هفته خاکستری ... ============================= شنبه روز بدی بود . روز بی حوصلگی وقت خوبی که میشد غزلی تازه بگی *** ظهر یکشنبه من جدول نیمه تموم همه خونه هاش سیاه روی خونه جغد شوم *** صفحه کهنه یادداشتای من گفت دوشنبه روز میلاد منه اما شعر تو میگه که چشم من تو نخ ابره که بارون بزنه == آخ اگه بارون بزنه آخ اگه بارون بزنه == غروب سه شنبه خاکستری بود همه انگار نوک کوه رفته بودن به خودم هی زدم از اینجا برو اما موش خورده شناسنامه من *** عصر چهارشنبه من هه ، عصر خوشبختی ما فصل گندیدن من فصل جون سختی ما *** روز پنجشنبه اومد مث سقاهک پیر رو نوکش یه چیکه آب گفت به من بگیر بگیر *** جمعه حرف تازه ای برام نداشت هر چی بود ، پیش تر از اینها گفته بود