طرفداری- تصور اینکه پسری از شرق لندن، به اسطوره شهری در شمال غربی انگلستان، یعنی منچستر تبدیل شود و پس از آن در مادرید، میلان و پاریس دلربایی کند، کمی سخت است. اما داستان دیوید بکام متفاوت بود. همانگونه که سر الکس فرگوسن، پر افتخار ترین سرمربی بریتانیایی تاریخ در وصف او گفته بود، 'از زمانی که دیوید اولین ضربه را به توپ زد، شکست ناپذیر به نظر می رسید. او مصر بود تا توانایی هایش را به همه نشان دهد و بهترین باشد.' 

او بهترین بودن خود را از 8 جولای 1991 با پیوستن به منچستریونایتد آغاز کرد و خیلی سریع، درحالی که تنها 17 سال داشت موفق به کسب اولین عنوان قهرمانی دوران حرفه ای خود شد؛ دیوید همراه با یارانش، رایان گیگز، گری نویل، پل اسکولز و البته با هدایت اردیک هریسن موفق شد در می 92، علاوه بر قهرمانی در جام حذفی جوانان، شروع کننده نسلی باشد، که فوتبال انگلستان را دستخوش تغییر کرد. شرایط برای دیوید روز به روز بهتر و بهتر می شد. پس از اینکه در زمین های سرد پرستون، با دیوید مویس برای مدتی کوتاه همبازی شد، قوی تر از گذشته به الدترافورد بازگشت و با آغاز فصل 1995/96، خود را به عنوان جانشینی شایسته برای بازیکنانی چون آندری كانچلسكيس شد. سر الکس فرگوسن از داشتن چنین بازیکنی به خود می بالید و منچستر از داشتن چنین ستاره ای به خود افتخار می کرد. 

اوضاع در عرصه ملی اما آنچنان که باید برای دیوید خوب نبود. در اولین تجربه پسر مو طلایی سه شیرها، او با حرکتی که توسط نشریه سان، احمقانه خوانده شد، به نوعی سند حذف یکی از طلایی ترین نسل های فوتبال انگلستان را امضا کرد. شاید بکام اولین قربانی سیمئونه ای بود که دنیای فوتبال را برای لحظاتی به کام بسیاری از افراد تلخ کرد. پس از جام جهانی اما، شکست ناپذیر بودن و تلاش برای بهترین بودن، بود که باعث شد دیوید، به جای تبدیل شدن به یک سرخورده، تبدیل به یک کابوس برای رقبا شود. بِکس با یونایتد به سه گانه رسید و دوران اوج دیگری برای او آغاز شد؛ اگر پسر بور الدترافورد نبود، به احتمال زیاد نیز کسی نبود که با ارسال های خود نقشی به سزا در قهرمانی های یونایتد داشته باشد. در انگلستان نیز او با خارج کردن خود از زیر فشار له کننده انتقادات، با ضربه دقیق خود به گوشه دروازه نيكوپوليديس، دروازه بان یونان در رقابت های انتخابی جام جهانی 2002، نه تنها به عنوان قهرمان یک منطقه، بلکه به عنوان قهرمان یک ملت انتخاب شد. در جام جهانی با تمام توان انتقام خود را از آرژانتین گرفت و در یونایتد به پسر محبوب الدترافورد تبدیل شده بود؛ سرپیچی ها، تکبر و غرور پسر لندنی اما مانع ادامه حضور او در تئاتر رویاها شد؛ سناریوی دومین سقوط بزرک بکام از اشتباه در بازی آرسنال و لنگه کفش معروف فرگی آغاز شد؛ ابروی شکافته شده بکام، به خوبی نمایانگر فاصله دیوید با به گفته خود «بهترین مربی دوران فوتبالش» بود. یونایتد دیگر جای ماندن برای او نبود، تئاترِ رویاهای کودکی خود جدا شد و به کهکشانی پر از ستاره پیوست. 

قسمت دوم درخشش دیوید هر هفته در سانتیاگو برنابئو و در برابر دیدگان 86 هزار نفر به نمایش در می آمد. در مادرید با همه حواشی مبارزه کرد و باز هم جنگید و تاثیر گذار بود. در مادرید به اندازه یونایتد محبوب و البته موفق نبود، اما در آخرین روزهای حضور خود در مادرید نیز نام خود را در قلب برنابئو حک کرد. ارسال او، ضربه سر دیارا و تثبیت قهرمانی رئال مادرید در آخرین دقایق فصل 2006/07 لالیگا، آن هم در رقابت با بارسلونا برای الترا سورهای مادریدی بسیار با ارزش بود. با جدایی از مادرید، مقصد جدید او لس آنجلس بود؛ هرچند با شنیدن نام لس آنجلس، همه به یاد کمی آنطرف تر، یعنی هالیوود می افتادند، اما در آنجا هم دیوید مثل همیشه به بهترین بودن خود ادامه داد و قلب ها را تسخیر کرد. البته حضور در ایالات متحده برای او هزینه هایی را نیز به همراه داشت؛ هزینه هایی مانند بی نتیجه ماندن درخواست ها از کاپلو برای بازی کردن در آخرین جام جهانی ممکن در آفریقای جنوبی یا دور شدن از سطح اول فوتبال؛ بکام برای بازگشت به اروپا تلاش کرد، به میلان آمد، در سن سیرو اما  با حضور پیرلو و رونالدینیو، فرصتی برای درخشیدن نبود. رفته رفته به پایان نزدیک شد و در نهایت با یک خداحافظی دراماتیک در استادو فرانس و در پیراهن پاریسن ژرمن، به اندازه اشک های ناریخته ای که در روز جدایی از یونایتد و لحظه اخراج در برابر آرژانتین، اشک ریخت و کفش هایش را آویخت. دیوید بکام، از منچستر تا مادرید و از میلان تا پاریس، او مردی برای دوست داشتن فوتبال بود.