جواد نکونام زاده‌ی 15 مهر 1359 در شهر ری تهران است. او فوتبالش را از نوجوانان نفت و سپس پاس شروع کرد. در سال 1377 و در صورتی که فقط 17 سال داشت پای‌اش به تیم ملی جوانان و سپس امید باز شد و ... . نه! دیگر قرار نیست تا برای شما شرح حال جواد نکونام را بنویسم. مهم نیست او از کجا شروع کرد. مهم نیست بهترین بازیکن قهرمان سابق آسیا؛ پاس بود. مهم نیست بدون حضور در تیم‌های بزرگ پایتخت ترانسفر شد. مهم نیست که به لالیگا رفت. مهم نیست کاپیتان تیم اوساسونا در مقابل بارسلونا شد. مهم نیست رکورد بیشترین بازی ملی را که سال‌ها در اختیار علی دایی بود شکست. مهم نیست که در بازی‌های ملی‌ای که گل می‌زد، تیم هیچ‌وقت نمی‌باخت. مهم نیست استقلالی بودن‌اش را هیچ‌وقت پنهان نکرد. مهم نیست از مافیای فوتبالی حرف زد. مهم نیست برای شادی هواداران تیم باشگاهی مورد علاقه‌اش بازوبند و کفش آبی انتخاب کرد. نه! هیچ‌ کدام اینها مهم نیستند! مهم وجود رهبری مصمم و متعصب در مرکز فرماندهی تیم ملی بود. مهم هدایت تک تک بازیکنانی بود که پشت سرشان بازی می‌کرد. مهم آن فریادهایی بود که قبل از هر ضربه کرنر می‌کشید تا انگیزه را به بازیکنان برگرداند. مهم آن کاشته‌های نابی بود که حریفان از دستش عاصی بودند و شاید جی سونگ پارک هیچ‌وقت آن کاشته‌ی زیبا در ورزشگاه آزادی را از یاد نبرد ولو اینکه کره جنوبی به جام جهانی 2010 رفت. مهم ضربه‌ی سر حساب شده‌ای بود که در ورزشگاه سانتیاگو برنابئو به ایکر مقدس زد. مهم آن فهم استراتژیک متقابل از مربی کاربلد و فرگوسن دوم منچستر یونایتد بود که توانستند با هم تیمی را هدایت کنند که خوشبین‌ترین منقد و طرفدار فوتبالی انتظار دریافت 5 یا 6 گل مقابل آرژانتین را داشت. مهم آن روحیه‌ی بالای جنگندگی‌اش بود وقتی تیم در نیمه اول ده نفره شد و به اجبار سه نیمه‌ی بلند و کوتاه فوتبالی را با عراق، نابرابرانه بازی کرد. گل زد، گل خورد، گل خورد، گل زد، گل خورد و دوباره گل زد تا ملتی را با انگیزه بعد از چندین سال پای تلویزیون میخکوب کند. مهم بازگرداندن شخصیت جهانی به یک تیم درجه چندم بود آن هم در صورتی که کسی انتظار بازی درخشان در مقابل ستارگان چند ده میلیونی شیلیایی بارسلونا، آرسنال، اینترمیلان و غیرو ذلک نداشت. مهم گلزنی در آخرین دیدار ملی‌اش بود، حتی شده از روی نقطه پنالتی آن هم مقابل زلاتانِ مغرور در ورزشگاه نه چندان غریب سوئد! مهم برای من و شما و ما و فوتبال؛ نام نیکی بود که از مردی «نِکو» برای‌مان باقی ماند، شاید برای همیشه؛ جواد نکونام.