اهل تکفیرم روزگارم بد نیست تکه بمبی دارم ، خرده باروت ، سر سوزن موجی از خون مادری دارم ، از جنس هوس دوستانی ، بهتر از بوش و خدایی که خودم ساختم لای این وحشت ها ، پای آن کوه بلند روی آگاهی تانک ، روی قانون حراص من تکفیرم قبله ام وحشت جانمازم خون ، مهرم دروغ کمربند سجاده ی من من وضو با طپش جان می گیرم در نمازم جریان دارد ریا ، جریان دارد جنگ خیانت از پشت نمازم پیداست همه ذرات نمازم خونی است من نمازم را وقتی می خوانم که اذانش را کودک بی بابا ، گفته باشد سر گلدسته ی تزویر من نمازم را ، پی « تکبیره الاحرام » قتل می خوانم پی « قد قامت » حمله کعبه ام بر لب خون کعبه ام زیر بمب ها کعبه ام مثل قدیم ، می رود بت به بت، می رود ترس به ترس « حجر الاسود » من ویرانی آشیانه هاست اهل تکفیرم پیشه ام وحشی گری است گاه گاهی بمبی می سازم با دعا ، می گیرم جان تا به آواز مسلمان که در آن حوالی است عمرشان سر برسد چه شعاری ، چه شعاری ، … می دانم پرده ام بی جان است خوب می دانم ، حوض نقاشی من خیال است اهل تکفیرم نسبم شاید برسد به مردی در غرب ، به زنی در شرق نسبم شاید ، به زنی فاحشه در شهر تلاویو برسد پدرم وحشی گری می کرد کمربند هم می ساخت ، سر هم می زد ریش خوبی هم داشت من به مهمانی غارت رفتم من به دشت سوریه من به باغ عراق من به جنگ با اسلام رفتم رفتم از پله ی مذهب بالا تا ته کوچه ی نیرنگ چیزها دیدم در شام کودکی دیدم بابا را بو می کرد خانه ای بی در دیدم ، مردی بی سر پرپر می زد من زنی را دیدم ،بی کس من کتابی دیدم ، واژه هایش همه از جنس نفاق کاغذی دیدم ، از سوی حجاز مسجدی دور از خدا سر بالین جوانی ، شمشیری دیدم پر از خون قاطری دیدم از کاخ سفید اشتری دیدم بارش همه از ریال عارفی دیدم بارش لااله الله اهل تکفیرم ، اما شهرمن اینجا نیست دینم گم شده است من با جنگ ، من با قتل خانه ای در طرف دیگر شب خرابش کردم من در این شهر به گم نامی اسلام نزدیکم من صدای نفس کودکان را می شنوم و صدای غارت را ، وقتی از کوچه ای می گذرم و صدای ، ویرانی ها را و صدای کشتار، ترکش و بمب و خمپاره ها را من صدای قدم خواهش می شنوم و صدای ، پای بی قانونی خود در حلب من صدای ، کفش ایمان وهابی ها را می شنوم و صدای متلاشی شدن اسلام پاره پاره شدن دین رسول من ندیدم دو مسلمان را با هم دشمن هر کجا هستم ، باشم ، ناموس مردم مال من است آرامش ، امنیت ، خدا ، دین، اسلام مال من است چه اهمیت دارد گاه اگر گردن می زنم من نمی دانم که چرا می گویند : داعشی وحشی است ، اسلام زیباست و چرا در غرب داعشی ناپیداست کاخ سفید چه کم از کعبه دارد چشم ها را باید شست ، جور دیگر باید کشت آیه ها را باید شست آیه باید خود ساخت ، آیه باید خود نوشت کمربندها را باید بست در تجمع ها باید رفت جان را ، عمر را ، زیر بمب باید برد به قلم محمد سلیمی