ادواردو گالئانو را همه می شناسیم، نویسنده ای خوش قریحه، توانا و مبارز از سرزمین امریکای لاتین. شاید کمتر چنین سعادتی برای یک هوادار فوتبال دست دهد که همراه و راوی خوبی چون گالئانو بیابد تا حدیث عاشقی توپ گرد و چمن سبز را روایت کند. روایتی که از پدیدارشناسی توپ و چمن و تیرک دروازه تا تاریخ نگاری فوتبال از بریتانیای قرون وسطا تا زمانه ی معاصر را شامل شود.
این سعادت کم نظیر آنگاه دست می دهد که اندکی آنسوی جنگ و جدال ها و کری خواندن های اینترنتی و باب روز، به ریشه های عاشقی و هواداری از فوتبال بازگردیم و خواندن «فوتبال در آفتاب و سایه» مجالی می دهد به چنین رویکردی به فوتبال. همانگونه که گالیانو در تقدیم کتابش یاد می کند از رفقای اروگوئه ای، از کودکان خیابان های مونته ویدئو که فوتبال بازی می کردند و باهم می خواندند : « باختیم، بردیم، هرچه بود عشق کردیم.»
در سلسله یادداشت های بعدی سعی می کنم داستان فوتبال را به یاری روایت یکی از خوش سخن ترین عشاق آن بازگویی کنیم...