دربی لندن تمام شد، در حالی که از دقیقهی هشتاد به بعد غمگین بودم. مطمئن شده بودم بازی را نمیبریم، نه که در ده دقیقهی پایانی ایمانم را به تیم از دست داده باشم، نه، فقط شهودی درونی به من میگفت که مورینیو در دومین بازگشتش به امارات، دومین صفر-صفر محبوبش را به دست آورده است.
حالا که چند ساعت گذشته، همه چیز برایم از قبل روشنتر است. دلم میخواهد دوباره بازی را ببینم، اما در آن صورت عطش گلزنی را بیشتر درون خودم حس خواهم کرد. در حالی که ما در پایان فصل ۲۰۱۴-۲۰۱۵ هستیم، به روشنی میبینم که چطور و چرا این بازیکنان، همین ترکیب از بازیکنان، در دو فصل پیشرو حداقل یک بار قهرمان لیگ جزیره خواهند شد. من یکی همهی پولم را روی سال بعد میگذارم.
برای پیشبینی قهرمانی نه از غرورم به عنوان یک توپچی، که از علم منطق استفاده میکنم. در روند بیوقفهای از پیشرفت به جلو میرویم. از لحاظ ذهنی از هر زمانی قویتریم. ببینید که چطور لیورپول زیر فشار رسیدن به جمع چهار تیم اصلی، خورد شد و کنار. سناریوی هر سالهی تاتنهام. ما زیر فشار بدان پاسخ دادهایم و آن بزرگتر شدنمان بوده است.
در فوتبال هیچ چیز اتفاقی نیست. اگر روزی داور و تیر دروازه و زمین و زمان به ضررتان بوده باشد، در صورتی که بازی را ببازید، تقصیر خودتان است، و جالب است که این قانون در زمانِ برد هم صدق میکند! وقتی به موفقیت دست پیدا میکنید به هیچوجه حاصل اتفاق نیست. وقتی که دو فینال جام حذفی را به طور پیاپی تجربه میکنیم و در آستانهی کسب سومین جام در طی دو سال هستیم، یعنی در مسیر پیشرفتیم. سال پیش مقطع طولانیای از فصل را در صدر بودیم، اما فشار توقعات زیاد از تیم، به نتایج سنگین دیدارهای بزرگ خارج از خانه منجر شد. امسال، لیورپول را تا دقیقهی ۹۶ در آنفیلد برده بودیم، یونایتد و سیتی را در شهر منچستر شکست دادیم، و در مقابل چلسی، در روزی که مشخصاً سرحال نبودیم، به لطف خطای هند آشکاری که داور نگرفت، بازی را باختیم. در آن دقیقه بازی میتوانست یک-یک مساوی شود. جالب است که سناریوی خطای هندی که اعلام نمیشود، در بازی برگشت هم تکرار میگردد.
بازی دیروز برای ما موفقیتهایی به همراه داشت. به دو عامل مهم اشاره میکنم، اولین، وضعیت ذهنی تیم در هنگامیست که چلسی صاحب توپ میشد. پانزده دقیقهی آغازین نیمه دوم چلسی بیش از شصت درصد از مالکیت توپ را در اختیار دارد اما هیچ خطری متوجهی دروازهی ما نیست. ما بسیار صبور و پرآرامش منتظر شانس خود هستیم. دومین عامل، حضور کوکلن است. تا دقیقهی ۳۰ که اخطار میگیرد، به اندازهی دو سه بازیکن میجنگد. واقعاً عجیب است که چطور همه جا حضور دارد. کارت زرد زودهنگامش احتمالاً برخی از ما را نگران کرد، اما پسر فرانسوی بسیار خوب کارش را بلد است. او و بلرین شگفتیهای این فصل بودند. بعد از دقیقهی ۳۰ فرم حرکاتش آگاهانه متفاوت میشود و تا پایان بازی تقریباً هیچ تکلی نمیرود. همچنان آنقدر میپرد که بالاتر از دروگبا سرزنی میکند. ناامیدی در دربی لندن، تنها حضور ناقص ما در یکسوم زمین حریف است. توپی که اوزیل در دقیقهی ۹۲ از دست داد، مثال کاملی از حضور ما در نزدیکی دروازهی چلسی است. خوب اما ناتمام بودیم.
