انقلابی چهارم هیچگاه پیدا نشد.فقط در حد چند شورش باقی ماند.بدون تصویر.مات وکدر
موریس مترلینگ_بقایای جنگ
قبل از پنالتی
ریش های تازه ریشه گرفته اش را می خاراند وبرای معشوقه فرانسوی اش بوسه می فرستد آخر او تنها دلخوشی ادن است.تازه 19 ساله شده یک فرا بورژای نسبتا فرانسوی باچشمان رنگی.پنالتی را که گل می کند برای شادی امن آغوش دخترک را انتخاب می کند.عکاس ها انگار گذر ستاره دنباله دار را شکار کرده اند.لیل تا صبح می رقصد.بوی عطر فرانسوی در تخت خواب یک بلژیکی..ناله های گناه..
دیوانه،دیوانه،دیوانه
به مانند یک داستان مصور بدون متن زیباست.تحریریه روزنامه بلژیک روزانه حسابی از ادن تعریف می کند.اما طوفان در راه است.عکس های ژیل کلاب آتشی است که شعله می کشد. اولترا ها می گویند پاپاراتزی دیگر جای امنی نخواهند داشت. این بار تمام شهر پشت سر ادن است.رسانه ها خواهان جدایی ادن.رئیس باشگاه به سمت ادن می رود و می گوید:این کاغذ لعنتی را امضا کن..یک تعهد..شاید مقدمه ی یک شروع..
1830 و خبرنگار رادیو انقلاب
پاپیون اش را که گره می زند دست ناتاشا را می گیرد و جلوی کشیش می ایستد.کشیش انجیل را باز می کند ومی خواند:آقای ادن هازارد و دوشیزه ناتاشا...)تیتر روزنامه ها کنایه وار است:آیا اسم همسر دوم هازارد چلسی است؟شب قبل از بازی با آرژانتین در پاسیوی هتل گراند برازیلیا خبرنگار به ادن هازارد:می توانم سوالی بپرسم؟ادن:بله ! اما از کجا؟خبرنگار:رادیو انقلاب! ادن:بفرمائید! خبرنگار با حالت مصمم:تو انقلابی چهارم هستی؟ادن با یک لبخند ملیح به نشانه تعجب می گوید باید به اتاقم بروم و می رود.بعد از بازی سراغ خبرنگار را می گیرد.خبر شوکه کننده:خبرنگار مرده است..تاریخ مرگ:اوت1830..علت مرگ: کشته شدن در راه انقلاب..