امروز داشتم صورت عموی مادرم رو اصلاح میکردم چون بچه نداره و زنش چند سالی هست مرده الان پیش ما زندگی میکنه وقتی داشتم تیغ رو روی اون صورت چروک زده اش میکشیدم و با احتیاط رفتار میکردم تا زخم نشه و می افتادم یاده صورت خودم که بدون هیچ چروکی میشه به سهولت اصلاحش کرد اشک داشت در دیدگانم جمع میشد که این زندگی چرا این قدر کثیفه اما حیف که هیچ حقه انتخابی برای تغییر این آینده نداریم پس میشه سیعمان رو بکنیم که یه حسی خوب یه خاطره خوب ... به جا گذاشت