این چرک نوشته در اولین روز کاری سال جدید نمی‌‌خواهد مانیفست بدهد. لابلای خطوطش هم از شعار سرشار است. فقط می‌‌خواهد تکرار سال گذشته نباشیم. دیروز ما کم حافظه است. بعد از ظهر جمعه است. برفی است به سمت دهیاری. چیپ یحیی است. چیپی به بلندای خوش خیالی ما. ما که بارقه امید را خورشید فردا می‌‌بینیم اما دیوار خانه خودمان، بالاتر از ملکوت اعلا. حال یحیی در چین، حال ما در دقیقه ۸۹ بازی با آرژانتین بود. در روز‌های خوبمان ما خوش پروازیم. اما چندین نسل است که ایرانیان با نرسیدن کلاغ به خانه به خواب می‌‌روند. امسال شاید کمی‌ صبور تر باشیم. رنگین کمان را قبل از بارش نخواهیم. 

حالا که آن غریبه غربی هم از تیم ملی‌ رفته. زمانی‌ که می‌‌رفت ما در روز مادر طبیعت، پدرش را در آوردیم. عمو جوجه بر لب جوک‌های سردش را تعریف می‌‌کرد، از بدی‌های کیروش می‌‌گفت. یکی‌ از ته سفره می‌‌گفت نوش جانش. چند کنایه به اقتصاد نفتی‌ می‌‌زد که این قلم بی‌ جربزه تر از آن است که از آن بنویسد. لابلای گرگ هم به هوا و نگاه‌های نو جوانانه دخترک‌های فامیل، محمد مایلی کهن هم به فدراسیون می‌‌رود. سر بلند تر از همیشه. در فوتبال پر از ضوابط، برنامه چند ساله جوک است. به خنکی پیام‌های گوشی عمو. تنها کمی‌ واقعی‌ تر از آن است. البته که کیروش هررا و کلاف نبود اما می‌‌خواستیمش. با حوصله‌‌ تر ها، به سبک عاشقانه‌های دهه شصتی، مشق عشق‌شان را در صفحه رئیس جمهور داد می‌‌زنند. رئیس جمهوری هم سخت است. نمی‌‌داند به عشق برسد یا شکم گشنه غزل فروش.

آرزو آخر هم می‌‌تواند این باشد که دیگر "فواره" نباشیم. تاریخ ما مانند همان فواره است. مجلس اول و دوم شورای ملی‌. جایی‌ که متوسط سنتی‌ با روشنفکر از فرنگ برگشته توافق کردند برای اولین بار سایه سنگین سلطنت را بردارند و "صدای ملت" در کوچه‌های تهران شنیده شود. مجلسی که چند سال بعد به خوبی‌ تئاتر‌های استاد سمندریان توسط رضا خان به نفع قدرت بازیگری کرد. درست در اوج فواره سقوط می‌‌کنیم. شاید عید بعد که کرکره را بالا زدیم، حالمان باز هم مثل همین روز‌ها بود. حالا که پژواک‌ "صدای ملت" در سرسرا هتل‌های اروپایی پیچیده است، با ملت خودمان بهتر صحبت کنیم. شاید مافیای کاغذ هم خجالت کشید و توانستیم در عید‌ها کتاب کادو بدهیم. شاید کارگر مجبور نباشه خود سوزی کند. دست آن که دوستش داریم را هم گرفتیم و والیبال دیدیم. تیم ملی‌ هم خالی‌ از متوسط‌ها شد. شاید عید بعد تکرار فواره نشدیم. نشد هم مطمئنیم مستی ما از بوی سجاده مادر، نمی‌‌پرد!