ایا سینما بازیگری مانند او را به خود خواهد دید?! این سوالی است که بعد از تماشای حتی یک سکانس از شاهکارهای او-شاهکار های سینما در ذهن هر کسی شکل میگیرد. خندیدن،گریه کردن،داد زدن و حسرت خوردن؛ او برای هیچ یک از این ها به صدا و حتی به حرکات بدن هم نیاز ندارد... می تواند مثل یک مجسمه ی سنگی بایستد و با چشم های همیشه عاصی و معترضش هر حسی را به بیننده منتقل کند! پدرخوانده ی بی بدیل سینما می تواند نگران خانواده اش باشد و در"تراموایی به نام هوس"با همان زیرپوش معروفش با مفاهیم بازیگری بازی کند!!! می تواند یک جوان بی کله باشد و یا یک سرباز خسته... در حالی که هنوز خودش است! و در عین حال می تواند بازیگری را مسخره ترین کار دنیا بداند... می تواند کارگردان فیلمش را مجبور کند برای کنترل او با خود اسلحه حمل کند! می تواند دست رد به سینه ی یکی از منصفانه ترین اسکارهای تاریخ سینما بزند و مراسم 1972 را در بهت تماشای دختری سرخپوست فروببرد! روح افسارگسیخته ای که بی عدالتی را بر نمی تابد... ‏ و خود بودنی که به قیمت محروم کردن چندساله ی سینما از جواهری به نام "مارلون براندو جونیور"تمام می شود...