یکی از تفکرات شایع در دنیای امروز فوتبال که پیرامون باشگاه های بزرگ دنیا مثل بایرن و رئال و ... در جریان است تفکر خرید ستاره های تیم های ضعیف تر لیگ و تضعیف این تیم ها است. قصد دارم تا در این رابطه و مشخصا در مورد تیم بایرن با آوردن مثال هایی به بررسی این تفکر بپردازم. از سال های دور همواره تیم بایرن تیمی بوده که به شیوه هایی متفاوت از دورتموند یا شالکه اداره می شده است. و صعنت و گردش پول ایالت باوریا نقش مستقیمی در اوضاع اقتصادی باشگاه داشته است. رفته رفته نیز پیشرفت این ایالت به پیشرفت بایرن مونیخ نیز ختم شد. بایرنی ها در طول تاریخ موارد زیادی بوده است که ستاره های نوظهور تیم های بوندس لیگا یا حتی خارج از بوندس لیگا را خریداری کنند و پرورش دهند و از آن ها اسطوره هایی بزرگ تبدیل بسازند مثل ستاره نو ظهور گلادباخ لوتار ماتئوس که بعد از نمایش بسیار امیدوار کننده اش در گلادباخ به بایرن آمد و تبدیل به یک اسطوره در فوتبال آلمان شد. البته بعضا هم خرید ستاره های داخلی یا خارجی که ابر ستاره بوده اند و بعد راهی مونیخ شده اند را نیز در کارنامه بایرن می بینیم مثل خرید کلینزمن یا پاپن فرانسوی و در نهایت همواره در آکادمی خود نیز نوابغ بسیاری به فوتبال آلمان تحویل داده است از فرانتس بکن بائر گرفته تا تونی کروس و توماس مولر! اما از طرفی سایر تیم های بوندس لیگایی نیز این روند را طی سال های گذشته همواره طی کرده اند و با انتقال هایی از خارج و یا در داخل آلمان مثل ابه ساند، زی روبرتو، لوسیو، بالاک ، اندی مولر، سرگی باربارز، ایگور بلانف، آلان سیمونسون، اولف کرستن، هارالد نیکل، دیمیتار برباتوف و هربرت واس، کارستن راملو و ... سعی داشته اند تا تیم خود را تقویت کنند.! و از طرفی همواره در حال بازیکن سازی در آکادمی های خود نیز بوده اند. اما این که چه می شود که این تفکر تاراج بوندس لیگا تنها به اسم بایرن شایع می شود قطعا مربوط به یک انتقال یا چند انتقال یا اصلا نقل و انتقالات نیست و احتمالا ریشه در قدرت مالی و شاید حتی جایگاه دست نیافتنی بایرن در فوتبال آلمان دارد چرا که در نقل و انتقالات نمونه های بسیاری در بالا و همچنین در ادامه ذکر خواهد شد که نشان می دهد که بایرن تعداد بسیار کمی از ستاره ها و یا حتی ابر ستاره های تیم های بوندس لیگایی را خریداری می کند و بیشتر این مدیران باشگاه ها هستند که با سو مدیریت خود سبب می شوند که تیمشان به تاراج برود. برای بررسی این مسئله نگاهی به خروج بازیکنان مهم و تاثیر گذار تیم های مهم بوندس لیگا طی 6 سال گذشته خواهیم انداخت. گلادباخ : دیوید دگن ( بازل)، وسلی اسناک (براگ)، پولانسکی ( ختافه) ، مارین ( برمن) ، گوهوری ( ویگان )، بردلی ( استون ویلا ) رویس ( دورتموند)، نئواشتادر (شالکه)، هانکه (فرایبورگ) .... یانسن، دانته و بام یوهان (بایرن) .... شالکه : راکیتیچ (سویا) ، اوزیل (برمن) ، هالتبی (تاتنهام) ، کورانی (دینامو مسکو) ،لارسن ( تولوس)، فارمن ( آینتراخت )، ارنست ( بشیکتاش)،وسترمان ( هامبورگ) ، جرمن جونز ( بلکبرن)، بامیوهان(لاترن) بارنتا ( آینتراخت) ، اسکودرو ( ختافه) ، خواردو ( اسپارتاک مسکو) ..... نویر (بایرن) ..... دورتموند : پینار ( اورتون) ، متزلدر (رئال) ، ملادن پتریچ (هامبورگ) ، دگن( لیورپول) سباستین فری ( بازل) ، بواتنگ ( تاتنهام) شاهین ( رئال )، محمد زیدان ( ماینز) ، کاگاوا ( منچستر) ، باریوس ( گوانگژو) ، پرسیچ (وولفسبورگ )، سانتانا ( شالکه) ..... گوتزه (بایرن ) لورکوزن : ورونین ( لیورپول) ، خوان ( رم) ، هانس یورگ بوت ( بنفیکا)، گیکاس ( پورتموث)، هلمس ( وولفسبورگ)، ویدال ( یوونتوس) ،آدلر( هامبورگ)، دردیوک ( هوفنهایم) ، بارنتا ( شالکه) ، آگوستو ( کورینتیانس) ،کارواخال (رئال) شورله ( چلسی)، فرناندز (دینامو زاگرب) اشتوتگارت : گنتنر( ولفسبورگ) ، هیلدربراند ( والنسیا)، اورتون( زاراگوزا)، شافر( دروازه بان فعلی نورنبرگ)، بک ( هوفنهایم )، هیستلزبرگر ( لاتزیو) ، هلب ( بارسلونا )، هیلبرت ( بشیکتاش)، خدیرا ( رئال ) ، ترش ( وولفسبورگ)، برند لنو( دروازه بان فعلی لورکوزن )، ماریکا ( شالکه) پوگربنیاک ( فولام ) ، گبهارت (نورنبرگ)، شیبر ( دورتموند) کوزمانوویچ ( اینتر)، تاسکی ( اسپارتاک مسکو) ..... گومز ( بایرن) ..... وردر برمن : لئون آندرسون ( فولام)، اوومویلا ( دورتموند) ، بیشوف ( آرسنال )، کلاسنیچ ( نانتس)، دیگو ( یوونتوس)، روزنبرگ ( سانتاندر) اوزیل (رئال)، آلمیدا ( بشیکتاش)، مرته ساکر ( آرسنال) آندریاس وولف (موناکو)، مارین (چلسی )، ویزه ( هوفهنهایم)، پاپاستاپولوس ( دورتموند)، آرناتوویچ ( استوک سیتی)، آودیچ ( آلکمار) ..... بروفسکی، کلوزه و پیزارو (بایرن) ..... هامبورگ: سورین ( کوریزیرو) ، فاندرفارت( رئال) ، محمد زیدان ( دورتموند) کمپانی (منچستر سیتی )، دی یانگ ( سیتی) سیدنی سم ( لورکوزن ) ، روزنهال ( لیل ) ، بواتنگ ( سیتی) متایسن (مالاگا) ، الیا ( یوونتوس)، تروخوفسکی ( سویا)، دمل ( وستهام ) ، پتریچ ( فولام)، سون هیونگ مین ( لورکوزن) مارکوس برگ ( پاناتینایکو) ، آئوگو ( شالکه) ..... اولیچ (بایرن) در گذشته نیز مثال های بسیاری می توان زد از جمله انتقال آلن سیمونسن سوئدی ، نتزر و بونهاف آلمانی در دهه 70 از گلادباخ به بارسلونا، رئال و والنسیا و همچنین انتقال آقای گل جام یوفا مهاجم آلمانی گلادباخ هارالد نیکل در اوایل دهه 80 به بازل یا انتقال کرستن مهاجم گلزن لورکوزن از دینامو درسدن به این تیم درست زمانی که در درسدن تبدیل به یک ستاره شده بود و یا هربرت واس ستاره نو ظهور مونیخ 1860 در اوایل دهه 80 که به لورکوزن رفت و پس از درخشش در این تیم بعد از چند سال به بولانا و هامبورگ و زوریخ و ... پیوست. با نگاهی به لیست بالا می توان دریافت که مسئله چیزی فراتر از این است که بخواهیم به اسم تاراج بوندس لیگا توسط بایرن سر و ته آن را ببندیم. خیر در ابتدا گفتم که از سالیان دور همواره سایر تیم های بوندس لیگایی نیز در خرید ستاره های تیم های رقیب در آلمان نیز ید طولایی داشتند. از خرید یوپ هاینکس توسط هانوفر گرفته تا انتقال اندی مولر بین شالکه و دورتموند و یا در همین اواخر انتقال رویس از گلادباخ به دورتموند. قطعا مدیریت تیم ها دلیل اصلی این مسائل است نه ثروت و قدرت بایرن. چه بسا که مدیرانی نیز بوده اند که از فروش بازیکن خود به بایرن خود داری کرده و در نهایت به تیم های دیگری فروخته اند. هوادارهای بوندس لیگا به خوبی به یاد دارند که بایرن به دنبال خرید دیگو از برمن بود اما برمنی ها با سخت کوشی تمام تلاش خود را کردند تا دیگو را به تیمی غیر از بایرن و در نهایت به یوونتوس فروختند. این تفکر بعد تر و در انتقال ویدال چهره ای جدی تر و رسمی تر به خود گرفت تا جایی که رودی فولر مدیر باشگاه