مهدی رستم پور
لیگ دوم انگلیس را دوست دارم. باشگاههایی مثل ولور همپتون و دربی کانتی نمایشگر تلقی من از فوتبال هستند. بازی مستقیم، فوتبال فیزیکی، سر گذاشتن برای اوت معمولی در میانه میدان، 90 دقیقه کارگری همراه با جابهجایی سرگیجهآور از چپ به راست، از حمله به دفاع.
اتوبوس در دفاع و کامیون در حمله. آنها گلهای فراوان میخورند. اصولاً بازی در این لیگ، پیکار بی پایانی است برای جبران گلهای خورده! میزنند و میخورند تا سرانجام، گل حوالی دقیقه 90 تیم برنده را تعیین کند.
لیگی که پول اضافه ندارد برای فانتزی مخل. به همین دلیل، قتلگاه ستارههاست. در این لیگ وقتی قرارداد ببندی، جانت را پیشکش تیم کردهای. ورود برانکارد به زمین یعنی تحقیر! هرکس افتاده خودش باید بلند شود. طوری خورده که برای شش ماه مصدوم شده اما شخصاً میرود بیرون. شرمنده هم هست که نتوانسته ادامه دهد! آخرین برانکارد را 15 فوریه در بازی میدلزبورو – لیدز دیدم. آنهم به خاطر احتمال ضایعه نخاعی ژیل ووسن مهاجم میدلزبورو!
همین تازگی در تبیین خشونت فوتبال، مقاله "فوتبال جنگ است" را نوشتم. یا شب بازی با عراق و یادداشت"دوچرخههایمان را پس بگیرید". زیرا رنگ مناسبات سیاسی - اجتماعی ملل را نمیتوان از چهره هواداران و بازیکنان زدود.
پس من روشنفکر ورزشی نیستم. دیدگاههایم برآمده از پشت نقطه کرنر و سکوهای سیمانی جایگاه 36 است، نه وی آی پی و خط وسط زمین.
اما چگونه میتوان رفتار بی ادبانه دیروز پیام صادقیان را تایید کرد؟ آخرین بار، کدام بازی بوده که برای تیمش چنین استارتی زده باشد؟ پرسپولیس اگر بزن بهادر میخواست، بوکسور استخدام میکرد.
یا موضوع سخیف سر بریدن. تیتر امروز روزنامههای ورزشی. بچههای ما یکصدا میگویند "حرکت حریف در بازی رفت را جبران کردیم." مگر قصاص است؟ شاید بازیکنان النصر در بازی رفت برهنه میشدند. به ما چه؟
سر بریدن کار داعش است نه ما. ادای سر بریدن حتی در قالب تمثیل، کنایه، شوخی، استعاره و هرچی، برای فوتبال قبیح است. خصوصاً که در این جنگهای غیر فوتبالی، همیشه آخر سر ماییم که بازندهایم. زیرا میز ریاست و قضاوت و نظارت در فوتبال آسیا متعلق به آنهاست که فکر میکنیم سرشان را بریدهایم اما همیشه هستند تا با پنبه سر ببرند.