چیزهایی در بازی با چلسی هست که هرگز تغییر نمیکند. یکی از آنها شعار Boring Boring Chelsea (چلسی، چلسیِ کسلکننده) است. مورینیو در پاسخ به این شعار بعد از بازی: «تیمی کسلکننده است که ده سال است قهرمان لیگ نشده باشد.» بگذارید چیزی بگویم که همیشه در ذهنمان باشد. فوتبال بازیِ امروز و دیروز نیست. افتخار در فوتبال به حافظهی ما بستگی ندارد. حتا اگر ما بمیریم، قهرمانیها بجا میمانند. پس مهم نیست ما چقدر یادمان بیاید و چقدر در یاد نداشته باشیم. میخواهم بگویم، زمانی که ما در دههی ۹۰ دوبار دابل کردیم، مورینیو در بارسلونا داشت حرفهای بابی رابسون با لهجهی غلیظ بریتانیاییاش را برای خبرنگاران اسپانیایی ترجمه میکرد. برای او عجیب نیست که به یاد نیاورد قدمت فوتبال را. این باشگاه ۱۳۰ سال زیسته و برای قضاوتش باید حافظهای به بلندای ۱۳۰ سال داشت، از ده سال حرف زدن تنها مال نوجوانهاست، بزرگی آرسنال به قدمت ۱۳۰ سال است و هنوز لندن سرخ است، آنهایی که حرف از جام و جام نبردن میزنند، بهتر است تعداد جامهای فتح شدهی آرسنال را بشمارند که از مجموع عناوین دو باشگاه چلسی و تاتنهام بیشتر است. پس به حرفهای رسانههای مبتذل و کمحافظه که در خدمت آدمهای لقبدوستی مثل مورینیو هستند، گوش نکنید، بزرگی آرسنال ۱۳۰ سال قدمت دارد، تاریخ چلسی تنها ده سال است. یعنی همان ده سالی که مورینیو از آن حرف میزند. انگار که پیش از آن فوتبال هنوز اختراع نشده بود. البته که در چلسی تا قبل از ده سال پیش، کسی بلد نبود فوتبال بازی کند. تا قبل از سال ۲۰۰۴ چلسی آسانسور لیگ بود. هوادران این تیم به تبعیت از مربیشان حافظهی خود را پاک کردهاند. این تنها راهحل برای طرفداری از چنین تیم کوچکیست.
وقتی سال پیش هم در امارات شعار Boring Boring Chelsea شنیده شد، مورینیو گفته بود، تیمی کسلکننده است که در خانه گل نمیزند. حرف ما هم دقیقاً همین است. ما بسیار صادقیم. این شعار در زمان آرسنالِ جورج گراهام ابداع شده بود. تیم گراهام زیبا بازی نمیکرد، اما دقت کنید که این تیم جام میبرد. با این وجود خودِ طرفداران آرسنال بدان لقب کسلکننده دادند. (آیا یک تن در چلسی هست که چنین صداقتی داشته باشد؟) ما چشممان باز است و حافظهمان ۱۳۰ سال قدمت دارد. به همین دلیل است که بازیِ زیبا را میشناسیم و کسلکنندهها را رسوا میکنیم. ما چلسی نیستیم، ما کسلکننده نیستیم.
باز هم به یاد بخشی از مصاحبهی مورینیو بعد از بازی میافتم. «ما برای برد بازی میکردیم.» دقیقه نود و چهار تمام میشود. سوت پایان. جان تری، کیهیل و یکی دو نفر دیگر به هوا میپرند و هم دیگر را بغل میکنند. باور کنید برای یک ثانیه فکر کردم بازی را باختهایم. اما یادم آمد که بازی صفر-صفر تمام شده. بعد از یک مساوی بدون گل، این است شادی بازیکنان تیمی که برای بردن به زمین ما آمده بودند! اینگونه است که باید بر سر چلسی سزاوارانه فریاد کشید: BORING BORING CHELSEA!