هت‌ریکِ سوژه‌ترین بازیکن دنیا؟ بنتنرِ بیست‌وهفت ساله دیشب -لابد- نمایشش را با کلی رویا تمام کرده و امروز صبح وقتی توی اولین سرچ، تیتر و ترول‌های هزاربار ریتوییت شده‌اش را دیده، ناچار پذیرفته که محدودیتی خدایی دارد و تمام فرصت‌های بعد از این را هم که گل کند، هیچ چیز زندگی‌اش عوض‌شدنی نیست . حالا ، پشت این اتفاق ساده، شاید یکی از شب‌های بی‌کاری‌مان را نشستیم و فکر کردیم به دَوَران روزگار. به این‌که گاهی، با تمام معجزات مخفی خدا ،باز هم چه‌قدر نمی‌شود از تصویر اول‌مان توی ذهن دنیا عبور کرد و صفات و برچسب‌های گذشته را گذاشت و رفت یک جای بهتر . یکی از همان فکرهایی که ذهن را آن‌قدر بترساند که برای هر تغییری تحمل‌ناپذیر بشود و با منطقی اشتباه نتیجه‌گیری کند که وقتی ترول‌های بنتنرِ قهرمان چندصد بار بیشتر از بنتنر همیشگی کلیک می‌خورد پس چرا همین‌جا که هستیم نمانیم و همین زندگیِ معمولی خودمان را نکنیم؟