لورکوزن عملا در مصاحبه خود آب پاکی را بر روی دست بایرن ریخت و با جمله پیشنهاد بایرن هر چه باشد ما ویدال را به تیمی غیر از بایرن می فروشیم پرونده ویدال و بایرن را بست و این ستاره جوان خط میانی لورکوزن را به یوونتوس منتقل کرد. قطعا این سو مدیریت در این چند باشگاه ضربه های جدی به این تیم ها زده است. مطمئنا حضور نویر در شالکه بسیار مفید و لازم بود و این را در آخرین فصل حضور نویر در این تیم و حضور در 4 تیم نهایی لیگ قهرمانان با واکنش های به یاد ماندنی نویر همه در خاطر داریم. اما یک چیز دیگر را نیز به خوبی به یاد داریم که شالکه در دو دیدار رفت و برگشت مقابل منچستر از نبود یک هافبک خلاق و بازی ساز به شدت رنج برد هافبکی که شالکه کمی قبل در پنجره نقل و انتقالات به سویا منتقل کرده بود. ایووان راکتیچ قطعا مهره ای تاثیر گذار در شالکه بود که اگر تاثیر و سود بیشتری نسبت به نویر نداشت قطعا در خط میانی کمتر از او هم نبود. هنوز مدتی زیادی از این اشتباه نگذشته بود که شالکه بار دیگر لوئیس هالتبی را که می توانست وسط میدان را برای شالکه بیمه کند فروخت تا باز هم ضربه ای دیگر به خط هافبک خود زده باشد. بگذریم که حضور وسترمان در کنار هاوودس نیز می توانست خط دفاعی شالکه را بسیار قدرتمند تر از آن چه که هست بکند. البته بعضی تیم ها مثل دورتموند نیز به سرعت طی این بازه زمانی بعد از فروش ستاره هایشان خود را احیا کرده اند. دورتموند چندان نبود کاگاوا را احساس نکرد چرا که رویس را به خط هافبک خود افزوده بود. و خلا حضور شاهین نیز با درخشش گوندوگان و بندر پوشیده شد اما حضور کاگاوا و شاهین در رختکن دورتموند می توانست در فینال لیگ قهرمانان نتیجه را برعکس کند و دورتموند را قدرتمند تر از آن چه که هست کند. عملا فروش کاگاوا که بهترین بازیکن فصل بوندس لیگا لقب گرفته بود تفاوتی با فروش گوتزه به بایرن نداشت. یکی را منچستر خرید و دیگری را بایرن. اما هامبورگ و اشتوتگارت در این سال ها سر دم دار این موضوع بوده و هستند. به جرات می توان گفت خط هافبک اشتوتگارت می توانست حد اقل یک عنوان قهرمانی دیگر در بوندس لیگا را برای اشتوتگارت به ارمغان بیاورد. حضور گبهارت، گنتنر، خدیرا، هیتسلزبرگر، کوزمانوویچ، هلب و ترش در کنار یکدیگر می توانست خط هافبکی بسیار قدرتمند را در اشتوتگارت بسازد. اما مدیران اشتوتگارت تمامی آن ها را فروختند. حتی دروازه بان موفق آن سال های اشتوتگارت هیدلربراند نیز مهره ای بسیار تاثیر گذار در این تیم بود. اما مدیران شالکه او را نیز نتوانستند حفظ کنند. اما در این میان تنها ماریو گومز بود که بایرن آمد. گلزن درجه یک اشتوتگارتی ها. آیا مشکل اشتوتگارت با نرفتن گومز به بایرن حل می شد؟ وقتی اشتوتگارت دیگر نه خط هافبکی درستی داشت نه دفاع و دروازه بان خوبی آیا گومز به تنهایی می توانست ناجی این تیم شود؟ آن ها سایر مهاجم های خود را نیز فروختند فروش پوگربنیاک نیز مهر تایید دیگری بر سو مدیریت در این باشگاه آلمانی بود. هامبورگی ها نیز دست کمی از اشتوتگارت نداشتند. آن ها نیز می توانستند خط هافبکی به مراتب بهتر از اشتوتگارت داشته باشند خط هافبکی با حضور فاندرفارت، الیا، دی یانگ، سورین و زیدان و در نهایت نیز از حضور مهاجم فرصت طلبی مثل اولیچ نیز استفاده کنند. اما آن ها تمام این بازیکنان را به علاوه چند دفاع و مهاجم بسیار خوب دیگر