باب اسفنجی به پاتریک:وقتی من خونه نیستم چیکار می کنی؟ پاتریک:صبر می کنم تا تو برگردی! دوستان خوب همیشه پای همدیگر می مانند حتی وقتی که نیستند.اوایل سال2008 فراموش نمی کنم.همان روزهایی که وستفالن سوت و کور بود.همان روزهایی را می گویم که ماینز را ترک کرده بودی و آمدی به بندر مرده پرست .بازهم به امید اینکه فردایی هست.آن موقع ها هنوز باهم دوست نبودیم.آن روزها فقط چند بچه بودیم که میخواستیم آن آخرهای جدول نباشیم.بعد آمدی وقول دادیم که هیچ وقت کلمه سقوط را به کار نمی بریم.روزهای که به سوگندت دلخوش بودیم و روزهای بهتر.خیلی نگذشته بود که فهمیدیم چهره پروفسور گونه ات نقابی است برای تمام دیوانه بازی هایمان.(با تو به جنون رسیدیم).روزها می گذشتند و ما چشمهایمان را هزار بار می مالیدیم که مبادا خواب باشیم.(باتو انگار خواب بودیم).تو نمی دانی ولی جدول لیگ را میلیاردها بار بالا وپایین می کردیم تا بلاخره بیاییم پایین ولی صدر جدول هیچ وقت خیانت نکرد.دیگر خاطرات 97 را فراموش کرده بودیم که دیدیم وسط ومبلی هستیم.فاصله ما با آن جام فلزی چند قدم بیشتر نبود.روزهایی که میلیون پوند ها را نداشتیم وخرج نکردیم تا بهترین باشیم(باتو اورجینال بهترین بودیم).شب هایی که مصاحبه ات اشپیگل رامنهدم می کرد وبحث های که کنفرانس مطبوعاتی را مثل یک شوی تلوزیونی خنده دار جلوه می داد.حالا که میگویی می خواهم بروم فکر می کنم بعد از کمی مکث با میمیک صورت اشاره می کنی وبعد می خندی.مگر می شود روزهای خوب را فراموش کرد.آن آخرین نگاه با استایل جدی و حرف پایانی....وقهقه ای که می گوید:چه شوخی بامزه ای.#WHY#KLOPO#I AM SAD