طرفداری-  افکار عمومی به واقع در صداوسیما به هیچ انگاشته می شوند و گویا قرار است تنها نقش تایید کننده سیاست های چنین رسانه ای را برعهده بگیرند. از همین رو محمد مایلی کهن هم که خود در دایره همین انحصارطلبان قرار دارد در مغلطه ای آشکار افکار عمومی رادر انتخاب سرمربی تیم ملی به هیچ می انگارد و معتقد است  نباید  نسبت به حضور کارلوس کیروش از مردم نظرخواهی کرد.

این حرف درست است که برای انتخاب سرمربی در هیچ کجای دنیا به افکار عمومی رجوع نمی کنند. اما برآیند کار یک سرمربی به شدت توسط افکار عمومی مورد بازبینی قرار می گیرد و با توجه به آن  تصمیم گیری می شود. وقتی سرمربی تیم ملی بعد از چند سال حضور با رای 88 درصدی جامعه مورد تایید قرار می گیرد ، مشخص است که این رای نمی تواند کورکورانه و از روی ناآگاهی باشد و به هیچ انگاشته شود . اگر رای 90 درصدی مردم به غلامحسین پیروانی هنگام انتخاب به عنوان سرمربی تیم امید را نا آگاهانه بپنداریم، در مورد کارلوس کیروش این موضوع صدق نمی کند. این آرای افکار عمومی  ، این رسانه های مورد اشاره آقای مایلی کهن، این ها همه از روی نا آگاهی، زد و بند و تبانی  خریداری نشده اند. کسی که تاکتیک کیروش دیده آن را گذشته مقایسه کرده و به این نتیجه رسیده است. حتی با وجود این که نتیجه آن چنان هم چشمگیر نمی باشد.

افکار عمومی متوجه است که  عدم حضور کیروش ممکن است به آلترناتیوهای بدتری تبدیل شود که با وجود ناکامی در همه تیم ها بازهم ارتقای درجه پیدا می کنند کیروش می تواند یک «انتخاب  خوب» باشد. مگر نه این است که سرمربی فعلی پرسپولیس  با وجود ناکامی در شاهین بوشهر و داماش چنین ارتقای درجه ای پیدا کرد یا مگر نه این است که خود آقای مایلی کهن با وجود ناکامی در هدایت همه تیم ها باز هم به عنوان مدیر فنی تیم امید انتخاب شد؟ آن هم در شرایطی که تنها به لطف بخشش شاکی خود از زندان ترخیصی گرفت تا کسی که به جرم افترا و تهمت به زندان رفته بود خیلی سریع پست و مقام به دست بیاورد و بازهم به عنوان منتقد در تلویزیون حضور داشته باشد.  اینجا در ایران ملاک اصلی انتخاب نه افکار عمومی بلکه لابی گری به همراه ایجاد فضای رسانه ای است که در آن صورت گویا آقای مایلی کهن چندان منتقد نیستند و دوست دارند به آن فضا برگردند! به واقع هم افکار عمومی به چه کار می آید، تا وقتی چنین دوستان خوبی وجود دارند که او را با چنین کارنامه ای به عنوان مدیر فنی تیم امید انتخاب می کنند و او حتی دراین  مقام هم علیه سرمربی تیم ملی موضع می گیرد که بگوید تیم ملی با کمک داور و نگرفتن گل ازبکستانی ها  به جام جهانی صعود کرد، ولی اشاره نمی کند که در همان دیدار برگشت با ازبکستان گل صحیح محمد نوری مردود اعلام شد. درست است که افکار عمومی حق انتخاب ندارند، اما بازی کردن با افکار عمومی که اشکالی ندارد.

مایلی کهن و همه کسانی که نسبت به نظر افکار عمومی دید منفی دارند بر این باورند که تنها خودشان هستند که گویا می توانند در امور مخصوص خود اظهار نظر بکنند. از جامعه شناسی که حضور مردم در خاکسپاری یک خواننده پاپ  را نکوهش می کند  و سرانجام این موسیقی را فاشیستی می خواند، از روزنامه  و نماینده مجلسی که اسب خود را زین کرده که تا علیه توافق هسته ای مورد تایید جامعه  بایستد، از گروه فشاری که جلوی کنسرت های موسیقی و سخنرانی های مختلف را می گیرد،  از مربی که صلاحیت افکار عمومی را نقد می کند همه در یک دایره انحصارطلبی و خود کارشناس پنداری قرار دارند که گویا تنها خود را صالح همه امور می دانند و مجازند به مردم دستور بدهندکه چه بپوشند، چه بخورند و چه بکنند و نکنند. البته در شعار ما ملت غیوری هستیم که می توانیم خواست های این بزرگان را تایید بفرمائیم.