فروختند. خریدار اولیچ بایرن بود و خریدار سایرین دورتموند و رئال و یوونتوس! هامبورگ حتی وقتی مهره ای بسیار خوب مثل هیونگ مین کره ای پیدا کرد که در ترکیب این تیم طی فصل گذشته بسیار خوش درخشیده بود به محض باز شدن پنجره نقل و انتقالات در برابر پیشنهاد لورکوزنی ها او را به این باشگاه منتقل کردند تا بار دیگر سو مدیریت خود را در این زمینه ثابت کنند. برمن نیز به همین ترتیب و البته با علاقه به فروش ابر ستاره هایش همیشه در امر فروش بازیکن ثابت قدم بوده است. فروش اوزیل، دیگو و مارین و وارد کردن ضربه بزرگ به خط هافبکش مهر تاییدی بر این ادعا است. از فروش مدافعین و مهاجمینش نیز بگذریم. قطعا کلوزه و پیزارو مهاجمان درجه 1 و بسیار تاثیر گذاری در ترکیب این تیم بودند. اما حضور کلوزه در این تیم بدون حضور هافبک و مدافعان درجه 1 قطعا راه گشای برمنی ها نبود. این جا نیز مشتری کلوزه و پیزارو بایرن بود و مشتری بقیه آرسنال و رئال و یوونتوس و چلسی! تمامی مثال های بالا باشگاه های صاحب نام کشور آلمان هستند و نسبت به سایر باشگاه های این کشور از اوضاع مالی بهتری برخوردارند. از مجموع این مسائل و البته مصاحبه های مدیران این باشگاه ها طی 2 یا 3 سال گذشته می توان به این موضع رسید که بازیکن هایتان را تا می توانید بفروشید اما به بایرن نه! این که بایرن به بازیکنی پیشنهاد می دهد و آن بازیکن و باشگاهش پیشنهاد بایرن را می پذیرند امری غیر عادی و یا خلاق قوانین و یا حتی خلاف جریان حاکم در نقل و انتقالات اروپا نیست. اما آن چه که باعث می شود نمود بیشتری برای این تیم ها پیدا کند این است که آن ها اهدافی بلند مدت و اروپایی ندارند و نهایت امیدشان قهرمانی در بوندس لیگا است و ترجیح می دهند که به جای آن که با فروش ویدال یا دیگو یا اوزیل به بایرن این تیم را قوی کنند که منجر به قهرمانی بایرن در بوندس لیگا شود این بازیکنان را که به هر دلیلی از جمله سو مدیریت در امر نقل و انتقالات و یا علائق بازیکن و شرایط بهتر تیم های دیگر نمی توانند در باشگاه خود حفظ کنند به تیم هایی غیر از بایرن بفروشند. از طرفی باید از بایرن نیز متشکر بود که جلوی خروج خیلی از ستاره ها را به خارج از آلمان گرفته چرا که خروج خیلی از آن ها که در لیست بالا هم مشاهده می شوند سبب از بین رفتن فوتبال آن ها شده است. می توان در این رابطه به مثال های بارزی از جمله هیتسلزبرگر و هیلدربراند اشاره کرد. حتی بواتنگ که زمان حضورش در سیتی افت شدیدی داشت اما با بازگشت به بایرن توانست خودرا به عرصه ملی باز گرداند. از دست رفتن ستاره هایی مثل هیتسلزبرگر به دلیل سو مدیریت این باشگاه ها قطعا علاوه بر ضربه زدن به باشگاه و بازیکنان به فوتبال ملی و تیم ملی آلمان نیز ضربه می زند و می تواند سبب افت تیم ملی آلمان شود. در آخر باید گفت این خرید و فروش ستاره ها تنها مختص بایرن نبوده و در تمام طول تاریخ بوندس لیگا سایر تیم های آلمانی نیز همین روند را پا به پای بایرن طی کرده اند و البته در بیشتر انتقال ها خریدار ستاره های باشگاه های آلمانی تیمی غیر از بایرن بوده است. و این روند سو مدیریت باشگاه بوده است که در طول سالیان به آن ها ضربه زده است نه قدرت مالی و جایگاه دست نیافتنی مونیخی ها.

دشمنان متوهم یک امپراطوری قانونی
۵٬۵۹۱ بازدیددوشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۹۲ - 0۸:۲۸


