طرفداری- رینوس میشل در یکی از محله های فقیرانه آمستردام قدم برمی داشت. مهاجم سابق باشگاه آیاکس که به تازگی کفش هایش را آویزان کرده بود، در کادر فنی و مدیریتی باشگاه، پستی برای خود جور کرده بود و به نوعی وظیفه استعداد یابی تیم هم به او سپرده شده بود. میشل چیزی را دیده بود که باورش برایش بسیار مشکل می نمود. کودک کم سن و سالی با توپ مشغول بازی بود و دوستش که حداقل سه سال از او بزرگتر بود، سعی می کرد توپ را از وی بگیرد. پسرک مدام توپ را بین پاهایش جابجا می کرد، روپایی میزد و در نهایت هنگامی که توپ را از بین پاهای دوستش رد کرد، میشل نتوانست خود را نگه دارد و بی درنگ همان وقت راهی خانه فوتبالیست کوچک شد تا با خانواده او صحبت کند. پسرک اما در 12 سالگی، پدرش را از دست داده بود. مادرش، یک زن خانه دار بود که تنها راه سپری کردن زندگی به همراه دختر و پسر کوچکش را در خدمتکاری و شست و شوی خانه و لباس های ثروتمندان آمستردام می دید. با این حال "هندریک یوهانس" هیچوقت دست از چیزی که او را خوشحال می کرد برنمی داشت. توپ، توپ و توپ. خوش شانس بود آن روز راه میشل به سمت خانه شان کج شد. تقدیر نمی خواست از چشیدن لذت فوتبال "یوهان کرایف" محروم شود!

در مسیر

از بزرگی فوتبال کرایف گفتن، تکرار شیرین مکررات است. در حالی در 18 سالگی از سیستم جوانان باشگاه به وسیله پدر معنویش، رینوس میشل، به تیم اصلی آمد که آیاکس فصل گذشته در لیگ شانزده تیمی، رتبه سیزدهم را کسب کرده بود، اما در همان فصل اول حضور در سطح حرفه ای، کرایف آقای گل شد! او در 23 بازی برای آیاکس، 25 گل به ثمر رساند و طبیعتا قهرمانی را هم با تیمش جشن گرفت. عنوانی که پس از 6 سال ناکامی به تیم اول پایتخت برمی گشت. فصل بعد تازه هنر او به نمایش گذاشته شد. 42 گل در 43 بازی، باز هم آقای گلی لیگ، دبل در عناوین داخلی، بهترین گلزن در لیگ های معتبر اروپایی، تحقیر لیوپول شنکلی و ناکامی در اروپا به لطف گل به خودی و پنالتی اهدایی مدافعان. او در مقابل پنج تیم بزرگ لیگ 10 گل به ثمر رسانده بود. آمار خیره کننده بود. اتفاقاتی که در سال بعد هم تکرار شد. آقای گلی لیگ با طعم قهرمانی و به ثبت رساندن 33 گل در 44 مسابقه! در مجموع، 100 گل در 3 سال ابتدایی فوتبال حرفه ای برای یک جوان 20 ساله! مطمئنا شروع بدی برای آغاز یک افسانه نبود!

14

کسب موفقیت با یوهان کرایف آسان بود. بخواهیم همه را نام ببریم کتابی می شود تمام نشدنی. او را باید توصیف کرد نه تعریف. این که چگونه از یک گلزن به یک همه کاره تبدیل شد. چگونه به ایده انقلابی دی استفانو و بودن همزمان ویالونیست و رهبر ارکستر تیم معنا بخشید. این که چگونه به تنهایی یک موزیک خاطره انگیز بود. این که چگونه به تنهایی یک تیم بود! افسانه 14 با شماره 9 استارت خورد اما با 14 به ثمر نشست. هنر کرایف از گلزنی به "تیم شدن" تغییر پیدا کرد. در حالی که توتال فوتبال آرام آرام میوه های خود را به بار می نشاند، کرایف جوان همچون یک ماهی در دریای جابجایی هم تیمی هایش روان بود و "ولوله" بر پا می کرد. به همه جا سرک می کشید. تیم را هدایت می کرد و چشم و گوش مربی در زمین بود. یک پاس مواج که به توپ چشم می بخشید، یک استارت بولدوزر وار، یک دریبل ویران کننده، یک تمام کنندگی بی نقص، یک درگیری و دفاع در وقت نیاز، یک رهبر، یک یوهان کرایف! شاید پله الماس درخشان تیم ستارگان بود و شاید مارادونا به دندان کشیدن یک تیم را مصور می کرد، اما کرایف برلیانی بود که تیم را تبدیل به الماس می کرد. مغرورترین هلندی تاریخ، دیکتاتور محکوم به کسب موفقیت بود. مغرور بود: 

به کسی اجازه نمی دهم برایم تصمیم بگیرد در چه تیمی بازی کنم.

 

باهوش و نترس:

در تیمی که نام یک دیکتاتور پشتش باشد بازی نمی کنم.

و صادق: 

 هیچگاه سیاست و متعلقات آن برایم مهم نبود. 

کسی جز او از روی سکوها بلند نمی شود و به طرف نیمکت برود در حالی که هیچ پستی در تیم ندارد، هدایت تیم را در دست گرفته، شکست سه بر یک را برای آیاکس تبدیل به پیروزی پنج بر سه کند! در دوران دوم حضورش در آیاکس، هنگامی که پس از دبل در لیگ و حذفی کسی قرارداد او را تمدید نکرد، راهی تیم دشمن، فاینورد روتردام شد. اتفاقی که افتاد کاملا طبیعی بود. فاینورد دبل کرد و یوهان کرایف بازیکن سال هلند لقب گرفت. کفش هایش آویزان شد و حکایت زیبایی را ترسیم کرد وقتی که شروع و پایان دوره اش با کسب عنوان "بهترین" همراه شد. او حقیقتا بهترین بود.

حکایت همچنان باقیست...

کسب موفقیت در فوتبال برای او مسئله ای بدیهی بود. مسئله این است که به چه شکل باید به نامش نوشته شود. بازیکن، مربی، مدیر. بالا، بالا و بالاتر از همه در هر مقیاسی. تفکر و ایده هایش، به صورت مستقیم زیر نظر او نه فینال اروپا را تجربه کرده که هفت بارش، برنده خود او بوده است. 3 بار با آیاکس، یک بار با بارسا و کیست که نداند فرانک رایکارد و پپ گواردیولا بدون کرایف، بدون حمایت او و بدون پشتیبانی او هیچ گاه به موفقیت نمی رسیدند. پله، مارادونا، پلاتینی، زیدان و بقیه تاریخ خود را نوشتند و کنار رفتند. اما تاریخی که به پای کرایف نوشته شده است، تمام شدنش وقتی است که خود تاریخ تمام شود. یوهان کرایف شاید امروز 68 ساله شده باشد، اما تفکر او را می توان در تکاپوی نابغه آرژانتینی بارها دید و لذت برد. می توان ایده هایش را در رقص های ژاویستا نظاره کرد و به این افتخار کرد که تاریخش، در تاریخ ماندگار نه تنها دو باشگاه بزرگ اروپا، که در صفحه افتخار و بزرگی فوتبال اروپا و جهان ثبت شده است. یوهان کرایف، آنچه بود که فوتبال می خواست.