شاید همه ما ما به نوعی خاطراتی از شروع طرفدار شدن و یا بهتر بگم شروع عاشق شدن داریم.. حالا ممکنه حتی به اندازه یه فلش بک کوتاه باشه و یا کامل.. چیزی که مشخصه اینه که همه یه وجه مشترک داریم. چه طرفدار یونایتد باشی چه نباشی ولی چیزی که ما یونایتدی ها رو از بقیه جدا میکنه اینه که باشگاه ما به شدت دراماتیکه و اینو به هواداران منتقل کرده به طور مثال قهرمانی سال 99 یا خیلی دیگه از اتفاقات و رویداد های باشگاه که عکس پست هم مربوط به یکی دیگه از این رویداد های دراماتیک هست.نمیدونم چطور بگم ولی من به شخصه با باشگاهی که دوسش دارم زندگی کردم شاید خیلی بهش وابسته شدم چون اونو بخشی از زندگیم میدونم... یه سری خاطرات کوچک و بزرگ تو ذهنم هستن و میخواستم اونارو باهاتون به اشتراک بذارم..
سال 2000 از راه رسیده بود.. یه سال از قهرمانی با شکوه یونایتد میگذشت اون موقع ها خیلی از جوان ها و کوچیک تر ها به کنسول جدید سونی یعنی پی اس 1 آشنا شده بودن و تقریبا خیلی فراگیر شده بود اغلب هم فوتبال 99 رو بازی میکردن.. یادش بخیر..من همیشه به بازی های کامپیوتری علاقه داشتم و مخصوصا فوتبال و همیشه تیم مورد علاقم یونایتد بود..هر چه زمان میگذشت بیشتر به این باشگاه علاقه مند میشدم.
یادمه 11سالم بود که رسما هوادار یونایتد شدم اما جالبه که قبل از اون وقتی که دوره ابتدایی بودم بدون شناخت از تیم ها وقتی که خودم فوتبال بازی میکردم و تو دروازه بودم رو خودم اسم اشمایکل رو میذاشتم.. اما خوب میدونستم.. فرگوسن دیوید بکام منچستری هستن ...خوب اون وقت ها پوشش تلویزیونی که مثل الان نبود بیشتر شناخت ما از روی کارت ها و عکس برگردون ها بود البته تو جایی که من زندگی میکردم اینجوری بود. ما بچه ها اون موقع ها فوتبال رو با توپ پلاستیکی و زمین های خاکی بازی میکردیم.. هر کدوم واسه خودشون هر پستی که بودن یه اسم انتخاب میکردن من اصلا مهاجم خوبی نبودم و بیشتر دروازه یا تو دفاع بازی میکردم.. وقتی تو دروازه بودم همون طور که گفتم رو خودم اسم اشمایکل رو گذاشته بودم اصلا بازی رو ازش ندیده بودم ولی حس میکردم که دوسش دارم..یجورایی با اسمش ارتباط برقرار کرده بودم.. اون موقع ها کمتر فوتبال از تلویزیون پخش میشد و ما باید بعضی وقت ها تا آخر شب بیدار میموندیم خانواده اجازه دیدن بازی رو نمیدادن چون فردا باید به مدرسه میرفتیم...
همین طور سال ها گذشت و گذشت قهرمانی ها و موفقیت ها شکست ها و ناراحتی ها. اما همشون رو دوست دارم اشک هایی هم که ریختم چه از روی شوق و چه از روی ناراحتی... وقتی عاشق باشی همه چیز عشقت رو دوست داری .اما اینم باید بگم که شاید اون همه خاطره مدیون یک نفر باشم و اونم سر الکس هست..مثل پدربزرگ خودم بهش علاقه دارم و شایدم بیشتر. نمیدونم درسته یا نه ولی شاید این باشگاه رو بیشتر خیلی چیزای مهم زندگیم دوست دارم
حتما دست نوشته ی من از لحاظ نگارشی مشکل داره که به بزرگی خودتون ببخشد.. بیشتر سعی کردم که راحت صحبت کنم نه رسمی و مجلسی! ممنونم که وقت گذاشتین ...
دوست شما
aghil dante