فوتبال به عنوان یک پدیده اجتماعی باید مورد مطالعه قرار بگیرد. شاید هیچ تجارت دیگری را نتوانید پیدا کنید که این قدر با زندگی روزمره مردم گره خورده باشد. فارغ از این که در کجا زندگی میکنید، چه دینی دارید یا از چه نژادی هستید می توانید این زبان مشترک را درک کنید، با آن شاد باشید و با آن بگریید. می توانید با هرکسی در هر نقطه از جهان همذات پنداری کنید و با هر فردی در هر گوشه عالم ارتباط برقرار کنید. اما این تنها یک روی سکه فوتبال است. دشمنی به عنوان نقطه مقابل این درک متقابل شناخته می شود. فوتبال علاوه بر کارکردهای وحدت آفرینش یک پدیده چند بعدی است، پدیده ای که در هر اجتماعی رنگ و بوی آن اجتماع را می گیرد و با فرهنگ بومی آن نقطه شناخته می شود. در هم گسیختگی اجتماعی ما در ساختار فوتبالمان نمود پیدا می کند. هیجانات و احساسات امریکای جنوبی در درگیری ها و جنگ های فوتبالی آن نقطه و گل گل گل گفتن گزارشگران آن ها نمود پیدا می کند. فوتبال هنوز به هلندی ها جنایات آلمان نازی را یاد آوری می کند. به طرفداران سلتیک و گلاسکو ریشه قدیمی دشمنیشان را یاد آور می شود. به بارسایی ها سلطه چندقرنی اسپانیا و غصب نمادهای ملی شان را یادآ؛وری می کند. برای آرژانتینی ها نمادی از لشکرکشی بریتانیا به فالکلند است و برای ما نمود تیرگی رابطه ما با اعراب. این داستان و این زبان مشترک علاوه بر قرائت دوستی ها، دشمنی ها را نیز روایت می کند. این پدیده غریب که دیگر رنگ و بوی تجارت، سیاست، فرهنگ، هنر و ... را گرفته است را نمی توان تنها از زاویه ورزشی تفسیر کرد و دید. این روزها زیاد می شنویم و می خوانیم که فوتبال را با سیاست قاطی نکنید. اما مگر می شود یک پدیده اجتماعی را به طور منفرد از تمام زمینه هایی که در آن قرار گرفته است تفسیر کرد. وقتی قرائت های سیاسی، دینی و ملی به فوتبال وارد می شود و آن را تحت الشعاع قرار می دهد مگر می توان آن ها را از فوتبال حذف کرد. این چند روز و اتفاقات فوتبالی آن به ما نشان داد که فوتبال علاوه بر کارکرد وحدت آفرینش، می تواند گرمای تمام دشمنی ها را زنده نگاه دارد. هنوز آرژانتینی ها می توانند گل مارادونا را دست خدا بنامند و با آن انگلیسی ها را تحقیر کنند. هنوز انگلیسی ها و آلمان ها سر ناسازگاری با یکدیگر دارند. هنوز در لیگ اسپانیا اتلتیکو بیلبائو و بارسلونا نماد جنبش های آزادی خواه و مدنی به شمار می روند. تراکتور سازی نمادی از پان ترکیسم به شمار می رود و پان ایرانیسم و پان عربیسم در بازی های باشگاهی و ملی بین ما و کشورهای حوزه خلیج فارس رواج دارد. آتش این دشمنی ها با بازی های فوتبال تازه می شود، رنگ و بوی نژاد پرستی می گیرد و حفره در روابط بین کشورها عمیق تر از قبل می شود. با تمام این اتفاقات، هنوز سایه سیاست مانند تمام زمینه های دیگر بر روی فوتبال افتاده است و نمی توان آن را از فوتبال جدا کرد و تفسیرش کرد. مگر رفتارهایی مانند رشوه دادن کشورهای مختلف برای کسب میزبانی جام جهانی فوتبال و تبلیغ های سیاسی آن و سرکوب مخالفان جام جهانی در برزیل رفتار سیاسی تلقی نمی شوند؟! مگر استثمار کارگران در قطر و بی تفاوتی فیفا نسبت به آن، عدم نفوذ چهره های رنگین پوست به نسبت سفید پوستان در پست های مدیریتی و مربیگری و هزاران مورد دیگر نمونه های رفتارهای سیاسی و کنش های سیاسی نیستند؟ مگر عدم حضور ورزشکاران ایرانی در برابر ورزشکاران اسرائیلی یک رفتار سیاسی به شمار نمی رود؟! مگر خوشحالی مردم از برد رقیب دیرینه و نفرت و انزجار از رقبای سیاسی، دینی و ملی نمونه ای از نفوذ سیاست در فوتبال نیستند؟! پس چگونه می توانیم فوتبال را از سیاست جدا کنیم و آن را پدیده ای منفرد بدانیم. واقعیت این است که تطهیر فوتبال عملی غیر واقعی به شمار می رود. در حقیقت هیچ رخداد و پدیده ای، فی النفسه پاک نیست. ورزش در دنیای جدید به تبع تجاری شدن و نیز تبدیل شدنش به کالا از این قاعده مستثنی نیست. نهاد های ورزشی روز به روز بیشتر دست به رفتارهای سیاسی می زنند، پول های کلانی که در این فرایند جا به جا می شوند و تکثر فرهنگی و برخورد فرهنگ ها با یکدیگر هم روز به روز به این مسئله دامن می زنند. این روزها وقتش است تا ورزش و علی الخصوص فوتبال و این کارخانه های پولسازی را از دریچه دیگری ببینیم و در کنار زیبایی هایش نمود های منفی اش را هم در نظر داشته باشیم. فضای ملتهب پس از بازی پرسپولیس و النصر نمونه وحشتناکی از ضریب نفوذ ورزش و سیاست در یکدیگر است. خوشحالی درون زمین بازیکن عربستانی و پاسخ متقابل طارمی به آن حرکت در زمین فوتبال جدا از این که هر دو به یک اندازه شایسته تقبیح اند، باید توسط اهالی ورزش مورد نقد و سرزنش هم قرار می گرفتند. اما واقعیت چیز دیگری بود، تیترهای هتاکانه و نژاد پرستانه رسانه های فارسی و عربی، و موج حمایتی که پس از حرکت طارمی در اجتماع راه افتاد، ادامه ای بود بر فقر فرهنگی ما در خاورمیانه و دشمنی ریشه داری که حالا دیگر برای دو طرف تبدیل به افتخار هم شده است!! حالا روز به روز ردپای سیاست را بیشتر در ورزش می بینیم و یادمان می رود که اگر فلان مامور عربستانی عمل شنیعی را بر علیه یکی از هموطنان ما مرتکب شد و آن موضوع در کنار شادمانی عربستانی ها دستمایه ادامه دشمنی در قالب فوتبال شده بود ، چند سال قبل تر زمانی که خبر آزار جنسی دیپلمات کشورمان در برزیل برای 4 دختر جنجال آفرین شد چه طنزها که در این باره توسط همین مدعیان ساخته نشد و کک کسی هم نگزید!! و تازه سفارت ایران در برزیل آن را تفاوت فرهنگی خوانده بود. یادمان رفته است که کارکرد فوتبال می تواند دوستی آفرین باشد تا دشمنی آفرین!! که با فوتبال می شد تمام آن تلخی ها را زدود. اما باز ساده انگاری است که از یاد ببریم که همیشه دشمنی بر دوستی ارجحیت داردو اساسا انسان، هنگامی با کسی دوست است که دشمنش نباشد!!! این گونه است که دشمنی ها بار هر مسابقه فوتبال تکثیر می شوند و قوی تر از قبل به حیات خود ادامه می دهند. و تمام این ها دو مطلب را نشانمان داد. اول این که هیچ وقت نباید بعد سیاسی پدیده ای به نام فوتبال را از یاد برد و دوم این که نژاد پرستی عارضه اخلاقی اساسی این روزهای ماست!